تبليغاتX
ستاره ی سوخته wwe.setereye_maghreby.com

eshgheyasin

عاشق

eshgheyasin

http://eshgheyasin.blogfa.com

ستاره ی سوخته wwe.setereye_maghreby.com

ستاره ی سوخته wwe.setereye_maghreby.com

ستاره ی سوخته wwe.setereye_maghreby.com

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
به نام انکه عشق را در نگاه و اشک را در انتظار افرید.

ستاره ی سوخته wwe.setereye_maghreby.com

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

ستاره ی سوخته wwe.setereye_maghreby.com
خانه آرشیو لینکستان پست الکترونیک تماس با ما
قالب وبلاگ ثبت دامنه آپلود عکس گالری تصاویر بلاگفا
ذخیره سازی علاقه مندی خانگی کن تبادل لینک RSS 2.0
نام کاربری:   کلمه عبور: 

به نام انکه عشق را در نگاه و اشک را در انتظار افرید.
موضوعات
   
 
 
افراد آنلاین
 
جدیدترین مطالب
   
آرشیو مطالب
   
 
مرتبط با : عکس با حال
ارسال شده در: شنبه بیست و یکم بهمن 1385
بی تو
بی تو
نوشته شده توسط عاشق ,

  اس ام اس عاشقانه
مرتبط با : اس ام اس
ارسال شده در: شنبه بیست و یکم بهمن 1385
 

به ادامه مطلب بروید

نوشته شده توسط عاشق ,

  تقدیم به همه اونایی که نظر دادن
مرتبط با :
ارسال شده در: چهارشنبه یازدهم بهمن 1385

                                     سلام الهه جان ممنون که اومدی من اصلا به دل نگرفتم دختر خاله خوبم اگه . . . . هم اصلا ناراحت نمیشم . خاطرت خیلی عزیزه خوله

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: چهارشنبه یازدهم بهمن 1385
عشق يعنی اميد، يعنی طراوت باران، يعنی سفيدي برف،

يعنی ساز زندگی و لبريز از خوشی،و عشق يعنی راز زيستنasemanebarone

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عکس با حال
ارسال شده در: چهارشنبه یازدهم بهمن 1385
 اینم به خاطره. . . . .

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با :
ارسال شده در: چهارشنبه یازدهم بهمن 1385

يک نصيحت : مواظب خودت باش 


يک خواهش : اصلاً عوض نشو


 يک آرزو : فراموشم نکن


 يک دروغ : تو رو دوست ندارم


يک حقيقت : دلم برات تنگ شده 

یک اعتراف : عاشقتم asemanebarone

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: چهارشنبه یازدهم بهمن 1385
نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: چهارشنبه یازدهم بهمن 1385
¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´7¶$$$$¶¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´1¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¢´´´¶¶$$$$¶¶$$¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´¶¶¶¶¶$¶¶¶¶¶¶¶¶1´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶¶$¶¶
¶´¶¶¶¶$$$$$$$$??¶¶¶¶´´´¶¶$$$$$$$$$$$$$$$¶$¶¶¶
¶¶¶¶¶¶$$$$$$¶$$$$$¶¶¶´´¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶
¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶$´¶¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶¶$$$$¶¶
¶¶¶¶$$$¶$$$$¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¢¶¶¶¶$¶¶¶¶¶$????????¶
¶¶¶$$$$¶$$$$¶$$$$$$$$$$¶´´o¶¶¶¶¶¶¶??$$$$$¶¶¶¶
¶¶¶¶$$$¶¶$¶¶¶¶$$$$$$$$¶¶¶´´´¶¶¶7´$$$¶$¶¶$$$¶¶
¶¶¶¶$$$$$$¶$$¶$$$$$$$$$¶¶´´´´´´´¢¶¶$$$$$$$$¶¶
¶¶¶¶¶¶$?$$¶$$$$$$$$$$$$$¶¶´´oo´´¶¶$$$¶$$$$$$¶
¶´¶¶¶¶¶$$$$$¶¶¶¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶´7´7¶¶$$$$$$$$$$$¶
¶´´´¶¶???$???$¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¢´´´¶¶¶¶$¶¶$$$$$$$$¶
¶´´´?¶$$??$$$??¶¶$$$¶¶o´´´´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$¶¶
¶´´´´¶¶$$?$?$$?$¶¶¶¶¶?´´´´¢¶¶¶$$$$$$$$$$$¶¶$¶
¶´´´´o¶¶$?$$$???$¶¶¶¶´´´?¶¶¶$$$$$$$$$$$$$¶$$¶
¶´´´´´¶¶¶$$$$??$?¶¶¶¶´¶¶¶¶$?$$$$$¶¶¶$$$$¶$$$¶
¶´´o¶¶¶$¶¶¶¶$$?$??¶¶´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$$¶¶$$$$¶
¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶$??$$¶´´´¢¶¶$$$$$¶$$$$$$¶¶¶$$$$¶
¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶$$$$¶¶1´´¶¶?$$$¶$$$¶$$$$$$$$$$¶
¶¶$$??$$$¶$$$¶¶$$$$¶¶¶´¶¶$$$$$$$$$$¶¶$$$$$$$¶
¶???$$$$$$$¶¶$$$$$$?¶¶¶¶¶$$¶¶$$$¶¶¶$$$$$$$$¶¶
¶$¶$$$$$$$$$¶¶$¶$$$$$$$$$$$¶¶$$$$¶$$¶¶¶$$$$¶
¶$$$$$$¶$$$$¶$¶¶$¶$$¶¶$$$$$$$$$¶¶$$¶$$$¶$$$¶
¶$$$$$$¶$$$$¶$$¶?¶$$$$$$$¶$$$$$$¶$$¶$$$¶$$$¶
¶¢¶¶$$$¶$¶¶¶¶¶$$¶¶$$$¶¶$$$$$$$$$¶¶$$$$¶¶¶$$$¶
¶¢$¶$$$$$¶$$$$$$¶¶$¶¶¶¶$$$$$$¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶¶¶
¶¢¶¶$$$$¶$$¶¶¶¶¶$$$¶¶$$¶¶¶¶¶¶$$$$$$$$$¶$¶¶$$¶
¶¢$¶¶¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶$¶


رنگ ما رنگه عشقه عشقمونم یه رنگه

ساده بگم تا زنده ام مشکی برام قشنگه

بعضی میگن که حرفه بعضی میگن که وهمه

اونی که مبتلا نیست نمیتونه بفهمه!!

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با :
ارسال شده در: چهارشنبه یازدهم بهمن 1385

پرسيدم: چرا دوستم داري؟

 

توي چشمام نگاه كرد و هيچي نگفت.

 

گفتم: شايد واقعا دوستم نداره!

 

وقتي كه رفت فهميدم دوست داشتن دل مي خواد نه دليل!

