تبليغاتX
ستاره ی سوخته wwe.setereye_maghreby.com

eshgheyasin

عاشق

eshgheyasin

http://eshgheyasin.blogfa.com

ستاره ی سوخته wwe.setereye_maghreby.com

ستاره ی سوخته wwe.setereye_maghreby.com

ستاره ی سوخته wwe.setereye_maghreby.com

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
به نام انکه عشق را در نگاه و اشک را در انتظار افرید.

ستاره ی سوخته wwe.setereye_maghreby.com

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

ستاره ی سوخته wwe.setereye_maghreby.com
خانه آرشیو لینکستان پست الکترونیک تماس با ما
قالب وبلاگ ثبت دامنه آپلود عکس گالری تصاویر بلاگفا
ذخیره سازی علاقه مندی خانگی کن تبادل لینک RSS 2.0
نام کاربری:   کلمه عبور: 

به نام انکه عشق را در نگاه و اشک را در انتظار افرید.
موضوعات
   
 
 
افراد آنلاین
 
جدیدترین مطالب
   
آرشیو مطالب
   
 
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: شنبه سی و یکم مرداد 1388

 

بهار عشق  

از تابستان گرم تا پاییز برگ ریزان ، از زمستان سرد تا انتظاری دوباره!

و باز بهاری دیگر با طراوت و تازگی!

بهار عاشقی ، پایان انتظار همیشگی !

رنگ آبی آسمان ، صدای آواز پرندگان ، بوی بهار می آید ، بوی آشنایی!

یک نفس تازه ، و باز سرود عشق ، یک لحظه ی عاشقانه!

این بهار با تو بهاریست ، این سرسبزی با تو همیشگیست!

زندگی ام تنها با تو بوی بهار میدهد ، تصویر این سرسبزی و طراوت تنها در کنار تو  

جلوه گر یک صحنه ی زیباست!

 یک دنیا عشق و محبت در دل غنچه های شکفته ، یک دنیا صفا و صمیمت در  

دل قلبها نهفته!

ببین که پایان انتظارمان چه زیباست ، این بهار سهم هر دوی ماست!

بهار من لحظه ی دیدار با تو است ، در آغاز شکفتن غنچه ها ، هدیه ی من به تو  

یک گلستان پر از گل است!

صدای تو ، صدای چهچه مرغ عشق ، نوید آغاز یک سال پر از عشق

و اما عشق تو را در تصویر سر سبز بهار میبینم ، چهره ی آشنای تو را در میان  

شکوفه های درختان میبینم و نام مقدس تو را در میان  گلهای نرگس باغچه مینویسم!

حالا بهار زیبا میشود ، دل من از غم و غصه ها رها میشود!

بهار عشق می آید و دل ما هوای آواز دارد ، من برای تو میخوانم شعر عشق را ،  

تو فقط  گوش کن این نغمه ی پر از عشق را !

عزیزم این بهار عشق همیشگیست ، دیگر به انتظار صدای ناله ی آسمان نمینشینم  

که همین آسمان آبی دیدنیست! 

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: شنبه سی و یکم مرداد 1388

 

    والاترین عشق

  

مادر تویی سرپناه لحظه های بی کسی ، 

تو سرچشمه عشقی که برای من همه کسی!

مادر تویی تکیه گاهم ، همیشه یارم ، به وجود تو در زندگی ام می بالم!

ای مادرم ،عشق اولین و آخرینم ، این شاخه گل سرخ تقدیم به تو ای نازنینم!

ای عشق ماندگارم، گرچه این شاخه گل ناقابل است، 

به خدا اگر جانم را هم فدایت کنم باز هم کم است!

مادرم دستان مهربانت را میبوسم ، دستانی که بوی عشق و محبت را میدهد ،  

دستانی که دو جواهر با ارزش است ،

زندگی ام فدای تو ، هر چه از مهر و محبتهای تو بگویم باز هم کم است!

تکیه گاهم هستی ، همیشه در کنارم هستی ، تو از عشق بالاتری عزیزم ،  

همیشه مثل نفس در سینه ی  من هستی!

