تبليغاتX
ستاره ی سوخته wwe.setereye_maghreby.com

eshgheyasin

عاشق

eshgheyasin

http://eshgheyasin.blogfa.com

ستاره ی سوخته wwe.setereye_maghreby.com

ستاره ی سوخته wwe.setereye_maghreby.com

ستاره ی سوخته wwe.setereye_maghreby.com

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
به نام انکه عشق را در نگاه و اشک را در انتظار افرید.

ستاره ی سوخته wwe.setereye_maghreby.com

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

ستاره ی سوخته wwe.setereye_maghreby.com
خانه آرشیو لینکستان پست الکترونیک تماس با ما
قالب وبلاگ ثبت دامنه آپلود عکس گالری تصاویر بلاگفا
ذخیره سازی علاقه مندی خانگی کن تبادل لینک RSS 2.0
نام کاربری:   کلمه عبور: 

به نام انکه عشق را در نگاه و اشک را در انتظار افرید.
موضوعات
   
 
 
افراد آنلاین
 
جدیدترین مطالب
   
آرشیو مطالب
   
 
مرتبط با :
ارسال شده در: پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386

 

من تنها باران بی انتهای چشمانم را برای تو می نویسم

تا شیرینی نگاهت زهردوری را که جرعه جرعه ناخواسته به کامم ریختی جبران کند

و برایت از لحظه خاطره انگیز

از لحظه با شکوه وصال خواهم گفت

لحظه ای که من در دریای اشکم 

اشک شوقم                           

تو را همچو مرواریدی صید می کنم

تا مبادا

از جلو دیدگانم دور شوی!

من تنها

برای تو خواهم گفت و برای تو خواهم خواند

و تنها

نرگس چشمانم توست                                                     

که افکارم را از تلاطم می رهاند

از من دریغ مدار!              

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با :
ارسال شده در: پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386
به دلم گفته ام ای ساده فراموشش کن

                تا به کِی چشم بر این جاده ٬ فراموشش کن

دست بردار از او خاطره بازی کافی است

                 فرض کن گل نفرستاده ٬ فراموشش کن

به شما بر نخورد حال غزل بود و گذشت

                 اتّفاقی است که اُفتاده ٬ فراموشش کن  

          

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386

ahaahaahaaha

کجای اين جنگل شب پنهون ميشي خورشيدکم
پشتِ کدوم سَد سکوت پر ميکشي چکاوکم
چرا بمن شک ميکني منکه منم براي تو
لبريزم ازعشق تو و سرشارم ازهواي تو
دست کدوم
غزل
بدم نبض دل عاشقمو
پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق هقمو
*  *
  *
گريه نمي کنم نرو، آه نمي کشم بشين
حرف نميزنم بمون، بُغض نمي کنم ببين
*  *  *
سفرنکن خورشيدکم ترک نکن منو نرو
نبودنت مرگ منه راهيهء اين سفرنشو
نزار که عشق منو تو اينجا به آخربرسه
بري تو و مرگ من از رفتنه تو سربرسه
*  *
  *
گريه نمي کنم نرو، آه نمي کشم بشين
حرف نميزنم بمون، بُغض نمي کنم ببين
*  *
  *
نوازشم کن و ببين عشق ميريزه از صدام
صدام کن و ببين که باز غنچه ميدن ترانه هام
اگرچه من بچشم تو کمم قديمي ام گُمم
آتشفشان عشقمو درياي پُرازتلاطُمم
*  *
  *
گريه نمي کنم نرو، آه نمي کشم بشين
حرف نميزنم بمون، بُغض نمي کنم ببين

ahaahaahaaha

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386

  

 

نمي دانم به کدام سو گام بردارم
ذهنم خسته است
و رنگ هميشه شاد فکرم آلوده
و دلم ميخواهد تنها پرنده دلم در يک آشيان آرام گيرد
و صبر پيشه سازد .
و عجيب است اما دلم خدا را ميخواهد
آن حس دروني آرامش بخشش را که تهي ميکند هر پليدي را
دلم آرامش و تنهايي کنار دريا را ميخواهد .
دفتر زندگي ام ورق خورده و قلم اميد من بدون جوهر مانده
ايکاش رسوايي آدمها, ترس و عشق آدمها
محدود و محدود بود
ايکاش تک شاخسار پنهان وجود ما هميشه سبز و جوان باقي مي ماند
دلم ميخواست آنقدر وصل و وابسطه بودم که هيچ تلنگري از اين
کاروان بي پنهان نمتوانست جاده نگاهم را به هر کوچه بن بستي منتهي کند

