تبليغاتX
ستاره ی سوخته wwe.setereye_maghreby.com

eshgheyasin

عاشق

eshgheyasin

http://eshgheyasin.blogfa.com

ستاره ی سوخته wwe.setereye_maghreby.com

ستاره ی سوخته wwe.setereye_maghreby.com

ستاره ی سوخته wwe.setereye_maghreby.com

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
به نام انکه عشق را در نگاه و اشک را در انتظار افرید.

ستاره ی سوخته wwe.setereye_maghreby.com

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

ستاره ی سوخته wwe.setereye_maghreby.com
خانه آرشیو لینکستان پست الکترونیک تماس با ما
قالب وبلاگ ثبت دامنه آپلود عکس گالری تصاویر بلاگفا
ذخیره سازی علاقه مندی خانگی کن تبادل لینک RSS 2.0
نام کاربری:   کلمه عبور: 

به نام انکه عشق را در نگاه و اشک را در انتظار افرید.
موضوعات
   
 
 
افراد آنلاین
 
جدیدترین مطالب
   
آرشیو مطالب
   
 
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: پنجشنبه سوم مرداد 1387
میروم

 

 

از اینجا میروم

 

از این خانه سوت و کور که هر گوشه از آن یاد و خاطرات با تو بودن است

 

از این سرزمینی که هر جای آن صحبت از جدایی و نفرت است میروم!

 

میروم به جایی که تنها صحبت از عشق و محبت باشد ، به جایی که بی وفایی در دلها

 

جایی نداشته باشد...

 

از این شهر ، از این شهر بی محبت با کوله باری از غم و نفرت میروم....

 

میروم به جایی که لبخند همیشه بر لبان عاشقان باشد و عاشقان ، دلشکسته و نا امید

 

نباشند!

 

از این دنیا ، از این سراب تنهایی میروم !

 

میخواهم از غمها و غصه ها رها شوم ، با عشق و محبت همنشین شوم!

 

میروم به سرزمین شادی ها ، به جایی که تنها صحبت از رویاهای شیرین محبت و عشق

 

باشد!

 

از این سرزمینی که یک دل با وفا نیز در آن نمیتوان پیدا کرد میروم !

 

میروم به جایی که قدر یک قلب عاشق را بدانند ، به جایی که مردمانش در مرامشان

 

دلشکستن نباشد ....

 

دلم را با خود میبرم تا از این غمها و غصه ها رها شود ، و دیگر لحظه به لحظه بهانه نگیرد!

 

از زیر سقف این آسمان میروم ، آسمانی که سرپناه من در لحظه های بی کسی نیست!

 

میروم به جایی که از قلبهای عاشق مهمان نوازی کنند ، رسم عشق را زیر پا نگذارند، و به

 

هم خیانت نکنند!

 

از این باتلاق ، از این کویر خشک ، از این سرزمین بی محبت میروم!

 

میروم به جایی که خوشبختی سهم همه عاشقان باشد....

 

خاطرات با تو بودن را جا میگذارم و با تنها دار و ندارم در دنیا که قلب شکسته ام است از

 

اینجا میروم !

 

میروم تا از یادت  فراموش شوم....

 

نوشته شده توسط عاشق ,

  باران عشق
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: پنجشنبه سوم مرداد 1387
باران عشق

 

باران عشق

 

آن دم که باران می بارید و قطره های آن بر روی گونه ام مینشست تو را یافتم!

 

تو همان قطره بارانی بودی که بر روی چشمانم نشستی ، قطره ای پر از محبت و

 

عشق!

 

آن لحظه احساس کردم آن قطره ، قطره اشکم است که از چشمانم سرازیر شده !

 

اما آن یک قطره باران بود ، قطره بارانی که مرا عاشق کرد....

 

از آن لحظه هر زمان باران می بارید به زیر باران میرفتم بدون هیچ چتر و سرپناهی ...

 

باران می بارید و من خیس خیس در زیر قطره هایش می نشستم تا دوباره تو را

 

احساس کنم....

 

یک لحظه بغض گلویم را گرفت و قطره های اشک از چشمان سرازیر شد ....

 

قطره های اشکی که بوی باران میداد !

 

گویا یکی از آن قطره های اشک ، همان قطره باران بود که در چشمانم نشسته بود!

 

احساس کردم چشمانم عاشق شده اند ، عاشق باران و لحظه های بارانی...

 

حس غریبی بود .....