ای عشق ماندگارم ، گرچه میدانم بهشت در زیر پای تو است ، 

 همه گلهای باغ زندگی بدرقه راه تو است ،

این شاخه گل سرخ تقدیم به تو ،  

با اینکه میدانم اگر دنیا را هم نثارت کنم  باز هم کم است!  

 

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: شنبه سی و یکم مرداد 1388

تقدیم به عاشقان

تولد عشق


آن دم که خورشید طلوع میکند ، حس میکنم گرمای قلبم را ...

آنگاه که گرمای درون قلبم را حس میکنم ، احساس عاشق شدن میکنم!

آن لحظه که حس میکنم عاشقم ، نام تو را فریاد میزنم و با تمام وجود  

میگویم که دوستت دارم!

و اما عشق تو، مرا دگرگون کرد....

تو آمدی و مرا که در دریای طوفانی تنهایی گرفتار بودم ، با قایق محبت و عشق  

نجات دادی ، مرا با خودت بردی و به سرزمین عشق آوردی !

امروز همان روز تولد نفسهای دوباره ی من است،که تو آمدی و به من  

نفسی دوباره دادی!

روز من ، روز تو است ، آغاز عشقمان ، آغاز بهار زندگی عاشقانه است!

آن دم که اشک از چشمانم سرازیر شد ، حس کردم دلتنگی همدمم شده ،  

دلتنگی که آمد ، دلم از غم و غصه به درد آمد ، تو را از خدای خویش آرزو کردم ،  

و خداوند هدیه ای زیباتر از گل به من داد تا آن روز ، روز عشق در زندگی ام باشد...

از آن روز هر روز برای من روز عشق است، روز تو را داشتن ، روز آرزوهایم ،  

روز تولد قلبها! قلبهای دو عاشق ، مثل ما...

همین که تو را دارم ، بهترین هدیه ی دنیا را دارم ، دیگر در بین ستاره ها  

به دنبال درخشانترین ستاره نیستم ،  در میان گلها به دنبال زیباترین گل نیستم!

تو کهشکانی هستی از پرنورترین ستاره ها!

تو گلی هستی از باغ بهشت ، بیا در آغوشم تا برایت بگویم از عشق!

تو را در میان آغوش خویش میفشارم ، و با تمام وجود به تو ابراز میکنم عشقم را!

ای عشق من ، ازدیروز عاشقترم ، امروز که روز من و تو است به فردا امیدوارترم!

از اینکه تو را دارم زندگی را زیبا میبینم ، سپاس میگویم او را که تو را به من داد!

تو را داد تا امروز که روز عشق است تنها نباشم ، تو را داشته باشم و  

خوشحال باشم....

 هدیه ی من تویی ،پس خودت را به قلبم تقدیم کن ...

میخواهم تو را که بهترین هدیه برای منی  تا ابد و  برای همیشه  

به یادگار داشته باشم....

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: شنبه سی و یکم مرداد 1388

  

تقدیم به عاشقان دلشکسته

روز تنهایی  

دستهایم خالی ، شانه هایم پر از نیاز ، قلبم تنهای تنها ، سهم من از عشق ، 

آوارگی در سرزمین عشق!

گرچه در کنارم نیستی اما امروز نیز مثل روزهای دیگر برایم روز عشق است!

گرچه مرا تنها گذاشتی و رفتی اما هنوز در آسمان آبی عشق  

تنهای تنها پرواز میکنم!

نام مقدس تو هنوز در قلبم است ، به یادت هستم و  

تنها مانده ام به عشق آمدنت!

گرچه آمدنت خیالی بیش نیست ، اما قلب خوش خیالم همیشه به تو امید دارد!

سهم من از روز عشق قطره های اشکم است!

دلم تنگ است ، کاش بودی تا مثل همه عاشقان که دست در دستان هم  

گذاشته اند و روز عشق را به هم تبریک میگویند ، تو نیز دستهای گرمت  

در دستانم بود و روز عشق را به تو از صمیم قلبم تبریک میگفتم!