 

ٌٌٍٍ


 
نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : شعر
ارسال شده در: چهارشنبه یازدهم بهمن 1385


 


زندگی 

تو زندگي لحظه هايي هست که احساس مي کني دلت واسه يکي تنگ شده
اونقدر که دلت مي خواد اونارو از
روياهات بگيري و واقعا بغلشون کني
وقتي که در شادي بسته ميشه، يه در ديگه باز
ميشه
ولي اغلب اوقات ما اينقدر به در بسته نگاه مي کنيم که اون دري رو نمي بينيم
که واسمون باز شده
دنبال ظواهر نرو، اونا مي تونند گولت بزنند

دنبال ثروت
نرو، چون براحتي از کفت ميره
دنبال کسي برو که خنده رو رو لبت ميشونه

چون فقط
يه لبخند ميتونه کاري کنه که يک شب تاريک روشن به نظر برسه
اوني رو پيدا کن که
باعث ميشه قلبت لبخند بزنه
خوابي رو ببين که آرزوشو داري

اونجايي برو که دلت
مي خواد بري
اوني باش که دلت مي خواد باشي

چون تو فقط يه بار زندگي مي
کني
و فقط يه فرصت واسه انجام تمام کارهايي که دلت مي خواد انجام بدي
داري
بذار اونقدر شادي داشته باشي که زندگيتو شيرين کنه

اونقدر تجربه که قويت
کنه
اونقدر غم که انسان نگهت داره

و اونقدر اميد که شادت کنه

شادترين مردم
لزوما بهترين چيزا رو ندارن
اونا فقط از چيزايي که سر راهشون مياد بهترين
استفاده رو مي کنن
روشنترين آينده ها هميشه بر پايه يه گذشته فراموش شده بنا
ميشه
تو نميتوني تو زندگي پيشرفت کني مگه اينکه اجازه بدي خطاها و رنجهاي روحي
گذشتت از ذهنت بره


وقتي به دنيا
اومدي، گريه مي کردي
و هر کسي که اطرافت بود مي خنديد

يه جوري زندگي کن که
آخرش
تو کسي باشي که ميخندي و هر کسي که اطرافته گريه
کنه

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : شعر
ارسال شده در: چهارشنبه یازدهم بهمن 1385

کی اشکات و پاک میکنه شبا که غصه داری
دست رو موهات کی میکشه وقتی منو نداری
شونه ی کی مرحم هق هقت میشه دوباره
از کی بهونه میگیری شبای بی ستاره
برگ ریزونای پائیز کی چشم به رات نشسته
از جلو پات جمع میکنه برگهای زرد و خسته
کی منتظر میمونه حتی شبای یلدا
تا خنده رو لبات بیاد شب برسه به فردا

کی ازسرود بارون قصه برات میسازه
از عاشقی میخونه وقتی که راه درازه
کی از ستاره بارون چشماشو هم میزاره
نکنه ستاره ای بیاد و یاد تو رو نیاره
نکنه ستاره ای بیاد و یاد تو رو نیاره

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: سه شنبه دهم بهمن 1385
!!!
 

If you live to be a hundred,
I want to live to be
a hundred minus one day,
so I never have to live
without you.

 

اگر می خوای صد سال زندگی کنی

من می خوام يه روز کمتر از صد سال زندگی کنم

چون من هرگز نمی تونم بدون تو زنده باشم.

 

 

Don't
walk in front of me,
I may not follow.
Don't walk behind me,
I may not lead.
Walk beside me and
be my friend.

جلوی من قدم بر ندار،

شايد نتونم دنبالت بيام.

پشت سرم راه نرو،

شايد نتونم رهرو خوبی باشم.

کنارم راه بيا و دوستم باش.

 

I'll lean on you and
you lean on me and
we'll be okay

من به تو تکيه می کنم و تو به من

و اونوقت همه چيزمون مرتبه.

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: سه شنبه دهم بهمن 1385
چه زود دیر میشود..
حرفهاي ما هنوز ناتمام...

تانگاه مي كني : وقت رفتن است

بازهم همان حكايت هميشگي !

پيش از انكه با خبر شوي

لحظه ي عظيمت تو نا گزير مي شود

اي...

اي دريغ و حسرت هميشگي

ناگهان چقدر زود دير مي شود!

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : نوشته های خودم(یاسین)مرتضی
ارسال شده در: جمعه ششم بهمن 1385

سلام به همه اوناعی که اومدن و نظر دادن

از همتون ممنون.مینا خانوم ممنون که قدم رنجه کردین و به ما هم سر زدین خیلی خوشحالم کردی.

رها جان از شوخ طبعی تو هم ممنون ولی ای کاش یه ریزه ملاحظه هم میکردی.

زهرا جان ممنون که تو هم منو تنها نذاشتی ولی به خدا این عکس ها رو گلچین کردم.

الهه جان دختر خاله خوبم. ممنون که تو هم اومدی و نظر دادی.ولی ای کاش منو بیشتر میشناختی و بشناسی. خوشحالم که امتحاناتت رو خوب دادی.

یا علی.

خداحافظ همتون.                                                

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : نوشته های خودم(یاسین)مرتضی
ارسال شده در: جمعه ششم بهمن 1385
برف
اینجا را کلیک کنید تا تصویر را با بزرگترین اندازه ببینیدسلام
منم مرتضی
یه چند روزیه حالم گرفتست.تا حالا شده وسط یه دو راهی گیر کنی ولی ندونی چی کار کنی!شده؟
شده از گذشتت بدت بیاد؟
میخام همه چی رو فراموش کنم ولی نمی تونم.برف رو واسه این دوست دارم که با اینکه میدونه ما ادما داریم رو زمین چی کار کار میکنیم بازم میاد و با رنگ سفیدش همه سیاهیا رو مغموم خودش میکنه.
اگه دلت مثل من ساده بود و نمیتونستی به کسی که میگه دوست دارم نه بگی چی کار میکردی.
همه چیز واسم تاریک و سیاه شده.منتظرم که برف بیاد و همه چی دوباره سفید بشه.از الان غصه میخورم که نکنه زمستون تموم بشه ولی برف نیادددددددددددد!!!!!!!!!!!!
امیدوارم هیچ موقع مثل من سیاه نشین.
نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: جمعه ششم بهمن 1385

 

::یاد من باش::

رفتی و خاطره هایِ تو نشسته تو خیالم،

بی تو من اسیر دستِ آرزوهای محالم...

یاد من نبودی اما، من به یاد تو شکستم!

غیر تو که دوری از من،

دل به هیچ کسی نبستم...!

همترانه یاد من باش!

بی بهانه یاد من باش!

وقت بیداری مهتاب،

عاشقانه یاد من باش...

 

اگه باشی با نگاهت،

میشه از حادثه رد شد...

میشه تو آتیشِ عشقت،

گُر گرفتنُ بلد شد...!

اگه دوری اگه نیستی،

نفسِ فریاد من باش!

تا ابد تا ته دنیا،

تا همیشه یاد من باش...

 

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: جمعه ششم بهمن 1385

کاش قلبم درد پنهاني نداشت

سينه ام هرگز پريشاني نداشت

کاش برگهاي آخر تقويم عشق

حرفي از يک روز باراني نداشت

کاش ميشد راه سخت عشق را

 بي خطر پيمود و قرباني نداشت

 

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: جمعه ششم بهمن 1385
 

پيش از آن که ترکش کني،به چشمانش نگاه کن...شايد اين نگاه،آخرين نگاه باشد... زيرا عشق حادثه

است و جدايي قانون!!!... ............................................. به چه مي انديشي؟؟ رسم زندگي اين

است..يک روز کسي را دوست مي داري و روز ديگر تنهايي!!! باور کن به همين سادگي،او رفته است و

همه چيز تمام شده است...درست مثل روزي که متولد شدي..!!...................... گاهي يک

خداحافظي , آنقدر تلخ است که شيريني صدها سلام هم تلخي آن را از خاطرت نخواهد زدود!