 

حسی که میگفت این قطره های اشک فرشته ایست که از آسمان بر گونه های من

 

میریزد....

 

یک لحظه چشمانم را به آسمان دوختم ، در میان شاخه های درختی که در زیر آن

 

ایستاده بودم تو نشسته بودی و چشمان خیست را به من دوخته بودی...

 

تو بودی که اشک میریختی و قطره های اشکت همراه با باران بر گونه های من

 

میریخت....

 

آری آن قطره از اشکهای تو بود نه از  قطره های باران!

 

آن زمان بود که عاشق باران شدم ، عاشق تو و لحظه های بارانی ....

 

 

 

 

    

 

باور کرده ام!

 

 

با باور تو باور کرده ام که خوشبختم ، و لحظات عاشقی برایم زیباست....

 

با بودن تو احساس کردم آن گمشده را که مدتها در جستجوی او بودم پیدا کرده ام..

 

با آمدن تو در قلبم گویا قلبم برای یک لحظه نورانی شد...نوری از جنس محبت و عشق !

 

در این جاده ناهموار زندگی همسفرم باش ، دستهایت را از من جدا نکن و تا پایان این راه

 

 لحظه ای از من دور نشو !

 

وقتی تو همسفرم باشی ، دیگر غمی در این دل ندارم ، با احساسی لبریز از عشق و

 

آرامش به این راه نفسگیر زندگی ادامه میدهم....

 

با بودن تو زندگی برایم زیباست ، خوشبختی در گرو با تو بودن است....

 

با وجود تو ، زندگی را معنا کرده ام ، معنای زندگی با تو پر از معناست عزیزم....

 

بیا و تنها برای من باش ، احساسات عاشقانه ات را در این لحظه های زیبا برایم ابراز

 

کن...

 

وقتی با آن صدای مهربانت از عشق برایم سخن میگویی این دل برای تو تا آن سوی

 

کهکشانها پر می کشد... عشق با تو معنای واقعی یک عشق است...

 

تو را در میان ستاره های آسمان یافته ام ، تو تنها ستاره درخشان و پرنور هستی!

 

تو را در میان گلستان باغ زندگی در میان تمام گلها یافته ام ، تو زیباترین و خوشبوترین گل

 

 هستی...

 

با باور تو به این باور رسیده ام که بدون تو هرگز !

 

هرگز شوقی برای زندگی نیست ، راهی برای نفس کشیدن نیست !

 

تو همنفس منی ، تو همانی که به لحظات سرد زندگی ام با گرمای عشقت جان دادی!

 

وقتی تو  برای من باشی و من برای تو ، ما هر دو تا ابد برای هم خواهیم بود...

 

با باور تو به این باور رسیده ام که زندگی تنها با تو زیباست !

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق ,

  به یادت هستم
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: پنجشنبه سوم مرداد 1387
به یادت هستم

 

لحظه ای برگرد!

 

هنوز هم صدایت در گوشم بیداد می کند ....

 

هنوز هم تصویر چشمانت مقابل چشمانم تکرار می شود...

 

بعضی وقتها احساس میکنم در کنارمی ، دستانت را گرفته ام و بر گونه مهربانت بوسه

 

میزنم...

 

گاه احساس می کنم در کنارم قدم میزنی و من نیز برایت ترانه عاشقانه میخوانم...

 

هنوز هم چهره مهربانت در مقابلم است ، و خاطره های با تو بودن در ذهنم تکرار

 

 می شود

 

بعضی وقتها گرمی آن دستان مهربانت را احساس میکنم ، اما وقتی میبینم که همه یک

 

 خواب و رویا است دستانم سرد سرد می شوند و قطره های اشک از چشمانم

 

میریزند...

 

هر چه میخواهم خاطره های با تو بودن را از یاد ببرم نمی توانم ، هر چه میخواهم

 

عشقت را از دل بیرون کنم نمی توانم....

 

نمی توانم فراموشت کنم ، ای تو که مرا به خاک سپرده ای !

 

گاه به یادم می آید  آن لحظه که با تو می خندیدم و لحظه های زندگی ام شیرینترین

 

 لحظه ها بود اما اینک در غم تنهایی نشسته ام و اشک میریزم و لحظه هایم تلخ ترین

 

لحظه هاست

 

هنوز هم عاشقم ، هنوز دوستت دارم و فراموشت نکرده ام!

 

نوشته بودم که فراموشت میکنم ، اما نگفته بودم که فراموش شده ای !