  

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386
 

دخترک هميشه ميگفت: من براي نجابت وفا و زيباييت عاشق تو شدم. پسرک براي روز
      تولدش سه حيوان خانگي به او هديه داد... اسب سگ و يک پرنده زيبا! تا دخترک
      خواست دليل اينکار را بپرسد... پسرک رفته بود. براي هميشه . . . اما چرا ؟

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عکس با حال
ارسال شده در: چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386
نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386
 

خوب رويان جهان نيست وفادار دلشان

بايد از جان گذرد هر که شود عاشقشان

روز اول که سرشتند زگل پيکرشان

سنگی اندر گلشان بودکه آن شد دلشان

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : شعر
ارسال شده در: چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386

تقدیم به تمام کسایی که واقعا عاشقن . . . !

 

 

می میرم برات !

نمیدونستی می میرم بی تو واسه ی چشات ؟

رفتی از برم !

نمیدونستی که دلم وصله به ساز صدات ؟

آرزومه که !

نمیدونستی که من می میرم برات .

عاشقم هنوز !

نمیخوام که بمونی بسوزی به ساز دلم .

گفتی من میرم !

نمیتونستی بری به فردا گل خوشگلم .

برو راهی نیس تا فردا یار خوشگلم !

بمون با دلم !

سفرت بخیر !

اگه میری از اینجا به یه شهر دور ‍. . .

برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور !

 سفرت بخیر !

برو گر شکستی ز من میتونی دوباره بساز . . .

با دلی شکسه و نا امید تو بازم بساز !

نمیخوام بیای !

نمیخوام میون تاریکی من تو حروم بشی !

نمیخوام ازت !

نمیخوام مثل یه شمع بسوزی برام تو تموم بشی . . . !

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386
با اميدي گرم وشادي بخش

با نگاهي مست و رويايي

دخترك افسانه مي خواند

نيمه شب در كنج تنهايي

×××

بي گمان روزي زراهي دور

مي رسد شهزادهاي مغرور

مي خورد بر سنگفرش كوچه هاي شهر

ضربه سم ستور باد پيمايش

مي درخشد شعله خورشيد

بر فراز تاج زيبايش

تار و پود جامه اش از زر

سينه اش پنهان به زير رشته هايي از در و گوهر

مي كشاند هر زمان همراه خود سويي

باد،پرهاي كلاهش را

يا بر آن پيشاني روشن

حلقه موي سياهش را

×××

مردمان در گوش هم آهسته مي گويند،

«آه...او با اين غرور و شوكت و نيرو،

بي گمان شهزادهاي والاست»

×××

دختران سر مي كشند از پشت روزنها

گونه هاشان آتشين از شرم اين ديدار

سينه ها لرزان و پر غوغا

در تپش از شوق يك پندار

«شايد او خواهان من باشد»!

×××

ليك گويي ديده شهزاده زيبا

ديده مشتاق آنان را نمي بيند

او از اين گلزار عطرآگين

برگ سبزي هم نمي چيند

همچنان آرام و بي تشويش

مي رود شادان به راه خويش

ضربه سم ستور اسب بادپيمايش

مقصد او،خانه دلدار زيبايش

×××

مردمان از يكدگر آهسته مي پرسند

«كيست پس اين دختر خوشبخت؟»

×××

ناگهان در خانه مي پيچد صداي در

سوي در زشادي مي گشايم پر

اوست...آري...اوست

«آه...اي شهزاده...اي محبوب رويايي

نيمه شبها خواب مي ديدم كه مي آيي»

زير لب چون كودكي آهسته مي خندد

با نگاهي گرم و شوق آلود

بر نگاهم راه مي بندد

«اي دو چشمانت رهي روشن به سوي شهر زيبايي

اي نگاهت باده اي در جام مينايي

آه...بشتاب اي لبت همرنگ خون لاله خوشرنگ صحرايي

ره بسي دور است

ليك در پايان اين راه،قصر پر نور است»

×××

مي نهم پا بر ركاب مركبش خاموش

مي خزم در سايه آن سينه و آغوش

مي شوم مدهوش.

باز هم آرام و بي تشويش

مي خورد بر سنگ فرش كوچه هاي شهر

ضربه سم ستور اسب بادپيمايش

مي درخشد شعله خورشيد

بر فراز تاج زيبايش

×××

مي كشم همراه او زين شهر غمگين رخت.