افسوس که نیستی و من امروز تنها باید جشن عشق را در قلب تنهایم برپا کنم

امروز باید بر سر خاکت بنشینم و زار و زار گریه کنم!

چرا نیستی، چرا تنهایم، و چرا اینگونه در غم نبودنت گریانم؟

هنوز هم عاشقم ، هنوز به عاشق بودنم افتخار میکنم و با وجود اینکه نیستی  

نام تو را از ته دل فریاد میزنم و میگویم دوستت دارم عزیزم!

هر جا هستی صدای فریاد مرا بشنو  و بدان که یک نفر در این دنیا  

دیوانه وار دوستت دارد!

دستهایم سرد سرد ، چشمهایم خیس خیس ، دلم از دلتنگی ات پریشان است،  

و تنها آرزویم دیدن چهره ماه تو است!

گرچه در کنارم نیستی اما روزهای عشق همچنان میگذرد و مرا میسوزاند!

دیگر به تنهایی عادت کرده ام ، دیگر از خدا تو را نمیخواهم و بازگشت تو را  

به سرزمین عشق محال میدانم!

هر جا که هستی بدان که دوستت دارم و بدان که همیشه به عشق  

تو این زندگی سخت را سخت تر از گذشته سپری میکنم!

آری امروز روز عاشقان است و من بر سر مزار عشق به عزایش نشسته ام!

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: شنبه سی و یکم مرداد 1388

ناله عاشقی  

 

گفت تا آخرش با تو میمانم

گفتم آخرش کجاست؟

گفت آخر دنیاست....

گفتم آخر دنیا کجاست؟

گفت از نگاهم پیداست...

گفتم نگاه تو، رو به کجاست؟

گفت نگاهم رو به پایان زندگیست...

گفتم پایان زندگی کجاست؟

گفت لحظه ای که از عشقت میمیرم!

.......
مدتی گذشت ، او مرا تنها گذاشت ، قلبم بی صدا شکست...

میدانستم آخرش همینجاست، جایی که برایم آشناست!

همان زندان غمهاست ، فریاد شکستنهاست!

گفتم اینجا همان لحظه ای بود که گفتی از عشقم میمیری؟

گفت سرنوشت من و تو از هم جداست!

گفتم این بهانه است ، قلب من بازیچه دلهاست!

گفت تقصیر خودت بود ، عشق در قصه هاست!

گفتم اگر عشق در قصه هاست ، پس چرا با من عهد بستی!

گفت تو اشتباه کردی که به پای من نشستی!

سکوت کردم....

اشک ریختم و ناله جدایی سر دادم...

نوشته شده توسط عاشق ,

  چقدر مرا دوست داری؟
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: پنجشنبه سوم بهمن 1387

 

بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com          بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com          بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

چقدر مرا دوست داری؟

 

 

این است یک عشق جاودانه

لحظه ایست عاشقانه

کلامیست صادقانه

پرسید چقدر مرا دوست داری ؟

سکوتی کردم چند لحظه به چشمهایش خیره شدم ،

گفتم :

دوستت دارم به آن اندازه ای که عاشقم ، عاشق یک عاشق واقعی ، عاشق تو.... 

عاشقی که برای رسیدن به تو لحظه شماری میکند ،

به عشق این لحظه های انتظار دوستت دارم....

به اندازه تمام لحظه های زندگی ام تا آخر عمرم  عاشقم !

به عشق اینکه تو را تا آخرین نفس دارم ، دوستت دارم !

به عشق اینکه گاهی با تو و گهگاهی به یاد تو در زیر باران قدم میزنم عاشق بارانم

به عشق آمدن باران و به اندازه تمام قطره های باران دوستت دارم !

به عشق تو به  آسمان پر ستاره خیره میشوم ،

به اندازه تمام ستاره های آسمان دوستت دارم!

به عشق دیدنت بی قرارم ، حالا که تو را دارم هیچ غمی جز غم دلتنگی ات    

در دل ندارم،به اندازه تمام لحظه های بیقراری و دلتنگی دوستت دارم ...

