تبليغاتX
www.setareye_maghreby.blogfa.com

www.setareye_maghreby.blogfa.com

به نام انکه عشق را در نگاه و اشک را در انتظار افرید.

 
 
About Me

کسی غیر از تو نمونده اگه حتی دیگه نیستی

همه جا روی تو جاریست خودت اما دیگه نیستی

نیستی اما مونده اسمت تو ی غربت شبونه

آخرین ستاره بودی توشب دلواپسی ها

خواستنت پناه من بود تو غروب بی کسی ها

لحظه هرلحظه پس از تو شب و گریه در کمینه

تو دیگه بر نمی گردی آخر قصه همینه

با تو گل بود و ترانه با تو بوسه بودو پرواز

گل بوسه بی تو گم شد بی تو پژمرده شد آواز

می شکنم بی تو نیستی به سراغم نمی آیی که ببینی

بی تو میمیرم و نیستی

تو کجایی تو کجایی

که ببینی؟؟

My Blog
My Archive
My Categories
Daily Links
Friends Link
Template By

www.TakTemp.Com
عسل ح - نازنين
 
 
سه شنبه چهارم تیر 1387
مادرم مادر

ای مادر تو یک عشق ماندگاری

 ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) ، روز مادر ، روز زن ، را به همه مادران عزیز تبریک عرض میکنم     

 

 

 

ای مادر تو یک عشق ماندگاری

 ای مادر تو یک عشق ماندگاری !

تو سرپناه منی در لحظه های بی کسی ، تو قبله امید منی در لحظه های دلواپسی!

به تو پناه می برم ای مادرم ، ای تو تنها بهانه برای زندگی ام !

تویی تنها فرشته که زندگی ام با تو مثل بهشته !

زندگی با تو چقدر شیرین است ، عشق با تو معنای واقعی یک عشق است !

در لحظه های غم و غصه تنها همدرد قلب شکسته ام تویی....

ای مادرم ، هستی ام ، یاورم شاخه گلی پر از محبت و عشق را تقدیم به تو میکنم در

این روز زیبا ، روز تو ، بهترین روز زندگی ام !

هر چه در این روز بزرگ تقدیم به تو کنم باز هم ناچیز است !

دستان مهربانت را میبوسم ، تا پاسخ محبتهایت را بدهم !

هر روز من ، تمام لحظه های زندگی ام ، روز تو است ، هدیه من به تو در لحظه های

زندگی تا زنده ام پاسخ مهر و محبتت به من است !

تا لحظه ای که زنده ام هر چه که به تو محبت کنم باز هم کم است ، محبتهای تو به

اندازه یک دنیا ، حتی بیشتر از آن است!

ای مادرم به تو پناه می برم ، ای یاورم ، به تو ایمان دارم و تو را رفیق شب و روز زندگی

ام میدانم!

بخوان برایم قصه مهر و محبتت را مثل بچگی ، تا با صدای مهربانت به خواب روم !

با دستان گرمت گونه مرا نوازش کن تا احساس آرامش کنم!

احساس کنم تا مادر هست هیچ غمی در زندگی نیست ، تا مادر هست هیچ لحظه تلخی

در لحظه هایم نیست !

ای مادر تا تو هستی همه چیز زیباست ، معنای محبت برایم بامعناست !

با مهر تو زندگی میکنم  و با محبتهایت نفس میکشم ، پس با مهر و محبتت همیشه

شادم !

تو یک عشق ماندگاری ، تو همچو ماه روشن بخش شبهای مایی!

ای مادرم در این روز قشنگ ، در روز تو ، مثل همه روزها میگویم که خیلی دوستت دارم

 دستانت را میفشارم ، میبوسم و شاخه گلی با یک دنیا محبت به تو تقدیم میکنم .....

 

+ نوشته شده در  ساعت 15:31  توسط عاشق   |   
 
سه شنبه چهارم تیر 1387
دل گرفته

دل گرفته...

 

دل شکسته ام گرفته است......

 

و باز در یک عصر پاییزی دلم گرفته است....

 

دلی که همچو برگهای درختان پاییزی زرد و خشک و خسته است ...

 

آری دل شکسته ام بدجور گرفته است.....

