تبليغاتX
ستاره ی سوخته wwe.setereye_maghreby.com

eshgheyasin

عاشق

eshgheyasin

http://eshgheyasin.blogfa.com

ستاره ی سوخته wwe.setereye_maghreby.com

ستاره ی سوخته wwe.setereye_maghreby.com

ستاره ی سوخته wwe.setereye_maghreby.com

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
به نام انکه عشق را در نگاه و اشک را در انتظار افرید.

ستاره ی سوخته wwe.setereye_maghreby.com

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

ستاره ی سوخته wwe.setereye_maghreby.com
خانه آرشیو لینکستان پست الکترونیک تماس با ما
قالب وبلاگ ثبت دامنه آپلود عکس گالری تصاویر بلاگفا
ذخیره سازی علاقه مندی خانگی کن تبادل لینک RSS 2.0
نام کاربری:   کلمه عبور: 

به نام انکه عشق را در نگاه و اشک را در انتظار افرید.
موضوعات
   
 
 
افراد آنلاین
 
جدیدترین مطالب
   
آرشیو مطالب
   
 
مرتبط با :
ارسال شده در: دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385

ممنون از همه اونایی که نظر میدن.

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385

nilofar

یه روز وقتی به یه گل نیلوفر نگاه می کردم ترس تمام وجودمو برداشت که شاید منم یه روزی از روی غرور مثل گل نیلوفر تنها بشم . گمان می کردم او از زیبایی بی نظیرش در مرداب به خود می نازد . بعد به سرعت از کنار مرداب رد می شدم. 

حالا که خودم شدم مرداب در جستجوی گل نیلوفری هستم که از تنهایی نمیرم  و حالا می فهمم گل نیلوفر مغرور نیست اون خودش رو وقف مرداب کرده تا مردابی که همه از آن می گریزند تنها نباشد .

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385
 

sepideh dam

آسمان ورق خورد . صفحه ی شب رو شد و دلم زیرو رو .

چیزی برای خوردن ندارم و نیست بهانه ای برای گریستن .از چراغ مطالعه ام لیوانی نور می نوشم و تا صفحه صبح خیال تو را می شویم از دانه های اشک .

آنقدر بیدار می مانم تا صدای رو شدن صفحه ی صبح در آواز خروس همسایه گم می شود .

آن وقت سایه ای می بینم که می آید . آری تو می آیی و بر سایهء تاریکی ام نور می پاشی .

می آیی با دستانی پر از نور که برای من به ارمغان آورده ای . آن وقت است که در چشمان  دل فریبت می نگرم و برای لحظه ای در آنها گم می شوم.

     " و می دانم خواهم ماند جاودانه در نگاهت "

 

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385

نامه بي جواب


سلام بهونه قشنگ من براي زندگي
آره بازم منم همون ديوونه هميشگي

فداي مهربونيات چه مي كني با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت؟

حال منو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه
جاي نگاهت بدجوري تو صحن چشمام خاليه

ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه
از غصه ها هرچي بگم جون خودت بازم كمه

ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون
فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون

فداي تو نمي دوني بي تو چه دردي كشيدم
حقيقت و واست بگم به آخر خط رسيدم

رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي
قسمت تو سفر شدو وقسمت من آوارگي

نمي دوني چقدر دلم تنگه براي ديدنت
براي مهربونيات، نوازشات ، بوسيدنت

به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته؟
يه قلب تنها و كبود هلاك يك نگاهته؟

من مي دونم همين روزا عشق من از يادت مي ره
بعدش خبر مي دن بيا كه دارد دوستت مي ميره

روزات بلنده يا كوتاه دوست شدي اونجا با كسي؟
بيشتر از اين من و نذار تو غصه و دلواپسي

يه وقت من و گم نكني تو دود اين شهر غريب
يه سرزمين غربته با صد تا نيرنگ و فريب

فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه
غم غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه

چادر شب لطيفتو از روت شبا پس نزني
تنگ بلور آب تو يه وقت نا غافل نشكني

اگه واست زحمتي نيست بر سر عهدمون بمون
منم تو رو سپردمت دست خداي مهربون

راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم
رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم

از وقتي رفتي آسمون مون پر كبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بدتره