 

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : شعر
ارسال شده در: جمعه ششم بهمن 1385

جان می دهم به گوشه ی زندان سرنوشت

سر را به تازیانه ی او خم نمی کنم !

افسوس بر دو روزه ی زندگی نمی خورم .

زاری بر این سراچه ی ماتم نمی کنم .

با تازیانه های گرانبار جانگداز

پندارد آنکه روح مرا رام کرده است !

جان سختی ام نگر ، که فریبم نداده است

این بندگی ، که زندگیش نام کرده است .

بیمی به دل ز مرگ ندارم ، که زندگی ،

جز زهر غم نریخت شرابی به جام من .

گر من به تنگنای ملال آور حیات ،

آسوده یک نفس زده باشم حرام من !

تا دل به زندگی نسپارم ، به صد فریب ،

می پوشم از کرشمه ی هستی نگاه را.

هر صبح و شام چهره نهان می کنم به اشک ،

تا ننگرم تبسم خورشید و ماه را !

ای سرنوشت، مرد نبردت منم، بیا !

زخمی دگر بزن که نیفتاده ام هنوز .

شادم از این شکنجه خدا را ، مکن دریغ ،

روح مرا در آتش بیداد خود بسوز !

ای سرنوشت، هستی من در نبرد توست !

بر من ببخش زندگی جاودانه را !

منشین که دست مرگ ز بندم رها کند ،

محکم بزن به شانه ی من تازیانه را !

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: جمعه ششم بهمن 1385

مشت می کوبم بر در ،

پنجه می سایم بر پنجره ها ،

من دچار خفقانم ، خفقان !

من به تنگ آمده ام از همه چیز

بگذارید هواری بزنم :

                             - آی...!

با شما هستم !

                این درها را باز کنید ...!

من ، به دنبال فضائی می گردم ،

لب بامی ،

            سر کوهی ،

                          دل صحرائی ...،

که در آنجا نفسی تازه کنم

آه...

می خواهم فریاد بلندی بکشم ،

که صدایم به شما هم برسد !

من ، به فریاد ،

همانند کسی

که نیازی به تنفس دارد ،

مشت می کوبد بر در ،

پنجه می ساید بر پنجره ها ،

محتاجم !

من هوارم را سر خواهم داد !

چاره ی درد مرا باید این داد کند !

از شما ،

           " خفته ی چند " ،

چه کسی می آید با من فریاد کند ؟

نوشته شده توسط عاشق ,

  عشق یعنی
مرتبط با : شعر
ارسال شده در: جمعه ششم بهمن 1385
عشق یعنی  تا سحر دریا شدن

                     مثل یک پروانه  بی  پروا شدن

                            عشق یعنی سر به زیر انداختن

                                  درحریم دلبری  جان   باختن

                                        عشق یعنی بر سر دار آمدن

                                              بی  محابا  دیدن  یا ر آمدن

 

 

       عشق یعنی پرزدن بی بال وپر

            دیده را  دریا  نمودن تا  سحر

                 عشق  یعنی  گفتگو  با کربلا

                      سر کشیدن  باده  از جام  بلا

                            عشق یعنی دیده برخنجرزدن

                               مثل طوطی درقفس پرپرزدن

 

 

عشق یعنی گم  شدن  در جام  می

           راز  دل بی پرده  بشنیدن  زنی

                 عشق  یعنی  خاک  پای  خاکیان

                      می  زدن در  حلقه ی   افلاکیان

                           عشق یعنی مثل یک گل وا شدن

                                  فــارغ  از  بی  تابی  دنیـــا  شـدن

نوشته شده توسط عاشق ,

  جوابی واسه اوناعی که لطف کردن و نظر دادن
مرتبط با :
ارسال شده در: جمعه ششم بهمن 1385
 

 

 

من عشق را در تو

تو را در دل

دل را در موقع تپیدن

وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت

سکوت را در شب

شب را در بستر

وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم

من بهار را به خاطر شکوفه هایش

زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم

من دنیا را به خاطر خدایش

خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : نوشته های خودم(یاسین)مرتضی
ارسال شده در: جمعه ششم بهمن 1385
   می نویسم .پس هستم

                

وقتی که صحبت از عشق میاد همه ما ذهنمون به یه عشق زمینی با جنس مخالف متمرکز میشه ولی اگه یه کم به خودمون و آرامش خودمون فکر کنیم میبینیم که میشه عاشق چیزای قشنگ دیگه هم شد... " پس لطفا در مورد دیگران بی خودی قضاوت نکنین "

 

 

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با :
ارسال شده در: یکشنبه یکم بهمن 1385
محرم آمد ، مثل پرنده اي غريب ، از التهاب خاكستري آسمان .
ماه سرخ بلوغ ، ماهي كه در آن عشق آفريده شد و مردانگي و شرف در عطش معنا گرفت .
ماهي كه هيچ واژه اي گنجايش اندوه بيكرانه آن را ندارد،
ماهي كه هر ساله خون خدا را بر آسمان دنيا مي پاشند .
محرم ، ماهي كه تمام تاريخ وامدار يك نيم روز آن است .
ماهي كه خاك و خون ، آتش و عطش ، و مشك و تير، رازهاي سر به مهر آن اند .
ماهي كه هفتادو دو آيه سرخ بر صحيفه ي دلها نازل شد و هفتاد و دو كهكشان در مدار هستي قرار گرفت .
سالهاست كه محرم سياهپوش است و سينه ها از سوگ در جوش و خروش .
سالهاست كه كربلا خانه نشين دلها در روزهاي محرم است .
نمي دانم اين چه رازي است كه محرم ماه آغازين سال است ؟!
شايد سر آن در اين باشد كه عزت در گرو قيام و جهاد است و مردانگي در گرو مبارزه است

شروع ماه پيروزي خون بر شمشير ، ياد آور مسئوليت خطير همه ما در برابر دين است .

 

 

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: یکشنبه یکم بهمن 1385

طي شد اين عمر!.......

 

طي شد اين عمر، تو داني به چه سان؟

 

پوچ و بسي تند چنان باد دمان ،

 

همه تقصير من است اينكه خود مي‌دانم

 

كه نكردم فكري،

 

كه تامل ننمودم روزي،ساعتي، آني

 

كه چه سان ميگذرد عمر  گران

 

كودكي رفت به بازي، به فراغت،به نشاط

 

فارغ از نيك و بد و مرگ و حيات

 

همه گفتند كنون تا بچه است، بگذاريد بخندد شادان،

 

كه پس از اين دگرش فرصت خنديدن نيست

 

بايدش ناليدن،

 

من نپرسيدم هيچ

 

كه اين پس زچه روي

 

نتوان خنديدن؟

 

نتوان فارغ و وارسته زغم شادي ديدن؟

 

همچو مرغي آزاد، هر زمان

 

بال گشادن سر هر ببام كه باشد خوابيدن ؟

 

من نپرسيدم هيچ

 

كه از اين پس زچه روي  بايدم ناليدن

 

هيچ كس نيز نگفت زندگي چيست؟ چرا مي آييم

 

بعد از اين چند صباح

 

به چه سان بايد رفت؟

 

با كدامين توشه سفر بايد رفت؟

 

نوجواني سپري گشت به بازي به فراغت به نشاط

 

فارغ از نيك وبد و مرگ و حيات

 

بعد از اين باز نفهميدم من

 

كه چه سان عمر گذشت؟

 

ليك گفتند همه كه جوان است هنوز

 

بگذاريد جواني بكند،

 

بهره از عمر برد كامروايي بكند.