مردمان با ديده حيران

زير لب آهسته مي گويند:

«دختر خوشبخت!...»

 

                                                                         فروغ فرخزاد

 

 

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : نوشته های خودم(یاسین)مرتضی
ارسال شده در: چهارشنبه یکم فروردین 1386
Image hosting by TinyPic 

سلام

سال نو رو به همتون تبریک میگم.

امیدوارم همه به اون چیزی که میخوان برسن.

ممنون از اونایی که میان و نظر میدن.

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: چهارشنبه یکم فروردین 1386

آهای بی وفا دیگه دوستم نداری؟
دیگه دوستم نداری دیگه دوستم نداری
دیگه دوستم نداری دیگه دوستم نداری

دیگه دوستم نداری تو میخوای باز منو تنهام بذاری
آخه تو دلت میاد بریو غم توی چشمام بذاری
دیگه دوستم نداری اما میمیره دلم هنوزم واسه تو و چشم سیات
حالا که میخوای بری بذار تا فقط یه بار دوباره سر بذارم رو شونه هات

دیگه دوستم نداری دیگه دوستم نداری
دیگه دوستم نداری دیگه دوستم نداری
دیگه دوستم نداری

دیگه دوستم نداری دیگه دوستم نداری
اما اینو خوب میدونی که دلم برات هلاکه هنوزم
به خدا هیچکی تو رو ... به خدا هیچکی تو رو همتای من دوست نداره
عشق من یه عشق پاکه عزیزم
عشق من یه عشق پاکه عزیزم
دیگه دوستم نداری دیگه دوستم نداری
دیگه دوستم نداری دیگه دوستم نداری
دیگه دوستم نداری

بذار تا رو شونه هات گریه کنم
تو رو به خدای خود هدیه کنم
بذار تا بسپارمت به سرنوشت
اونی که قصه تلخمو نوشت اونی که قصه تلخمو نوشت
بعد تو پاشو نمیزاره کسی رو دل شکستهء خونه من
تو رو هیچکس نمیتونه بگیره از دل خسته و دیوونه من
دیگه دوستم نداری دیگه دوستم نداری
دیگه دوستم نداری دیگه دوستم نداری
دیگه دوستم نداری

دیگه دوستم نداری دیگه دوستم نداری
اما اینو خوب میدونی که دلم واست هلاکه هنوزم
به خدا هیچکی تو رو ... به خدا هیچکی تو رو همتای من دوست نداره
عشق من یه عشق پاکه عزیزم
عشق من یه عشق پاکه عزیزم
دیگه دوستم نداری دیگه دوستم نداری
دیگه دوستم نداری دیگه دوستم نداری
                                                   

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : شعر
ارسال شده در: چهارشنبه یکم فروردین 1386

تو    امتداد     سرنوشت
كي بودكه ازتومي نوشت
زندگي   من    و  تو   رو
با غم وغصه مي سرشت

با  اين  همه  گناه   و درد
كي  ميره   آخرش   بهشت
ببين ، ببين  كه  دست  من
هر جا رسيد  از تو  نوشت

ميون    جاده  ها     هنوز
رد      مسافرا     بجاست
تو   شهر   تو   غريبه ام
غريبه اي كه بي صدااست

نفس ميخوام،نفس ميخوام
تو رو يه هم نفس ميخوام
تو    شب     انتظار    تو
براي  دل  قفس   ميخوام 

اگه  تو  باشي   پيش من
سوته   دلاي  در  به   در
دوباره خورشيد مي كشن
روي   شقايق   بي  سحر

سحر مياد شب سر ميشه
دراي   بسته    وا  ميشه
بهار  مياد   تو   باغمون
بركه  ي  من دريا  ميش

منو    ببر  ،   منو    ببر
بريم  يه  جاي   بي  خطر
يه جا  كه  از  تو  بشنوم
بگي   برام    گريه   بخر

بگو  ، بگو  به  من  بگو
كه من  نشستم  پشت  در
بگو  كه  شعرم  پر  بشه
از    آدماي     بي     خبر

سوته   دلاي   در   به  در
دوباره خورشيد مي كشن
روي   شقايق   بي   سحر

نفس ميخوام،نفس ميخوام
تو رو يه هم نفس ميخوام
تو   شب       انتظار    تو
براي  دل   قفس   ميخوام

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: چهارشنبه یکم فروردین 1386

Love is like war ... Easy to start ... Difficult to end ... Impossible to forget...
 
