نميدونم چرا چشمام دوست دارن گريه کنن بغضم تو گلوم ميشکنه نميدونم چرا زمان
اين همه سري ميره اخه مگه اينده چي داره که اين همه عجله ميکنه که بهش برسه
همه کاغذ سرنوشتم ورق خورد. اما نتوستم يه برگشو قشنگ بنويسم بدون خط خوردگي
از همون کوچکي هم نا مرتب بودم دفتر مشقم پر از خط خوردگي بود ..
داستان عشقی
روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم...
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم پر پروانه شکستن هنر انسان نيست گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم يادمان باشيد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم
وقتي دل تنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستش داري ,وقتي نااميد مي شي, به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي,وقتي پر ازسکوت شدي بياد بيارکسي روکه به صدات محتاجه,هر وقت خواستي از غصه بشکني به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته
اي قشنگ ترين بهانه زندگيم به من بگو مهرو محبت را از كدامين چشمه زيبايي گرفتيكه خارها را گل كردي و دلها را عاشق خود و انوار كدامين ستاره اي كه روشنايي چشمانت را از آن گرفته اي كه با نگاهت شعله عشق را در جانم افروختي. صدايت را از كدام مرغ خوش آوا گرفته اي كه طنين آن مرهم همه زخم هاي من است. خوابم مياد اما مي ترسم كه بخوابم مي ترسم كه اگه بخوابم تو را درخواب ببينم كه از من جدا مي شوي.
يك روز سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد. شخصي نشست و چند ساعت به جدال پروانه براي خارج شدن از سوراخ كوچك ايجاد شده درپيله نگاه كرد.
سپس فعاليت پروانه متوقف شد و به نظر رسيد تمام تلاش خود را انجام داده و نمي تواند ادامه دهد.
آن شخص تصميم گرفت به پروانه كمك كند و با قيچي پيله را باز كرد. پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما بدنش ضعيف و بالهايش چروك بود. آن شخص باز هم به تماشاي پروانه ادامه داد چون انتظار داشت كه بالهاي پروانه باز، گسترده و محکم شوند و از بدن پروانه محافظت كنند.
هيچ اتفاقي نيفتاد!
در واقع پروانه بقيه عمرش به خزيدن مشغول بود و هرگز نتوانست پرواز کند.
چيزي که آن شخص با همه مهربانيش نميدانست اين بود که محدوديت پيله و تلاش لازم براي خروج از سوراخ آن، راهي بود که خدا براي ترشح مايعاتي از بدن پروانه به بالهايش قرار داده بود تا پروانه بعد از خروج از پيله بتواند پرواز کند.
گاهي اوقات تلاش تنها چيزيست که در زندگي نياز داريم. اگر خدا اجازه مي داد که بدون هيچ مشکلي زندگي کنيم فلج ميشديم، به اندازه کافي قوي نبوديم و هرگز نميتوانستيم پرواز کنيم.
من قدرت خواستم و خدا مشکلاتي در سر راهم قرار داد تا قوي شوم.
من دانايي خواستم و خدا به من مسايلي داد تا حل کنم.
من سعادت و ترقي خواستم و خدا به من قدرت تفکر و قوت ماهيچه داد تا کار کنم.
من جرات خواستم و خدا موانعي سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه کنم.
من عشق خواستم و خدا افرادي به من نشان داد که نيازمند کمک بودند.
من محبت خواستم و خدا به من فرصتهايي براي محبت داد.
« من به هر چه که خواستم نرسيدم … اما به هر چه که نياز داشتم دست يافتم»
بدون ترس زندگي کن، با همه مشکلات مبارزه کن و بدان که ميتواني بر تمام آنها غلبه کني.
توی آینه خودتو ببین چه زود به زود توی جوونی غصه اومد سراغت پیرت کنه نذار که تو اوج جوونی غبارغم بشینه رو دلت یهو پیرو زمین گیرت کنه منتظرش نباش دیگه او تنها نیست تا آخر عمرت اکه تنها باشی اونمیاد خودش می گفت یه روزی میذاره میره خودش میگفت یه روز خاطره هاتو می بره از یاد آخه دل من دل ساده ی من تاکی میخوای خیره بمونی به عکس روی دیوار آخه دل من دل دیوونه ی من دیدی اونم تنهات گذاشت بعد یه عمر آزگار آخه دل من دل دیوونه ی من تاکی میخوای خیره بمونی به عکس روی دیوار دیدی اونم رفت اونم تنهات گذاشت رفت تو موندی و بی کسی و یه عمر خاطره پیشت دیگه نمیاد دیگه پیشت نمیاد از اوچی موند برات به جز یه قاب عکس روبروت آخه دل من دل دیوونه ی من تاکی میخوای خیره بمونی به عکس روی دیوار تا کی میخوای بشینی به پاش بسوزی تا کی میخوای بشینی چشم به در بدوزی در پی پیدا کردن کسی برو که فقط واسه ی خودت بخواد تورو
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم به نام انکه عشق را در نگاه و اشک را در انتظار افرید.