 

بگذاريد كه خوش باشد و مست

 

بعد از اين باز او را عمري هست.

 

 يك نفر بانگ برآورد:

 

كه او از هم‌اكنون بايد فكر فردا بكند

 

ديگري آوا داد ،

 

كه چو فردا بشود فكر فردا بكند.

 

سومي گفت همانگونه كه ديروزش رفت

 

بگذرد امروزش ،همچنين فردايش

.

 با همه اين احوال من نپرسيدم هيچ

 

كه چه سان دي بگذشت

 

آن همه قدرت و نيروي عظيم به چه ره مصرف گشت؟

 

نه تفكر، نه تامل و نه انديشه دمي

 

عمر بگذشت به بيحاصلي و مسخرگي

 

چه تواني كه ز كف دادم مفت!!!!

 

من هيچ نفهميدم كس نيز مرا هيچ نگفت

 

قدرت عهد شباب مي‌توانست مرا تا بخدايش ببرد

.

ليك بيهوده تلف گشت جواني هيهات!

 

آن كساني كه نمي‌دانستند:

 

 زندگي يعني چه ؟

 

رهنمايم بودند

 

 عمرشان طي مي‌گشت بيخود و بيهوده

 

 و مرا مي‌گفتند كه چو آنها باشم فكر گشتن باشم                                                                                                                   

 

فكر تامين و معاش فكر ثروت باشم

 

فكر يك زندگي بي جنجال ، فكر اين تن باشم

 

كس مرا هيچ نگفت زندگي ثروت نيست

 

زندگي داشتن  همفكر است

 

زندگاني كردن

 

فكر خود بودن و غافل ز جهان بودن نيست.

 

من نفهيدم و كس نيز مرا هيچ نگفت

 

كه صد افسوس كه چون عمر گذشت

 

معنيش مي فهمم!

 

حال مي پندارم هدف از زيستن اين است رفيق:

 

 من شدم خلق كه با عزمي جزم

 

پا از بند هواها گسلم

 

پاي در راه حقايق بنهم

 

با دلي آسوده

 

فارغ از شهوت و آز و حسد و كينه و بخل

 

مملو از عشق و جوانمردي و زهد

 

در ره كشف حقايق كوشم

 

شربت جرات و اميد و شهامت نوشم.

 

زره جنگ براي بد و ناحق پوشم

 

را ژه حق پويم و حق جويم پس حق گويم.

 

آنچه آموخته‌ام بر دگران آموزم

 

شمع راه دگران گردم و با شعلهء خويش

 

ره نمايم به همه گر چه سراپا سوزم

 

من شدم خلق كه مثمر باشم

 

نه چنين زائد و بي جوش و خروش

 

عمر بر باد و به حسرت خاموش

 

!اي صد افسوس كه

 

چون عمر گذشت معنيش مي‌فهمم

 

كه اين سه روز از عمزم

 

به چه ترتيب گذشت:

 

كودكي بيحاصل!

 

                                 نوجواني باطل!

          

                                                                      وقت پيري غافل!

 

به زباني ديگر :

 

كودكي در غفلت!

 

 

                                نوجواني شهوت!

 

 

                                                                       در كهولت حسرت!

 

 **************************************************

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با :
ارسال شده در: یکشنبه یکم بهمن 1385

جالبه نه !

یکی محبت می کنه ٬ یکی ناز می کنه ! اونی که ناز می کنه همیشه محبت می بینه اما اونی که محبت می کنه همیشه تنهای تنهاست !!!

یکی دستهاشو می بخشه ٬ آخه سرده هوا دستهاش یخ کرده ! میگه دستهامو بگیر ٬ اما اون دستهاشو دریغ می کنه !!! دستهاشو توی جیبش می کنه آه ای جیب من تو گرمتر از دستان یار منی !!!

یکی شبها در حسرت یارشه میگه کاشکی بود کنارم بود ٬ سرش روی شونه هام بود .... چند فاصله اونورتر ٬ یکی منتظره تا یارش دست از سرگرمیهاش بکشه بیاد کنارش سرش رو بگیره روی شونه هاش نوازشهای عاشقانه نثارش کنه !!! ولی ... وقتی چشم باز می کنه صبح شده و شروع یه روز دیگه !!

یکی ارزشمندترین چیزها براش گرفتن یه بوسه ی عاشقانه از لبهای معشوقشه ! یکی دیگه بوسه می بخشه اما یارش صورتشو برمیگردونه !!!

یکی دوست داره وقتی که دیدش شادی را بهش هدیه کنه ببردش تا اوج کمال تا همه چیز ٬ اون یکی اما ٬ با شادی و سرحال میره سراغ یارش ولی در عوض یارش بهونه میگیره حوصله نداره خسته است !!!

دنیای مسخره ای شده ...

کاشکی اون یکی با اون یکی به هم می رسیدند اونوقت چقدر زندگی زیبا می شد ! وای اگر که میشد ٬ تمام لحظه لحظه های زندگی پر از شادی میشد حتی وقتی که غم میومد او دو نفر از پا درش می آوردند و نابودش می کردند . آخه این خاصیت عشقه !!!

کاش یا از عشق دم نزنیم یا وقتی زدیم به آن پایبند باشیم .

ای دوست بیا دچار دریا باشیم

تنها ٬ من و تو همیشه تنها باشیم

اینست دو رنگی فلک ٬ خاک کبود

باید که اسیر دست رویا باشیم

 

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با :
ارسال شده در: یکشنبه یکم بهمن 1385

برای کسی می نویسم که هیچوقت این نوشته را نخواهد خواند ٬ اما مینویسم شاید صدای منادی عشق این را به گوش او برساند :

این روزها فکر می کنم که خیلی ازش دور شدم !

خیلی بی معرفت شدم ٬ خیلی بیوفا شدم .

نمی دونم چرا اینطوری شدم شاید سطح توقعم از زندگی زیاد شده !!!

شاید زیادی عاشقانه به زندگی نگاه می کنم ٬ شاید که انسان ناشایستی هستم !

تو خیلی مهربانی ٬ خیلی ساده ای ٬ سادگی بچه گانه ی تو همیشه مورد تحسین من بوده !

ولی گاهی تندخو ٬ گاهی بهانه گیر ٬ گاهی بیمار ٬ گاهی رنجیده خاطر ٬ گاهی گاهی گاهی ...

این گاه به گاه تغییر شخصیت تو مرا دگرگون کرده !!!

این گاه به گاه بی مهری و سرد بودن تو مرا سرد کرده !!!

ای کاش تو همراهم میشدی ! ای کاش تنها نبودم ! تو با من بودی !