 

تویی که روزی روزگاری عشقم، لحظه لحظه های زندگی ام بودی چگونه می توانم

 

فراموشت کنم؟

 

هنوز هم دلم با تو است ، اگر تو نیستی ، یاد و خاطرات با تو  بودن هر روز برایم تکرار

 

می شود و غم از دست دادنت دلم را بیشتر می سوازند....

 

آری حالا که رفتی ، لحظه ای برگرد و خاطرات با هم بودنمان را نیز با خود ببر که یاد آنها

 

دلم را بدجور می سوزاند!

 

 

 

 

فراموشت نخواهم کرد ای بی وفا

 

گفت با من می ماند اما نگفت تا کی؟

 

گفت که دوستم دارد ، اما نگفت چقدر ؟

 

گفت که خیلی برایش عزیزم ، اما نگفت چرا؟

 

گفت که برای عشقم جان می دهد ، اما نگفت چگونه؟

 

گفت که برای همیشه عاشقم می ماند ، اما نگفته بود که معنای عشق چیست؟

 

او می گفت و من نیز تنها به چشمانش  نگاه میکردم ، شاید این سکوت بهترین راه بود!

 

می گفت که بعد از تو زندگی را نمیخواهم  و هیچگاه فراموشت نخواهم کرد...

 

مدتی گذشت احساس کردم فراموش شده ام و دیگر در قلبش جایی ندارم...

 

چند قطره اشک ، و چند روزی دلتنگی و گهگاهی دلی نا امید و خسته از زندگی سهم

 

من از این جدایی بود....

 

گفت من میروم زیرا عشقی در این زمانه نیست و اینها همه یک قصه و افسانه است اما

 

 نگفت که روزی روزگاری گفته بود با من می ماند و مرا خیلی دوست دارد!

 

گفت من میروم چون بین من و تو فاصله است که ما را هر لحظه از هم دور میکند ، اما

 

 نگفت که روزی به من گفته بود که برایش عزیزم و حتی برای عشقم جان می دهد!

 

هر چه گفته بود تنها یک ادعا بود ، یا شاید حرفهایی که از ته دل نبود!

 

 و این بود رسم عشق ، لعنت بر قلب ساده ام ، بی خیال سرنوشت!

 

این دل ساده ام با عشق نمی سازد ، بس که عشق با احساس دروغینش او را به بازی

 

 گرفته دیگر عشق را باور ندارد!

 

نمی گویم فراموشت میکنم ، کسی که سالها قلبم  به بازی گرفت و رفت را هیچگاه

 

فراموش نمیکنم !

 

هیچگاه کسی که قلب بی طاقت و عاشقم را شکست و لحظه های زندگی ام را پر از

 

غم و غصه کرد را  فراموش نمیکنم!

 

خوبی های تو همه را از یاد می برم و مطمئن باش این دلی که آن را شکستی و رفتی

 

 هیچگاه نامهربانی هایت را فراموش نخواهد کرد!

نوشته شده توسط عاشق ,

  هیچگاه
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: پنجشنبه سوم مرداد 1387
هیچگاه

 

هیچگاه!

 

هیچگاه از دلم نپرسیدی چقدر تو را دوست دارد...

 

هیچگاه نفهمیدی که این دل دیوانه تنها تو را میخواهد.

 

هیچگاه به چشمان خیسم نگاه نکردی که قطره های اشک را درون آن ببینی و بفهمی

 

چقدر این انتظار برای به تو رسیدن برایم سخت است...

 

میگفتم لحظه ای به چشمانم خیره شو ، اما تو میگفتی نمی توانم!

 

هیچگاه عشق مرا باور نداشتی و نمی دانستی که من از همه عاشقترم ، و بیشتر از

 

همه کس دوستت دارم...

 

کاش می دانستی که این دل دیوانه ام تنها تو را دارد ، کاش لحظه ای مرا باور میکردی

 

و لحظه ای به درد این دل گوش میکردی!

 

نمی دانی درون این دل بی طاقتم چه میگذرد ، نمی فهمی که از تو چه میخواهد ،

 

نمیبینی چقدر شب و روز دلتنگ تو است....

 

و ای کاش از دلم می پرسیدی چقدر تو را دوست دارد، ای کاش درون این چشمهای

 

خسته ام قطره های اشک را میدیدی!

 

بگذار لحظه ای این دل عاشقم برای تو دردش را بگوید ! گوش کن ببین چه می گوید و

 

چه میخواهد!