 

قدم میزنم در کوچه پس کوچه های شهر پر از سکوت...

 

یک غروب سرد و بی روح پاییزی ، یک دل عاشق ولی تنها و دلتنگ

 

 با کوله باری از غم و غصه و یک سوال بی جواب!

 

قدم میزنم و به سرنوشت خویش می اندیشم!

 

و باز در یک غروب پاییزی دلم بدجور برای تو تنگ شده است....

 

دلم برای آن دل بی وفایت تنگ شده ، نمیدانم چرا ولی بدجور دلم هوای

 

 تو را کرده است....

 

یک عصر سرد پاییز ، یک نیمکت خالی ، و برگهای زردی که

 

با همان نسیم آرام باد بر زمین میریزند....!

 

یک بغض غریب در گلویم ، یک احساس بر باد رفته در وجودم ، یک

 

رویای محال در خیالم ، با پاهای خسته و دلی نا امید از این زندگی همچنان

 

 قدم میزنم با همان دل شکسته و دلتنگ.....

 

دستان خالی ام ، قلبی پر از آرزو در دل اما نا امید ، صحنه تلخ غروب

 

 در میان برگهایی که از درختان می افتند....

 

دلم خیلی گرفته است و دلتنگ تو هستم عزیزم....

 

بیا و با حضورت دستان گرمت را در دستان سردم بگذار ، این پاییز سرد

 

را بهاری کن ، و به این برگهای زرد و خسته جانی تازه ببخش.....

 

بیا تا دوباره با دلی پر از امید و دلگرمی با حضور تو اینبار

 

عکس پاییز را زیباتر از بهار برایت نقاشی کنم....

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 15:21  توسط عاشق   |   
 
سه شنبه چهارم تیر 1387
گمشده ام

گمشده ام

گمشده ام

 

گمشده ام ، در یک قفس سرخ ،در یک باغ پر از گلهای سرخ محبت و عشق...

گمشده ام ، در قلب یک عاشق ، در قلب یک مجنون ....

گمشده ام ، در یک آغوش گرم ، در دشت پر از آرزو و امید ...

گمشده ام ، در کنار دریا ، لحظه غروب خورشید ، درون دستهای گرم یک معشوق....

گمشده ام ، در کوهستان و صحرا ، در آسمان و این دنیا!

من یک گمشده پر آوازه ام ، یک گمشده در دنیای قلبها!

آری همانم که دلم میخواهد تا آخر دنیا همان گمشده در آن قلب سرخ باقی بمانم!

آری من همانم که مجنونم ، و تو همانی که سالها در جستجوی اویم!

من همانم که عاشقم ، و تو همانی که همیشه در پناه اویم!

گمشده ام در این قلب سرخ و مهربانت ، زنده مانده ام با عطر نفسهایت ، آن صدای

 مهربانت و با آن خونی که در قلبت جاریست....

آری من همانم که تو میخواستی و تو همانی که من آرزویش را داشتم...

گمشده ام در یک خانه دل سرخ ، در یک دشت سرخ ....

گمشده ام و دیگر نمیخواهم پیدا شوم... دلم میخواهد همیشه و همیشه

 در این قلب مهربانت گمشده باشم ای نازنینم...

 

+ نوشته شده در  ساعت 15:10  توسط عاشق   |   
 
سه شنبه چهارم تیر 1387
این رسمش نبود

این رسمش نبود
 
ای بی وفا این رسمش نبود
 
زمستان سرد را با تو همانند بهار به سر کردم ٬ در آتش عشق تو
 
سوختم و با درد دوری تو ساختم...
 
با شادی تو شاد بودم ....
 
لبخند تو آرزوی من و گریه تو عزای من بود....
 
چه شبهایی بود که چشمان خیسم را به خاطرت سرزنش کردم.....!
 
آن لحظه که تو در زیر باران به یاد من قدم میزدی در این سو من لحظه غروب خورشید
 
 به یادت اشک میریختم...
 
گفتم حرف دلت را بگو به من ؟
 
گفتی حرف دلم را بارها برایت تکرار کرده ام!

گفتم دلم میخواهد باز برایم تکرار کنی!
 
چیزی نگفتی و سکوت تلخی کردی!
 