غصه نخور تا تو بياي حال منم اينجوريه
سرفه هاي مكررم مال هواي دوريه

گلدون شمعدوني مونم عجيب واست دلواپسه
مثه يه بچه كه بار اوله ميره مدرسه

تو از خودت برام بگو بدون من خوش ميگذره؟
دلت مي خواد مي اومدم يا تنها رفتي بهتره؟

از وقتي رفتي تو چشام فقط شده كاسه خون
همش يه چشمم به دره چشم ديگم به آسمون

يادت مي آد گريه هامو ريختم كنار پنجره؟
داد كشيدم تو رو خدا نامه بده يادت نره

يادت مي آد خنديدي و گفتي حالا بذار برم
تو رفتي و من حالا كنار در منتظرم

امروز ديدم ديگه داري من و فراموش مي كني
فانوس آرزوهامونو داري خاموش مي كني

گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بي وفاست
با اين كه من خوب مي دونم جواب نامه با خداست

عكساي نازنين تو با جند تا گل كنارمه
يه بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه

تنها دليل زندگي با يه عمي دوست دارم
داغ دلم تازه مي شه اسمت و وقتي مي آرم

وقتي تو نيستي چه كنم با اين دل بهونه گير؟
مگه نگفتم چشمات و از چشم من هيچ وقت نگير؟

حرف من و به دل نگير همش مال غريبيه
تو رفتي من غريب شدم چه دنياي عجيبيه

زودتر بيا بدون تو اينجا واسم جهنمه
ديوار خونمون پر از سايه غصه و غمه

تحملي كه تو دادي ديگه داره تموم مي شه
مگه نگفتي همه جا مال مني تا هميشه؟

دلم واست شور مي زنه اين دل و بي خبر نذار
تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار

فكر نكني از راه دور دارم سفارش مي كنم
به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش مي كنم

اگه بخوام برات بگم شايد بشه صد تا كتاب
كه هر صفحش قصه چند تا درده و چند تا عذاب

مي گم شبا ستاره ها تا مي تونن دعات كنن
نورشونو بدرقه پاكي خنده هات كنن

يه شب تو پاييز كه غمت سر به سر دل مي ذاره
مريم همون كسي كه بيشتر از همه دوستت داره


نوشته شده توسط عاشق ,

  واقعیت
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385
بهشت و جهنم
            مردي در عالم رويا فرشته اي ديد که در يک دستش مشعل و در دست ديگرش سطل
            آبي گرفته بود و در جاده اي روشن و تاريک راه مي رفت. مرد جلو رفت و از
            فرشته پرسيد: اين مشعل و سطل آب را کجا مي بري؟ فرشته جواب داد: مي
            خواهم با اين مشعل بهشت را آتش بزنم و با اين سطل آب جهنم را خاموش
            کنم. آن وقت ببينم چه کسي واقعا خدا را دوست دارد!

 

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385
مریم حیدرزاده
            شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا
            کردم
            تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
            پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
            تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم
            و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:
            دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی
            تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
            تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
            جوک، اس ام اس و مطالب ادبی
            همین بود آخرین حرفت
            و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس
            غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
            نمیدانم چرا رفتی؟ نمیدانم چرا؟ شاید خطا کردم
            و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمیدانم کجا؟ تا کی؟ برای چه؟ ولی
            رفتی
            و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
            و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
            و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد
            و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
            و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت
            تمام بال هایش غرق در اندوه و غربت شد
            و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود
            و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد
            رفت
            کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
            کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
            و من با آنکه میدانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواه
            هنوز آشفته چشمان زیبای توام, برگرد ی برد
            ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
            جوک، اس ام اس و مطالب ادبی
            و بعد از این همه طوفان و وهم پرسش و تردید کسی از پشت قاب پنجره آرام
            و زیبا گفت
            تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
            و من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید کنار انتظاری که بدون پاسخ و
            سرد است
            و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک قلب میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک
            ابر
            نمی دانم چرا؟
            شاید به رسم عادت پروانگی مان باز
            برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : شعر
ارسال شده در: دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385
                                                    