 

این دل عاشقم می گوید هیچگاه رهایش نکن و او تنها تو را میخواهد!

 

هیچگاه مرا درک نکردی ، حتی لحظه ای دردهای قلبم را گوش نکردی و همیشه تنها

 

 خودت دردهایت را برایم میگفتی ، در حالیکه نمی دانستی این دل من هم پر از درد

 

است...

 

هیچگاه از من نپرسیدی چقدر تو را دوست دارم ، تنها تو میگفتی چقدر دوستم داری!

 

ای کاش مرا باور میکردی ، قطره های اشک را از گونه هایم پاک میکردی و لحظه ای به

 

 حرفهایم گوش میکردی ، مرا آرام میکردی !

 

هیچگاه نفهمیدی چقدر دوستت دارم... هیچگاه!

 

                               

نوشته شده توسط عاشق ,

  به من بیاموز
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: پنجشنبه سوم مرداد 1387
به من بیاموز!

به من بیاموز!

 

ای تو که مهر و محبت در وجودت است ، مهربانی را به من بیاموز !

 

ای تو که عاشقی و خون عشق در رگهایت جاریست ، معنای عشق را به من بیاموز!

 

ای تو که مرا دوست داری و دیوانه وار عاشق این قلب بی احساس منی ، احساسات

 

 عاشقانه ات را به من ابراز کن !

 

مرا ببخش اگر مثل تو عاشق نیستم ، مرا ببخش اگر مثل تو اینهمه با احساس و مهربان

 

 نیستم!

 

اگر تو دریایی ، من یک کویر خشک و بی جانم ، اگر تو بهاری ، من همان خزان

 

 سرد و بی روحم!

 

ای تو که خودت همان عشقی ، و وجودت سرشار از احساسات عاشقانه است به من

 

بیاموز چگونه ابراز عاشقی کنم!

 

مرا ببخش اگر شبها مثل تو با چشمان خیس به خواب نمیروم!

 

مرا ببخش اگر مثل تو غروبها دلتنگت نیستم !

 

اما بدان من هم یک عاشقم ، بدان که کمتر از تو وبیشتر از هر کسی دوستت دارم!

 

آری من هم یک عاشقم ، عاشقی کم احساس تر از تو ، و با احساس تر از عشق!

 

ای تو که خودت معنای محبتی ، به من محبت برسان تا شاید با محبتهای تو ، قلب من

 

نیز جان بگیرد و به تو عشق بورزد!

 

اگر تو یک شعر تازه ای ، من یک داستان غم انگیزم!

 

اگر تو  یک شاعر پرآوازه ای ، من یک نویسنده خسته ام!

 

ای تو که خودت بهترین معلم عشق در دنیایی ، به منی که از عشق هیچ نمی دانم

 

معنای عشق را بیاموز!

 

بیاموز که چگونه با تو باشم و چگونه در این طوفان دریا قایق نجات تو باشم...

 

آری اگر تو  مرا دوست داری ، من کمتر از تو ، کمتر از خدا ، و بیشتر از هر کسی

 

دوستت دارم

                                 

نوشته شده توسط عاشق ,

درباره وبلاگ
 
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
 

 
لیست دوستان

دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان
λοωε ↔ Њατε
عاطفی
ابی حامدی
گوگوش
سیاوش قمیشی
شادمهر عقیلی
داریوش اقبالی
غزل فروش بی نقاب(آبجی خاطره ی خودم)
تقدیم به تو که هنوز مغروری(آبجی فرهناز)
سیمین جان
این هم احتمالا می گذره
اهل حال(منا)
تاپ فيلم
راز دل دختر تنها
ما دو تا گليم
فرشته
بي تو هرگز
اخبار سايت بلاگفا
بيا ببين خاطرات قلبم چي ميگه؟.(نيلوفر)
عاشقانه دوستت دارم
مريم
مرگ يك عاشق
ايران سرزمين هميشه جاويد
پيشي و جوجو
ابي ارام بلند
روشنایی کوچک(آبجی روشنک)
چه بهونه اي از تو قشنگ تر؟
تئاتر حرفه اي
شقايق هاي عاشق
آشيانه(آبجي لادن)
عشق مهستی
دنیای کوچک سیندرلا
دختری از کهکشان تنهایی
آبجی نارسیسا جونی
قالب وبلاگ
 

 
لینکستان

 
 
بخش ویژه

 
 
Copyrights This Blog  © 2008 | Designed By : ParsTheme.com