من تنها لمس حضور تو را نمی خواهم من تمام وجود تو را می خواهم .

می خواهم تمام وجود تو باشم ... چرا در این میانه چه کسی مقصر است من یا تو ؟؟؟؟

من همیشه عاشقانه بسویت آمدم  ولی تو مرا درک نکردی !!!

من با تمام وجود به تو محبت می کردم ولی تو با تمام وجود عشق مرا نپذیرفتی !!!

هرگونه که بودی هرگونه که هستی ٬ من عاشق تو شدم و عاشق تو خواهم ماند !

بگذار فریاد بزنم :

ای مالک من

« تو را با تمام وجود دوست دارم »

دوستت دارم اي همه وجود من !

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : شعر
ارسال شده در: یکشنبه یکم بهمن 1385

اين چند بيتي كه نوشتم هميشه براي من يادآور خاطرات تلخي بوده

لحظه هايي كه مي شد شيرين باشه ولي نشد

پس ما كي ميخوايم قدر دقايق را بدونيم

بي جهت ازم بريدي شايدم يكي رو ديدي

ديگه نه نامه و حرفي ٬ نه تماسي و نه زنگي

بي خدافظي گذاشتي عابراي روياهامو

حتمنم تو اين خيالي كه ديگه خيلي زرنگي

اما اينو مطمئن باش دنيا اينجور نمي مونه

دامن تو رو مي گيره آه سرد دل تنگي

گل سنگم گل سنگم چي بگم از دل تنگم

اي كه تويي همه كسم بي تو ميگيره نفسم

اگه تو رو داشته باشم به هر چي ميخوام ميرسم

به هر چي ميخوام ميرسم

نه من تو رو واسه خودم نه از سر هوس ميخوام

عمر دوباره ي مني تو رو واسه نفس ميخوام

تو رو واسه نفس ميخوام

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : شعر
ارسال شده در: یکشنبه یکم بهمن 1385

تقدیم به تو

تویی که خودت میدونی

از دستم ناراحتی و نمی خوای ببخشی و فراموش کنی

يادت باشه نبخشيدي

 

گفتم ببخش ٬ نبخشیدی ٬ آهی کشیدی ٬ خندیدی

فدای آه کشیدنات آخه چرا نبخشیدی ؟

گفتم بیا ٬ نیومدی ٬ فقط یه ماه خوب اومدی

گفتی : مسافر دلم دیگه برو خوش اومدی

حالا دیگه دارم میرم با غصه و دلواپسی

دلمو امانت میزارم یه وقت ندیش دست کسی

قرآنی که بهم دادی کنار طاقچه می زارم

نامه های قشنگتو تو قلب باغچه میکارم

اگه دلت تنگ شد برام بیا کنار پنجره

بغض غریبی پیچیده توی گلوم تو حنجره

طاقت دوری نداره قلب تک و تنهای من

اما غریبه چه کنم ؟ هیچکی نشد همتای من

خلاصه ی شعرم اینه ٬ یادت باشه نبخشیدی !

به سادگیه دل من تو صادقانه خندیدی

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : شعر
ارسال شده در: یکشنبه یکم بهمن 1385

دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني .

  

                               دوستت دارم چون تنها ترين مصراع شعر مني .

 

 دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي  مني .

 

                                دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي  مني .

 

 دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني .

 

                                دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني .

 

 دوستت دارم چون به يک نگاه عشق مني

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با :
ارسال شده در: یکشنبه یکم بهمن 1385

انتظار

شبا به امید چشات چشمامو رو هم می زارم

شاید توی خوابم بیای بشه باهات حرف بزنم

چشام شبا بارونیه به التماسه اون چشات

هی التماست می کنم . فقط برای یک نگاه

حالا دیگه چرخ فلک نمی چرخه به کام من

چه کار کنم . عاشقتم . اینه فقط گناه من

حالا حتی نبودنت برام یه دنیا بودنه

خیال نکن دروغ می گم . اشکام گواه حرفمه

خیال نکن میشه بری یه روزی از خاطر من

می خوام بازم بهت بگم : عاشقتم اینه فقط گناه من

نوشته شده توسط عاشق ,

  بهمن
مرتبط با : تقویم تاریخ
ارسال شده در: یکشنبه یکم بهمن 1385

 متولدين دلو (بهمن)

متولدين دهه اول اين ماه، عموماً تندرو – ستيزه‎گر و بعضاً عكس‎العملي ناشناخته دارند. جايي كه مي‎بايستي عصباني شوند، ساكت مي‎مانند و در وقت سكوت، ممكن است واكنش غير عادي نشان دهند. اين افرائ در تربيت فرزندان كوشا – از نظر خودي بداخلاق، ولي از نظر ديگران خوش اخلاق جلوه مي‎كنند. اينان سخاوتمند – با گذشت – مذهبي – پاي‎بند به احكام و مباني اخلاقي خانواده – عموماً داراي ثبات شغلي و شخصيتي – بعضاً داراي مصونيبت ذاتي نسبت به بيماريها – داراي طول عمر – در مقابله با خطرات نوعي غانرژي و قدرت در خود احساس مي‎كنند، اما با اين حال تحمل آنها در مواجهه با مشكلات و در مواقع بحراني محدود مي‎باشد. اين افراد گاه دچار افسردگي و اضطراب مي‎شوند – در شرايط مناسب و هدايت درست، فضايل انساني عالي در آنها تثويت و شكوفا مي‎شود- اين افراد عموماً پرتلاش و زحمتكش هستند – اينان سرپرستان خوبي براي همسر و فرزندان خود مي‎باشند – اغلب علاقمند به طبيعت و سير و سفر هستند – اينان طرفدار ثبات شغلي – علاقمند به زندگي جمعي و پذيرش مسئوليت‎هاي سنگين مي‎باشند .

اين افرائ عموماً از نوعي تعصب قومي و فاميلي برخوردار مي‎باشند. چنانچه شكست بزرگي بر آنها تحميل شود، بدترين جنبه شخصيتي آنان ظاهر مي‎شود – متولدين اين دهه عموماً كنجكاو – تيزبين – تا حدي سهل انگار – اهل سرفه جويي و پس‎انداز – اماده انجام هر كار – بعضاً چند شغلي – عموماً داراي روحيه‎اي شاد و امديوار – افرادي مردم‎دار – كمتر دهن‎بين و تلقين‎پذير – گاه تك رو و يكدنده – اغلب افرائي قابل اعتماد و امانتدار – بعضاً طرفدار دروغ مصلحت‎آميز – در عين اجتماعي بودن، گاه طالب تنهايي و انزوا طلب – عموماً د رحل مشكلات خود و خانواده موفق .

مشاغل موافق متولدين اين دهه عموماً مديريت در امور شغلي و اداري – صنعت كشاورزي و دامداري – وكالت – مشاور امور مالي – نمايندگي – واسطه‎گي و غيره مي‎باشد .