 
                                      باران
باران می‏بارد، باران را دوست دارم. باران مرا پنهان میکند، باران مرا پاک میکند.
باران می‏بارد، باران در نظر من گریه‏ی پروردگار بر حال بندگانِ غمگینش است.
باران می‏بارد، خدا تنهاست، خدا خوب میداند که عاشقان تنها چه دردی میکشند.
باران می‏بارد، عشق را زیر باران باید خواست.
باران می‏بارد، زیر باران رفتن خاطراتم را زنده میکند.
باران می‏بارد، باران گریه‏ام را در چهره‏ام پنهان میکند.
باران می‏بارد، من میدانم که او هم مثل من به این نمایش زیبا چشم دوخته است.
باران می‏بارد، باران چون سیلی خروشان تخم کینه را از دلم می‏رباید و قلبم را پاک میکند.
باران می‏بارد، قلبی که پاک شود، آماده‏ی پذیرفتن عشق است.
باران می‏بارد، عشقی در دلم جوانه میزند.
باران ببار، تندتر و پاکیزه‏تر. بگذار جوانه‏ی زیبای عشق من، در این دل کوچک سیراب شود از تو.
باران بر من خسته نه، با من عاشق ببار،
ببین که من چه معصومانه تو را صدا میزنم...
نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: شنبه پنجم اسفند 1385

« نیایش »

خدایا ... !

به من زیستن عطا کن که در لحظه ی مرگ

بر بی ثمری ، لحظه ای که برای زیستن گذشته است

حسرت نخورم ...

و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم

بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم

چگونه زیستن را تو به من بیاموز ...

چگونه مردن را خود خواهم آموخت ...

 

خدایا ... !

خود خواهی را چندان در من بکش تا خودخواهی دیگران را احساس نکنم

خدایا ... !

عشق را نصیب کسی کن ، که لایق آن باشد

نه محتاج آن ... نه تشنه ی آن ...

چرا که هر تشنه ای روزی سیراب می شود

 

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: شنبه پنجم اسفند 1385

من به دنبال فرشته ای می گشتم که کنارم بود.

دوست عزیزم دیگه کاری از من بر نمی یاد.

اگه تو بهشت رو دوست داری م...


نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : شعر
ارسال شده در: شنبه پنجم اسفند 1385
ای کاش اهنگ محبت بودم  و برایت اهنگ عشق را می سرودم.ای کاش قطره اشکی بودم و از چشمانت جاری می شدم.ولی افسوس که نه اهنگ هستم و نه اشک چشمانه پر مهرت.ولی هر چه هستم تا اخرین قطره خونی که در رگ دارم دوستت دارم.
نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : شعر
ارسال شده در: شنبه پنجم اسفند 1385
خستم اما هستم

شاخه ای تکیده گل ارکیده با چشمای خسته لبهای بسته

غم توی چشماش آروم نشسته شکوفه ی شادیش از هم گششته

آشنای درده خورشیدش سرده تو قلب سردش غم لونه کرده

مهتاب عمرش در پشت پرده هر ماه و سالش پاییز سرده

دستای ظریفش تو دست مادر پیکر نهیفش چون گل پر پر

از مهنت و درد آروم نداره سایه ی سیاهی رو بخت شومش

ارکیده تنهاست زیر هجومش طوفان درد پایون نداره

دست من و تو میتونه با هم قصری بسازه با رنگ شبنم

شکوفه ای که غمگین و سرده گل ارکیدس نمیره کم کم

بیا نذاریم گل ارکیده گلی که چهرش پاک و سفیده

که توی پاییز شاخه ای بیده بهار ندیده بمیره کم کم

نوشته شده توسط عاشق ,

  انتها
مرتبط با : عکس با حال
ارسال شده در: شنبه پنجم اسفند 1385
من گذشتم تا حالا به  این انتها رسیدی؟
نوشته شده توسط عاشق ,

  انتها
مرتبط با : عکس با حال
ارسال شده در: شنبه پنجم اسفند 1385
من گذشتم تا حالا به  این انتها رسیدی؟
نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: شنبه پنجم اسفند 1385
 نگاه خاموش

 

 

درکوچه هاي شهر من

      صداست که سالهاست مرده

                    و تنها يک نگاه خاموش

                                   برهنه و خلوت مي گذرد.

درکوچه هاي شهر من

                     تولد لحظه هاي سرد ....

                              تنها حقيقت است

 درکوچه هاي شهر من 

                           جاي پاي بهار مرده

                                        گور سياه عشق

                                زير بالهاي نيم سوخته هزاران پروانه مدفون شده ....

و

پرستوي اميد هزاران سال است 

                                 که در ذهن پاييز گم شده ....

 درکوچه هاي شهر من

              هيچ نمانده ....

                   جز......

                                       بغض تهي بودن

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عکس با حال
ارسال شده در: شنبه پنجم اسفند 1385

   در دل من کسی است

                       که تا درخشش آخرین ستاره

                            تا پژمردن آخرین گل   

                          و فرو افتادن آخرین برگ

                            دوستش دارم ......