عشق مانند جنگ است......آسان شروع می شود.......سخت پایان می یابد.........و فراموش کردنش محال است.
 
Love is hard and will always be, but remember somebody loves you and that one is ME !
 
عشق دشوار است و همیشه نیز خواهد بود اما بیاد داشته باش یک نفر دوستت دارد و آن کس منم.
 
The rose speaks of love silently in a language known only to the heart.
 
رز با سکوت از عشق می گوید با زبانی که فقط برای دل شناخته شده است.
 
I love two things, a rose and you. A rose for a short while, but you the rest of my life
 
من دو تا چیز دوست دارم.رز و تو را.رز را برای مدت کوتاهی و تو را برای بقیه ی زندگیم.
 
Like a rose needs water, like a season needs change, like a poet needs a pen, I need you!!
همانطور که رز به آب نیاز دارد.همانطور که فصلها به تغییر نیاز دارند.همانطور که شاعر به قلم نیاز دارد.من به تو نیازمندم...
 
There are thousands of roses on this world, even if I gave you every rose , That would not be enough to tell you how much I love you!
 
هزاران رز در دنیا وجود دارد.حتی اگر من تمام رز ها را به تو بدهم برای بیان اینکه چقدر دوستت دارم کافی نخواهند بود.

 U promised 2 take care of me but u hurt me, u promised me 2 bring me joy but u brought me
tears, u promised me your love but u gave me PAIN.... I promised u nothing but I
gave you EVERYTHING!!!! 
 
تو قول دادی همیشه مراقبم باشی ولی به من آسیب رسوندی.تو قول دادی همیشه شادم کنی اما اشکامو سرازیر کردی.توگفتی عشقتو به من میدی اما فقط بهم رنج دادی.من هیچ قولی بهت ندادم اما بهت همه چی دادم.....
نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: چهارشنبه یکم فروردین 1386
راه تنهایی من و تو . . .
نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : شعر
ارسال شده در: چهارشنبه یکم فروردین 1386

سلام  

 

باز بار دیگر آمدم، اما این بار، همچو کودکی هستم، آرام و خاموش...

نشسته در میان کوهی از تاریکی شب، میان آن همه خاموشی دشت،

همه آرام آرام، همه خاموش خاموش،  سکوتی دارد اینجا... 

ولی، این حال من بود، منه دنیای خاموش...

همی از دل بگویم، که او در فکر پرواز و، منم، سر فصل آغاز...

نگاهی بر دلم کردم، نگاهی کودکانه، نگاهی از سر دل جویی دل،

نگاهم کرد، اما چه نگاهی؟

درونش بود همی سوزان سوزان، نگاهی که در آن بغضی فروزان، زده شعله به اعماق وجودش... 

صدایش کردم و آمد کنارم،

به او گفتم، کجای دشت خاموش وجودم،

جلایی تازه دارد، که تو آوازه خوان خوابی و در فکر پرواز...

سخن، اینگونه آمد در جوابم...

نباشد شوقی از پرواز جانم، جلای دل، نباشد رسم راهم،

نیازی به جلای روح و جان نیست، سخن از جای دیگر گشته لبریز...

سخن در چشم دارم نه زبانم، سخن آید برون از عمق جانم...

سخن میگویم از عمق درونم، برای گفتنش فرصت نجویم...

نگاهم کردو گفت آنچه که میخواست، به یک باره درونم شعله برخاست...

نیامد طاقت اندر چشم و اشکم، بشد جاری به جانم اشک چشمم...

چنان کز گونه هایم سبز رویید، از آن آبی که بر جویی ببارید،

همه جانم به یکباره خروشید، صدایم درگلویم سخت پیچید،

زدم فریاد و گفتم ای خدایا، ببینم مرگ دل، تا کی، خدایا.

 

 

                         

                  پاکترین احساس، احساس دوست داشتن، چرا واسش ارزش نمیذاریم

                       چرا بهش فرصت نمیدیم؟ قشنگ تر از اون چی داریم 

 

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : شعر
ارسال شده در: چهارشنبه یکم فروردین 1386

اشک

 

ای اشک، ای نهایت احساس من، در اوج سکوت بر جانم ببار...

پس اشک شدم و از اشک گفتم چرا که اشک آغاز سکوت است،

 از عشق گفتم چون اشک، عشق را میخواند و عشق نیز اشک را...