متولدين دهه دوم اين ماه عموماً زود رنج – احساساتي – در امور خانوادگي خوش اخلاق و داراي مديريت خوب – گاه مدمدمي مزاج و لجباز – عموماً كم حرفل – اغلب بد گمان – در قضاوت عجول – افرادي وطن‎پرست و در مواقع جنگ، كارساز – بعضاً ظاهربين و تلقين‎پذير – نفع طلب – باهوش و زيرك – در خانواده داراي رفتاري شغلي و اقتصادي فعال – در اغلب امور محتاط – در كار خريد و فروش موفق – در امور اجتماعي فعال، اما غير ثابت – واكنش آنها در مقابله با مسائل و مشكلات كند، اما در وقت لزوم تند و افراطي – ذاتاً افرادي خوددار و تودار – از لحاظ عاطفي متغير – بعضاً داراي افكار و ايده‎هاي خوب، اما در اجراي آنها كمتر موفق .

مشاغل موافق براي اين افراد، نظامي‎گري – پليسي – تجارت خارجي – امور سياسي – امور مالي و دفتر – حسابداري  و حسابرسي و .... مي‎باشد .

متولدين دهه سوم اين ماه از نظر روحي و جسمي مقاوم – داراي خصلت‏هاي وراثتي – در ظاهر آرام و صبور و با حوصله، در باطن نا آرام و متلاطم، خودخور و تودار – عموماً گوشه‎گير – مختاط و گريزان از نوآوري – مصلحت انديش – در امور خانوادگي با حس مسئوليت و داراي رفتار منطقي – فردي عاطفي و متعصب – اهل معاشرت و دوستي، اما بيشتر در چارچوب خانوادگي و فاميلي – پرتلاش و پرانرژي اما زود خسته مي‎شوند – زود منفعل و زود آرام مي‎شوند – به دليل داشتن طالعع خوب، عموماً به اهداف و خواسته‎هاي خود مي‎رسند – اغلب در امور ماي و اقتصادي، استعداد خوبي از خود نشان مي‏دهند – داراي افكار و انديشه‎هاي خوبي هستند، اما بيشتر در چارچوب تئوري مي‎مانند و كمتر به آنها عمل مي‎كنند – اين افراد عموماً طالب نظم و انضباط بوده، اهل كار و فعاليت و اميدوار به آينده مي‎باشند – در امور خانوادگي نيز صبر و حوصله خوبي از خود نشان مي‏دهند – قدرت همسويي و تطبيق با هر شرايط را دارند – اغلب در جايي كه منافع آنان ايجاب كند، افكار و عقيده خود را تغيير مي‏دهند – عموماً به پوشش ظاهري، خوراك و پاكيزگي محل زندگي خود اهميت مي‎دهند – در جمع خانواده افرادي صميمي و با محبت هستند – معمولاً در مسائل خانوادگي اهل شور و مشورت هستند – عموماً طالب ثبات شغلي بوده ولي گاه تغيير شغل مي‎دهند – اين افراد عموماً پايبند آداب و رسوم گذشته بود و از لحاظ اقتصادي موقعيتي متوسط دارند – اينان به مهماني و تفريح علاقمند بوده گاه حراف و دهن بين هستند – عموماً نوعي حس خودبيني و شهوت پرستي در آنها ديده مي‎شود – اغلب اهل معاشرت با هر قشري هستند – بعضاً ظاهري جذاب دارند – اينان اهل دروغ مصلحت‎آميز بوده و مشاور خوبي براي دوستان و نزديكان مي‎باشند – اين افراد به طبيعت و زيبايي‎هاي آن علاقمند بوده اهل سير و سفر هستند – از صفات خوب آنان شوخ طبعي و بذله‎گويي است – اين افراد عموماً مهربان – بخشنده – داراي قوه تشخيص خوب – خود متكي – واقع بين – بعضاً داراي رفتاري ايماني و عرفتي – طرفدار محرومين و مظلومين هستند .

مشاغل مناسب براي اينان: امور سياسي – روحاني – مربي‎گري – امور مالي و اقتصاد – امور نظامي و اطلاعاتي – كارمند دفتري – امورات مذهبي – كار در مراكز خيريه و .... مي‎باشد .

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : غزلنامه حافظ
ارسال شده در: یکشنبه یکم بهمن 1385
فهرست

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

xml

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن شناس نه‌ای جان من خطا اين جاست
سرم به دنيی و عقبی فرو نمی‌آيد تبارک الله از اين فتنه‌ها که در سر ماست
در اندرون من خسته دل ندانم کيست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
دلم ز پرده برون شد کجايی ای مطرب بنال هان که از اين پرده کار ما به نواست
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود رخ تو در نظر من چنين خوشش آراست
نخفته‌ام ز خيالی که می‌پزد دل من خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست
چنين که صومعه آلوده شد ز خون دلم گرم به باده بشوييد حق به دست شماست
از آن به دير مغانم عزيز می‌دارند که آتشی که نميرد هميشه در دل ماست
چه ساز بود که در پرده می‌زد آن مطرب که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست
ندای عشق تو ديشب در اندرون دادند فضای سينه حافظ هنوز پر ز صداست
نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: یکشنبه یکم بهمن 1385
                                   کوچه مرموز       

روزگاريست كه من در پي عشق
به سر كوچه ي مرموز وفا مي نگرم
وبه هر حال در اين كوچه كه با رد تو ماءنوس شده
من به خاموشي اين خاطره ها مي نگرم
من به خاموشي يك مشت صدا
كه تو را به سوي خود مي خواند
من به خاموشي صد وعده ي پوچ
به سر كوچه ي مرموز وفا مي نگرم 


                
نوشته شده توسط عاشق ,

  داستانه کوتاه
مرتبط با : داستان کوتاه
ارسال شده در: یکشنبه یکم بهمن 1385

زن جلوي آيينه ايستاد و آه كشيد. يك لكهء كوچك ابر، ذهن آيينه را مشوش كرد.
شانهء كوچك طلايي رنگ را برداشت و موهايي را كه از قيد سنجاقها رها كرده بود آراست.

موهاي شلال و پر كلاغي ريخت روي شانه اش. از داخل آيينه مي توانست تا دورها را ببيند.

اما، آسمانخراشي كه پنجره هايي به شكل قلب داشت از بين همهء تصاوير به هم فشرده، بيشترين جذابيت را برايش داشت. لبخندي زد. لكه ابر بخار شد. صداي زنگ تلفن سكوت را شكست. دست روي قلبش گذاشت و موجي از درد را راند. دمپايي هاي قرمز رنگش را پوشيد و به طرف ميز تلفن دويد. بر لبه صندلي، كنار ميز نشست و گوشي را برداشت.

ـ الو، بفرماييد.

صداي آشناي مرد بود.

ـ منم...سهراب...چطوري؟

درد تا شانه هايش آمد و تا نوك انگشتان دست چپش، اما خنديد.

ـ خوبم. صدايت را كه مي شنوم ديگر خوبم. كجايي؟

ـ همين دور و برها.

ــ مثلا؟

ـ تو دفترم هستم. دوستهايم هم هستند. براي راه اندازي يك نشريه همهء قوايمان را جمع كرده ايم.

ـ خوب؟

ـ اجازه كه هست امشب دير بيايم؟

ـ باز هم؟

مرد مكث كرد. صداي كشيدن كبريت آمد و بعد سكوت و رخوتي در صحبت مجدد.

ـ خوب. خانم قبول؟!

زن با ترديد پرسيد: "يعني برنامه امشب به هم خورد؟ بنا بود شام را با هم بخوريم و بعد هم ديدن فيلمي..."

