کاش کنارم بود...
کاش کنارم بود،تا با هم به کنار دریای صاف و آبی و آفتابی
می رفتیم و به امواج زیبا و آرام دریا که به نرمی به ساحل مشت
می کوبند،خیره می شدیم...
کاش کنارم بود تا او را به جایی می بردم که هیچ کس نباشد
و با تمام وجود به او می گفتم:
دوستت دارم...
کاش با من بود
تا در اتاقی آرام ،شمعی روشن می کردم
و به او شاخه ای گل سرخ می دادم
و عشقم را به او ثابت می کردم...
کاش کنارم بود تا برایش اشک می ریختم و با او درد و دل می کردم؛
او هم موهای مرا با آن دست های مهربانش نوازش می کرد
و من در آغوش گرم و آرامش پنهان می شدم ...
کاش کنارم بود تا به او می گفتم که
چقدر برای بودن یک لحظه با او،
پنهانی اشک ریخته ام و با خدا راز و نیاز کرده ام...
کاش کاش کاش...
دلم می خواهد فریاد بزنم:
ای عاشقان دنیا!هیچ کس به اندازه ی من عاشق نیست ؛
فاصله ها!از سر راه من کنار بروید!
بگذارید برای یک دقیقه هم که شده،من در آغوش
گرم و مهربانش باشم ...
فاصله ها!کنار بروید!
می خواهم او را ببینم..
عشق