             اینو هیچ وقت فراموش نکن:

              تو فرشتــــــــه روشنی شبهای تاریک منـــی 

                                           دوستت دارم  عزیزم

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : تقویم تاریخ
ارسال شده در: شنبه پنجم اسفند 1385

وقتی خسته باشی

وقتی دلت از همه جا گرفته باشه

تنها راه آروم شدن اینه که

سرتو بذاری رو سینه معشوقت وبا صدای نفس هاش غصه هاتو فراموش کنی...

مگه نه؟

بنام پاکی چشمانت

دستان مرا بگیر  

حسرت نمی گذارد تو را فراموشت کنم و عشق مانع ایست قلبی

و تنها نگاه تو می تواند مانع از این مرگ شود

دوستت دارم و می خواهم در کنار من بمانی

بگذار این حسرت به واقعیتی تبدیل شود

و در کنارت بودن را احساس کنم

ای کاش می توانستی دیدگان شسته شده از اشک مرا ببینی و دستان مرا

در حالی که تو را نشانه رفته اند

و

تنها با صدای قلب تو خو گرفته اند

را احساس کنی

لحظه لحظه های تنهایی من

با تو و به یاد تو

پُر می شود

و

بِدان

تنها تو دلیل زنده بودنی

 راهی ست راه عشق که هیچش کناره نیست

آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست


نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: شنبه پنجم اسفند 1385
ون  

 س

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عکس با حال
ارسال شده در: شنبه پنجم اسفند 1385

                   

                     

        

           

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با :
ارسال شده در: شنبه پنجم اسفند 1385
زن شیشه ای
نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : غزلنامه حافظ
ارسال شده در: چهارشنبه دوم اسفند 1385
خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت به قصد جان من زار ناتوان انداخت
نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت
به یک کرشمه که نرگس به خودفروشی کرد فریب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت
شراب خورده و خوی کرده می‌روی به چمن که آب روی تو آتش در ارغوان انداخت
به بزمگاه چمن دوش مست بگذشتم چو از دهان توام غنچه در گمان انداخت
بنفشه طره مفتول خود گره می‌زد صبا حکایت زلف تو در میان انداخت
ز شرم آن که به روی تو نسبتش کردم سمن به دست صبا خاک در دهان انداخت
من از ورع می و مطرب ندیدمی زین پیش هوای مغبچگانم در این و آن انداخت
کنون به آب می لعل خرقه می‌شویم نصیبه ازل از خود نمی‌توان انداخت
مگر گشایش حافظ در این خرابی بود که بخشش ازلش در می مغان انداخت
جهان به کام من اکنون شود که دور زمان مرا به بندگی خواجه جهان انداخت
نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : تقویم تاریخ
ارسال شده در: چهارشنبه دوم اسفند 1385
متولدین اسفند ماه
نوشته شده توسط عاشق ,

  سینما
مرتبط با : بیوگرافی بازیگران سینما
ارسال شده در: چهارشنبه دوم اسفند 1385
بیو گرافی لیلا حاتمی

نوشته شده توسط عاشق ,

  رایانه
مرتبط با : رایانه
ارسال شده در: چهارشنبه دوم اسفند 1385
توضیحات مقدماتی اشنایی با کامپیوتر

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : شعر
ارسال شده در: چهارشنبه دوم اسفند 1385
 

آيينه پرسيد که چرا دير کرده است نکند دل ديگري او را سير کرده است

خنديدم و گفتم او فقط اسير من است تنها دقايقي چند تأخير کرده است

گفتم امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير کرده است خنديد به

سادگيم آيينه و گفت احساس پاک تو را زنجير کرده است گفتم از عشق

من چنين سخن مگوي گفت خوابي سال‌ها دير کرده است در آيينه به خود

نگاه مي‌کنم ـ آه! عشق تو عجيب مرا پير کرده است راست گفت آيينه که

منتظر نباش او براي هميشه دير کرده است

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با :
ارسال شده در: چهارشنبه دوم اسفند 1385

 

سازنده ترین کلمه" گذشت " … آن را تمرین کن .

           پرمعنی ترین کلمه " ما "… آن را به کار ببند

         عمیق ترین کلمه " عشق "… به آن ارج بنه .

   بی رحم ترین کلمه " تنفر"… از بین ببرش .

سرکش ترین کلمه " هوس "… با آن بازی نکن .

خودخواهانه ترین کلمه " من "… از آن حذر کن.