مرد خميازه اي كشيد.

ـ راستي گلها را آب داده اي؟

زن نگاهش را به اطراف سالن چرخاند. گلهاي شاداب، برگهاي هميشه سبز. خواست بگويد: "تو بيشتر از من به فكر گلهايت هستي" اما صداي مرد را شنيد.

ـ سلام، خوش آمدي، چه عجب!

به شيشه پنجره نگاه كرد. اين ترك تازه از چه بود؟ دستش را بيشتر روي قلبش فشرد و يك بار ديگر صداي او.

ـ خوب عزيزم، ديگر كاري نداري؟!

زن نيم خيز شد. ابري سياه از دورها مي آمد. تند، تند گفت: "شب كه آمدي كلاه و چترت را فراموش نكن. هوا باراني است."
مرد گفت: "خداحافظ."

و زن گوشي را گذاشت. سردش بود. دستش را دراز كرد و از روي لبه مبل روبد و شامبرش را برداشت و پوشيد. حالا مطمئن بود كه اژدهايي به پشت دارد، اژدهايي با شعله اي از آتش در دهان، اژدهايي بر زمينه اي ابريشمين.

پيش از آنكه گرمش شود به خود لرزيد.

كنار پنجره رفت. لكهء ابر جلوتر امده بود و آسمان تيرهءتيره به نظر مي رسيد. از اين بالا آدمها چه كوچك بودند، كوچك و تنها. درد در دلش پيچيد. پنجه اش را خم كرد و دستگيرهء فلزي پنجره را چسبيد. كدام پنجره باز بود؟ اين سوز سرد از كجا مي آمد؟ چقدر سالن بزرگ بود! اين همه بزرگي براي اين همه تنهايي؟!

روي زمين نشست. چيزي از درون خمش كرد. درد... درد... ميله اي از آهن سرخ... رعد و برق.

دكتر مي گفت: "اين طور مواقع سعي كن عضلاتت را سست كني." اما اين كار مثل فرو رفتن در يك باتلاق براي آدمي بود كه گرفتار آمده باشد. "كاش مرد مي آمد ... كاش."
آخرين پرتو روز، از پنجره هاي بسته، كف سالن را سايه روشن مي زد. صداي در مي آمد. چرخش خشك كليد در قفل. حتما او بود. ناله اش را فرو خورد. نه، نمي خواست صدايش را بشنود. خيال مي كرد اگر مرد بداند آن مشت دروني ضرباتش را شديد تر كرده تا در همش بشكند، ديگر دوستش نخواهد داشت و اين دردش از آن دردي كه در تمام تنش مي دويد كمتر نبود. چند لحظه به راهروي تاريك و باريك خيره شد. اگر شبح او را مي ديد، كلاه به سر و پالتو به تن، در حالي كه چتري به دست داشت، مي توانست روي پاهايش بلند شود. با دمپايي هاي سرخ رنگ به طرفش بدود و بگويد: "چاي؟ يك فنجان چاي داغ، ميل داري؟"
اما در همچنان بسته مانده بود.

ادامه دارد

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : شعر
ارسال شده در: یکشنبه یکم بهمن 1385

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخه گل وار به پایم شکستی

قلم زد نگاهت به نقش آفرینی
که صورتگری را نبود این چنینی

پریزاد عشقو مه آسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی

تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی

همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

گذشت روزگاری از اون لحظه ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب

در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به پایت شکستم

تو از این شکستن خبرداری یا نه
هنوز شور عشقو به سر داری یا نه

تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی

همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری

من اون ماهو دادم به تو یادگاری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری 

نوشته شده توسط عاشق ,

  اس ام اس
مرتبط با : اس ام اس
ارسال شده در: یکشنبه یکم بهمن 1385
 

سکوت اس ام اسی

ميتوني تصور كني با هم لب دريا نشستيم؟ ميتوني تصورش رو بكني كه با هم به يه سفر طولاني ميريم از جنگل تا دريا.؟ ميتوني تصور كني كه تو يه شب باروني شونه به شونه هم قدم بزنيم؟ همه اينا رو هم كه بتوني تصور كني نميتوني تصور كني كه آشپزي با تك ماكارون چقدر راحته

از غضنفر می پرسن : می دونی پل رو برای چی می سازند؟می گه : برای اينکه کشتيها از زيرش رد بشن !!!

من غریبه ای دیروز. آشنای امروز و فراموش شده ای فردا.پس در آشنایی امروز مینگرم.تا در فراموشی دنیا یادم کنی!

چشمهاي درشت و زيبايت را که به من ميدوزي وبا لبهاي زيبا آواز ميخواني، احساس ميکنم که بيش از هميشه عاشقت هستم ، تو زيباترين قورباغه ي اين برکه اي

امروز روز خوشتیپ ترین دوست . تو هم مثل من این اس ام اس رو واسه کسی بفرست که مطمینی هیچ کس این روز رو بهش تبریک نمی گه!ثواب داره

 

به غضنفر می گن نظرت راجب 4 معقوله شعور .عقل.فکر و درک چیه؟ می گه ما به اینا می گیم چهار محال بختیاری

نگاهت چون عقاب .دلت چون دریا. دستانت چون اتش گرم.قدت چون سرو . صدایت چون اوازه پرنده..........خداییش هیچیت مثل ادم نیست

جذر عدد 4569876532رو بگیر و عدد 1 رو به اون اضافه کن و تقسیم بر 3 کن و نتیجه رو ضربدر 2 کن و عدد بدست امده رو واسه اسکول بعدی بفرست

برو پایین

.

.

.

.

.

حالا برو بالا

بالا بری پایین بیای دوستت دارم

مي دوني فرق تو با توپي كه توپ جام جهانيه چيه؟

فرقتون اينه كه اون خيلي زحمت ميكشه تا گل بشه ولي تو خودت گلي !!

تازگیها توی شهرداری استخدام شدم!اگه دوست داری سر کوچه وایسا تا بروفمت!

اگه فکر کردی بری قید چشاتو میزنم

اگه فکر کردی ازت به اسونی دل میکنم

.

.

.

برای اولین بار تو عمرت یه فکر درست کردی!!!!

 

زندگی قشنگه اگه با تو باشه...

مرگ قشنگه اگه برای تو باشه...

دلتنگی قشنگه اگه به خاطر تو باشه...

من قشنگم اگه با تو باشم...

اما تو هر کار بکنی قشنگ نمیشی پس بیخود زور نزن

فرخنده ميلاد باسعادت دومين گوسفند شبيه سازي شده بر شما و ساير گوسفندان اين مرز و بوم مبارک باد 

زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز

زيباترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد، باوفاترين دوست به مرور زمان بي‌وفا شد، اين پرپر شدن از گل نيست و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است

چوپانه با گوسفنداش لج مي كنه براي انقام مي برتشون روي چمن مصنوعي

نوشته شده توسط عاشق ,

  عکس
مرتبط با : عکس با حال
ارسال شده در: یکشنبه یکم بهمن 1385

Click to view full size image

نوشته شده توسط عاشق ,

  بیوگرافی
مرتبط با :
ارسال شده در: یکشنبه یکم بهمن 1385
پیش فرض رانی موکرجی Rani Mukherjee




رانی در ۲۱ March سال ۱۹۷۸ در يک خانواده سينمايی متولد شد . اکثر اعضای خانواده رانی در بخشهای مختلف سينما فعاليت داشته و دارند و شايد معروفترين آنها کاجول باشد .