گریه کردم اما ساکت و آرام،

چرا که نباید اشک را با های های کردنم می آزردم،

آن گاه دلم آرام گرفت...

اشک پرسید سکوت چیست و صبر از آن کیست؟

گفتم: سکوت شاخه ایست سبز که با صبرش غنچه ای نمایان میشود

 و او از آن ماست، هم صبر و هم غنچه زیبای صبر،

 پس خندید و گفت:

حال این شاخه سبز در کنار غنچه آرام مینشیند تا شاهد رخ زیبای نهانش باشد.

برخاست در قالب بخاری از اشک و به آسمان سلامی تازه داد،

 رو به من کرد و پس از کمی تامل بدرود گفت و رفت.

 

                    حال آموختم که صدها اشک در کنار قلبم در سکوتی آرام بگذارم

                        و به انتظار فردایی روشن چشم بر آسمان بدوزم.

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عکس با حال
ارسال شده در: چهارشنبه یکم فروردین 1386
چند تا عکس با حال. . . .

نوشته شده توسط عاشق ,

  اس ام اس
مرتبط با : اس ام اس
ارسال شده در: چهارشنبه یکم فروردین 1386
نوشته شده توسط عاشق ,

  اس ام اس
مرتبط با : اس ام اس
ارسال شده در: چهارشنبه یکم فروردین 1386
نوشته شده توسط عاشق ,

  رایانه
مرتبط با : رایانه
ارسال شده در: چهارشنبه یکم فروردین 1386
نوشته شده توسط عاشق ,

  عارفانه
مرتبط با : عارفانه
ارسال شده در: چهارشنبه یکم فروردین 1386
فهرستی از وبلاگ های عارفانه. . . .
نوشته شده توسط عاشق ,

  فالنامه
مرتبط با : تقویم تاریخ
ارسال شده در: چهارشنبه یکم فروردین 1386
نوشته شده توسط عاشق ,

  تقویم تاریخ
مرتبط با : تقویم تاریخ
ارسال شده در: چهارشنبه یکم فروردین 1386
نوشته شده توسط عاشق ,

  بیوگرافی
مرتبط با : بیوگرافی بازیگران سینما
ارسال شده در: چهارشنبه یکم فروردین 1386
نوشته شده توسط عاشق ,

  نمایشنامه
مرتبط با : نمایشنامه
ارسال شده در: چهارشنبه یکم فروردین 1386
نوشته شده توسط عاشق ,

  ادبیات
مرتبط با : ادبیات
ارسال شده در: چهارشنبه یکم فروردین 1386
نوشته شده توسط عاشق ,

  مجله
مرتبط با : اخرین مجلات
ارسال شده در: چهارشنبه یکم فروردین 1386
اخرین مجلات. . .

نوشته شده توسط عاشق ,

  کتاب
مرتبط با :
ارسال شده در: چهارشنبه یکم فروردین 1386
برای دیدن فهرست اخرین کتابهای چاپ شده به. . . . .
نوشته شده توسط عاشق ,

درباره وبلاگ
 
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
 

 
لیست دوستان

دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان
λοωε ↔ Њατε
عاطفی
ابی حامدی
گوگوش
سیاوش قمیشی
شادمهر عقیلی
داریوش اقبالی
غزل فروش بی نقاب(آبجی خاطره ی خودم)
تقدیم به تو که هنوز مغروری(آبجی فرهناز)
سیمین جان
این هم احتمالا می گذره
اهل حال(منا)
تاپ فيلم
راز دل دختر تنها
ما دو تا گليم
فرشته
بي تو هرگز
اخبار سايت بلاگفا
بيا ببين خاطرات قلبم چي ميگه؟.(نيلوفر)
عاشقانه دوستت دارم
مريم
مرگ يك عاشق
ايران سرزمين هميشه جاويد
پيشي و جوجو
ابي ارام بلند
روشنایی کوچک(آبجی روشنک)
چه بهونه اي از تو قشنگ تر؟
تئاتر حرفه اي
شقايق هاي عاشق
آشيانه(آبجي لادن)
عشق مهستی
دنیای کوچک سیندرلا
دختری از کهکشان تنهایی
آبجی نارسیسا جونی
قالب وبلاگ
 

 
لینکستان

 
 
بخش ویژه

 
 
Copyrights This Blog  © 2008 | Designed By : ParsTheme.com