ناپایدار ترین کلمه " خشم "… آن را فرو ببر.

بازدارترین کلمه " ترس "… با آن مقابله کن.

با نشاط ترین کلمه " کار"… به آن بپرداز.

روشن ترین کلمه " امید "… به آن امیدوار باش.

سخت ترین کلمه " غیرممکن "… وجود ندارد.

عاقلانه ترین کلمه " احتیاط " … حواست را جمع کن.

زیباترین کلمه " راستی "… با آن روراست باش.

دوستانه ترین کلمه " رفاقت "… از آن سوء استفاده نکن.

و هدفمندترین کلمه " موفقیت "… پیش به سوی آن

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: چهارشنبه دوم اسفند 1385

اشک

 

ای اشک، ای نهایت احساس من، در اوج سکوت بر جانم ببار...

پس اشک شدم و از اشک گفتم چرا که اشک آغاز سکوت است،

 از عشق گفتم چون اشک، عشق را میخواند و عشق نیز اشک را...

گریه کردم اما ساکت و آرام،

چرا که نباید اشک را با های های کردنم می آزردم،

آن گاه دلم آرام گرفت...

اشک پرسید سکوت چیست و صبر از آن کیست؟

گفتم: سکوت شاخه ایست سبز که با صبرش غنچه ای نمایان میشود

 و او از آن ماست، هم صبر و هم غنچه زیبای صبر،

 پس خندید و گفت:

حال این شاخه سبز در کنار غنچه آرام مینشیند تا شاهد رخ زیبای نهانش باشد.

برخاست در قالب بخاری از اشک و به آسمان سلامی تازه داد،

 رو به من کرد و پس از کمی تامل بدرود گفت و رفت.

 

                    حال آموختم که صدها اشک در کنار قلبم در سکوتی آرام بگذارم

                        و به انتظار فردایی روشن چشم بر آسمان بدوزم

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: چهارشنبه دوم اسفند 1385

اشک

 

ای اشک، ای نهایت احساس من، در اوج سکوت بر جانم ببار...

پس اشک شدم و از اشک گفتم چرا که اشک آغاز سکوت است،

 از عشق گفتم چون اشک، عشق را میخواند و عشق نیز اشک را...

گریه کردم اما ساکت و آرام،

چرا که نباید اشک را با های های کردنم می آزردم،

آن گاه دلم آرام گرفت...

اشک پرسید سکوت چیست و صبر از آن کیست؟

گفتم: سکوت شاخه ایست سبز که با صبرش غنچه ای نمایان میشود

 و او از آن ماست، هم صبر و هم غنچه زیبای صبر،

 پس خندید و گفت:

حال این شاخه سبز در کنار غنچه آرام مینشیند تا شاهد رخ زیبای نهانش باشد.

برخاست در قالب بخاری از اشک و به آسمان سلامی تازه داد،

 رو به من کرد و پس از کمی تامل بدرود گفت و رفت.

 

                    حال آموختم که صدها اشک در کنار قلبم در سکوتی آرام بگذارم

                        و به انتظار فردایی روشن چشم بر آسمان بدوزم

نوشته شده توسط عاشق ,

درباره وبلاگ
 
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
 

 
لیست دوستان

دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان
λοωε ↔ Њατε
عاطفی
ابی حامدی
گوگوش
سیاوش قمیشی
شادمهر عقیلی
داریوش اقبالی
غزل فروش بی نقاب(آبجی خاطره ی خودم)
تقدیم به تو که هنوز مغروری(آبجی فرهناز)
سیمین جان
این هم احتمالا می گذره
اهل حال(منا)
تاپ فيلم
راز دل دختر تنها
ما دو تا گليم
فرشته
بي تو هرگز
اخبار سايت بلاگفا
بيا ببين خاطرات قلبم چي ميگه؟.(نيلوفر)
عاشقانه دوستت دارم
مريم
مرگ يك عاشق
ايران سرزمين هميشه جاويد
پيشي و جوجو
ابي ارام بلند
روشنایی کوچک(آبجی روشنک)
چه بهونه اي از تو قشنگ تر؟
تئاتر حرفه اي
شقايق هاي عاشق
آشيانه(آبجي لادن)
عشق مهستی
دنیای کوچک سیندرلا
دختری از کهکشان تنهایی
آبجی نارسیسا جونی
قالب وبلاگ
 

 
لینکستان

 
 
بخش ویژه

 
 
Copyrights This Blog  © 2008 | Designed By : ParsTheme.com