رانی از دوران کودکی عاشق سينما بود و در واقع يکی از سرگرمی های اصلی او ديدن فيلم بود بخصوص فيلمهای راج کاپور .

رانی اولين فيلم خود را در سال ۱۹۹۶ با نام(سور و ساط عروسی راجا می آيد) Raja Ki Aayegi Baraat بازی کرد که اين فيلم چندان مورد توجه مردم قرار نگرفت . اما شروع محبوبيت رانی با فيلم (غلام) Ghulam بود او در اين فيلم در کنار عامر خان قرار گرفت و با ارائه بازی بی نظيرتوانست نظر مردم و کارشناسان را به خود جلب کند . او سپس در فيلم ( يه طورهایی ميشه) Kuch Kuch Hota Hai به عنوان نقش مکمل بازی کرد و عليرغم حضور ستارگانی مثل شاهرخ خان و کاجول در اين فيلم او توانست نقشی ماندگار از خود برجای بگذارد .

رانی در کنار سلمان خان در فيلمهای زيادی ايفای نقش کرده است که مهمترين آنها ( سلام برادر) Hello Brother , (هر دلی که عاشق ميشه) Har Dil Jo Pyaar Karega , ( يه وقت! عاشق نشی ) Kahien Pyaar Na Hojaye و ( دزدکی - يواشکی) Chori Chori Chupke Chupke ميباشند .

از ديگر فيلمهای رانی ميتوان به(از حدش گذشتی - زياده روی کردی) Had Kar Di Aapne و(بريم عشق بازی کنيم) Chalo Ishq Ladaaye در کنار گوويندا , (جوانمرد) Nayak در کنار آنيل کاپور , (عقرب) Bicchoo در کنار بابی دئول , ( با من دوست ميشی ) Mujhse Dosti Karoge در کنار ريتک روشن و اخيرا در فيلم (رفته رفته) Chalte Chalte در کنار شاهرخ خان اشاره کرد .

شايد تنها مشکل رانی که برای بعضی ها چندان خوشايند نيست صدای دورگه رانی باشد که گاهی باعث آزار او ميشود اما او آنقدر نقشهايش را خوب اجرا ميکند که ديگر جايی برای اينچنين ايراداتی نمی ماند.

اما بشنويد نظر اسطوره سينمای هند را در مورد رانی : به گفته آميتاب بچن رانی تنها بازيگر زنی است که در اين چند سال اخير در سينمای هند ظهور کرده که واقعاَََ ميداند چگونه بايد با کاراکترهای مختلف در جلوی دوربين ايفای نقش کند و بيننده را جذب کند .

جالب است که در مورد رانی بدانيد که : فيلم مورد علاقه رانی تايتانيک است و ديدن فيلمهای ترسناک را دوست ندارد . هنرپيشه های مورد علاقه او در سينمای آمريکا سيلوستر استالونه و نيکول کيدمن هستند و در سينمای هند راج کاپور و آميتاب بچن و همامالينی ميياشد . بازی در کنار سلمان خان را ترجيح ميدهد .صميمی ترين دوست او پريتی زينتا ميباشد . رانی اوقات بيکاری خود را با ديدن برنامه های تلويزيون پر ميکند . غذای مورد علاقه او مرغ سوخاری است و رنگ مورد علاقه او نيلوفری ميباشد .
نوشته شده توسط عاشق ,

  کامپیوتر
مرتبط با : رایانه
ارسال شده در: یکشنبه یکم بهمن 1385
 

امینت و سرعت بیشتر با Windows Internet Explorer 7.0 Final

بالاخره پس از 2 سال نسخه ی نهایی اینترنت اکسپلورر 7 منتشر شد.نگارش جدید مرورگر اینترنت اکسپلورر 7 ارائه شده توسط مایکروسافت، مختص استفاده در ویندوزهای XP مجهز به سرویس پک 2 و ویندوز سرور 2003 می باشد و استفاده کنندگان از ویندوز ویستا نیازی به دریافت آن نخواهند داشت زیرا این مرورگر بصورت پیش فرض در این ویندوز وجود دارد.از مهمترین ویژگی های نسخه ی جدید اینترنت اکسپلورر میتوان به موارد زیر اشاره نمود:- مشاهده چند صفحه مجزا در یك پنجره (مشابه ویژگی tabbed browsing در نرم افزار فایرفاكس شركت موزیلا)- داراي نرم افزار ضد جاسوس داخلي، جهت افزايش ضريب امنيتي برنامه دخ...
نوشته شده توسط عاشق ,

  کامپیوتر
مرتبط با : رایانه
ارسال شده در: یکشنبه یکم بهمن 1385
 

Battlefield 2142 - میدان نبرد سال 214۲

Battlefield 2142 - میدان نبرد سال 214۲سرانجام با فرا رسیدن 17 اکتبر، نسخه ی جدید این بازی فوق العاده و بسیار محبوب که بسیاری از علاقمندان به بازی های رایانه ای منتظرش بودند فرا رسید . نسخه ی جدید بازی Batllefield همان طور که علاقمندان به آن از پیش در جریان بودند مربوط به آینده و جریان بازی در قرن بیست و دوم و سال 2142 میلادیست و بازیکن می بایست از میان یکی از دو دولت تنها فوق قدرت دنیا در آن زمان که یکی از میان اتحادیه اروپا و دیگری از میان آسیاست یکی را برگزیند. اگر چه این نسخه از بازی پس از عرضه نتوانست مانند عرضه ی نسخه ی پیشینش حیرت منتقدان را بر انگیزد، ولی از زیبایی ه....
نوشته شده توسط عاشق ,

درباره وبلاگ
 
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
 

 
لیست دوستان

دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان
λοωε ↔ Њατε
عاطفی
ابی حامدی
گوگوش
سیاوش قمیشی
شادمهر عقیلی
داریوش اقبالی
غزل فروش بی نقاب(آبجی خاطره ی خودم)
تقدیم به تو که هنوز مغروری(آبجی فرهناز)
سیمین جان
این هم احتمالا می گذره
اهل حال(منا)
تاپ فيلم
راز دل دختر تنها
ما دو تا گليم
فرشته
بي تو هرگز
اخبار سايت بلاگفا
بيا ببين خاطرات قلبم چي ميگه؟.(نيلوفر)
عاشقانه دوستت دارم
مريم
مرگ يك عاشق
ايران سرزمين هميشه جاويد
پيشي و جوجو
ابي ارام بلند
روشنایی کوچک(آبجی روشنک)
چه بهونه اي از تو قشنگ تر؟
تئاتر حرفه اي
شقايق هاي عاشق
آشيانه(آبجي لادن)
عشق مهستی
دنیای کوچک سیندرلا
دختری از کهکشان تنهایی
آبجی نارسیسا جونی
قالب وبلاگ
 

 
لینکستان

 
 
بخش ویژه

 
 
Copyrights This Blog  © 2008 | Designed By : ParsTheme.com