آری از سکوتت فهمیدم حرف دلت را!
 
حرف دلت این بود که فراموشت کنم........این بود که دیگر مرا دوست نمیداری....!
 
سکوتی که میگفت این دوری و این فاصله قلب مرا  از توسرد کرده است و
 
دیگر هیچ عشقی نسبت به تو ندارم...!
 
خسته شده ام ٬ مرا رها کن و بگذار خودم باشم....
 
سکوت آخرت ٬ یک سکوت تلخ و پر از غم بود ....
 
سکوت آخرت تنها یک بغض غریب در گلویم نشاند ٬ بغضی که هیچگاه تبدیل به اشک نشد!
 
چشمانم میدانستند که دیگر اشک ریختن بی فایده است ......
 
چشمانم دیگر آن اشکها را  لایق آن قلب بی وفایت نمیدانستند!

 
ای بی وفا چقدر دلم برای تو تنگ میشد و به خاطر دوری از تو اشک میریختم!
 
ای بی وفا چه شبهایی بود که با چشمانی خیس به خواب میرفتم!
 
ای بی وفا این رسمش نبود ٬ چقدر لحظه شماری میکردم که لحظه دیدار با تو
 
فرا رسد تا بتوانم دوباره دستان گرمت را در دست بگیرم!
 
ای بی وفا چقدر دستانم را به سوی خدای خویش بردم و تو را دعا میکردم ....
 
التماس میکردم ٬ با گریه و زاری التماسش میکردم تا تو را به من برساند!
 
این رسمش نبود ای بی وفا٬ که من با تمام غم و غصه های لحظه های عاشقی مان ساختم
 
اما تو به راحتی از من گذشتی...............!
 
 
ای بی وفا این رسم عاشقی نبود!
 
 
 
طاعات و عبادات شما دوستان مورد قبول درگاه حق . التماس دعا

+ نوشته شده در  ساعت 15:2  توسط عاشق   |   
 
سه شنبه چهارم تیر 1387
نا امیدم از فردا

نا امیدم از فردا

 

 

نا امیدم از فردا

 

 

ناامیدم از فردا

لحظه های تنهایی چه دیر میگذرد ....

دلم را به درد می آورد و مرا از زندگی خسته میکند !

شاید این سرنوشت من است که اینگونه دلشکسته باشم...

آهنگ زندگی غمگین شده ، لحظه ها همه نفسگیر شده ....

آهنگی به سبک سکوت و یک غم بی پایان در قلب تنهایم....

چه دیر میگذرد این لحظه های سرد ، دیر میگذرد و اعماق دلم را میسوزاند....

حال و هوای این لحظه ها به رنگ غروب است ، آه که چقدر این دنیا سوت و کور است!

نمیخواهم بگویم که غمگینم ، نمیخواهم احساس کنم که نا امیدم ، من یک قلب

شکسته در سینه دارم ، قلبی که مدتهاست گرفتار یک سکوت بی پایان است...

دلم میخواهد سکوت قلبم را بشکنم اما بغض غریبی گلویم را گرفته است....

در حالی که بغض گلویم را میفشارد این چشمها نیز برای خود می بارد....

ببار ای چشمهای گریانم ، تا میتوانی اشک بریز و دلم را خالی کن....

ببار که بدجور دلم گرفته است ...

ای غروب تلخ تو دیگر بی خیال من شو ... نیا که دیگر طاقت غمهایت را ندارم...

چه سخت است این زندگی ، چه تلخ است این لحظه ها ، چه سرد است هوای قلبم....

لحظه ها چقدر دیر میگذرد اما عمرم مثل باد میگذرد....

کسی نیست اینجا ، من هستم و یک قلب تنها ....

لابه لای این غمها ، نه شادی است نه لبخندی !

رنگ شادی را فراموش کرده ام ، دلم را به طلوع فردا خوش کرده ام...

طلوع فردا نیز در دلم برای همیشه غروب کرده ، شب آمده و دل پر از دردم را خاموش

کرده !

من هستم و یک قلب تنها ، مثل همیشه نا امیدم از فردا.........

 

 

 

                                          

+ نوشته شده در  ساعت 14:54  توسط عاشق   |   
 
 

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