من که عاشق چشمهایت هستم ، عاشق گرفتن دستهای مهربانت هستم ،

به عشق نگاه به آن چشمهای زیبایت دوستت دارم..

لحظه های عاشقی با تو چقدر شیرین است ، آنگاه که با تو هستم یک لحظه تنها ماندن  

نفسگیر است !

به شیرینی لحظه های عاشقی دوستت دارم !

من که تنها تو را دارم ، از تمام دار دنیا تنها تو را میخواهم ، تو تنها آرزویم هستی

به اندازه تمام آرزوهایم که تنها تویی ، به اندازه دنیا که میخواهم دنیا نباشد و تنها تو  

برای من باشی ، به اندازه همان تنهایی که یا تنها با تو هستم و یا تنها به یاد تو ای  

عشق من ، ای بهترینم به عشق همه این عشقها دوستت دارم !

پرسیدم به جواب این سوال رسیدی؟

اینبار او سکوت کرد و اینبار او با چشمهای خیسش به چشمهایم خیره شد!

اشکهایش را پاک کردم و این سکوت عاشقانه همچنان ادامه داشت

و باز گفتم : به اندازه وسعت این سکوت عاشقانه که بین ما برپاست دوستت دارم!  

             

           بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

نوشته شده توسط عاشق ,

  سجده عشق
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: پنجشنبه سوم بهمن 1387

                                  

   سجده عشق

من هستم و تو هستی و یک فاصله بین ما !

 

من تنها هستم و عاشق هستم و دلتنگ یار !

 

لحظه هایی بود که هر گاه دلتنگت میشدم کار من اشک ریختن بود و غصه خوردن !

 

مدتیست که دیگر دلتنگت نمیشوم ، بر سر سجاده عشق سجده میکنم و تو را دعا میکنم!

 

با خدا راز و نیاز میکنم !

 

آخر سر یک سجاده خیس به جا می ماند و یک دل خالی از درد و دلتنگی!

 

کار من شب و روز راز و نیاز با خداست ، دو چشم خیس و یک دل خالی از درد سهم من از دیدار با اوست!

 

سجده میکنم در برابر او که ما را یاری میدهد ، و روزی ما را به هم خواهد رساند !

 

من که امیدوارم به فرداهای با تو بودن ، تو نیز با امیدواری من امید داشته باش به خدای خویش!

 

من هستم و روز و شب راز و نیاز با خدا ، یک دل پر از راز هست و تو هستی که تنها نیاز منی !

 

بعد از ذکر کلام خدا ، نام مقدس تو را زمزمه میکنم ، برای خدا ، برای دلم ! 

 

ما را به هم برسان ای بخشنده ترین ، ای مهربانترین!

 

ما تنها امیدمان تویی ، تنها تویی که میتوانی خوشبختیمان را تضمین کنی!
 

عشق ما پاک است ، قبله ما مقدس است ، این زیباترین لحظه عاشقیست!

 

وقتی درد دلم را با خدای خویش در میان میگذارم ، احساس آرامش میکنم ، احساس

  

میکنم او که تنهاست درد مرا میفهمد و میداند که من چه آرزویی را در دل دارم!

 

کار من شب و روز دعاست ، به خدا عشق ما بی ریاست!
 

عشق ما مقدس است ، خدا با ماست ، همین برای من و تو بس است!

 

سجده میکنم در برابر او ، دعا میکنم تو را ، و میگویم راز دلم را با او و از او میخواهم که

 

مرا به تنها آرزویم که رسیدن به تو است برساند!

                                                                            

                                        بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

 

         بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir


نوشته شده توسط عاشق ,

  نفس نفس در پی توام
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: پنجشنبه سوم بهمن 1387

 

 

 

قدم زنان ، نفس نفس در پی توام

با هر نفس به عشق تو زنده ام !

تو را می سپارم به قلبم ،حالا تو هستی و یک مجنون !

مجنونی که هیچگاه از عشقت خسته نمی شود !

با آن چشمهای زیبایت مرا ببین ، ببین که چه بچگانه به آن چشمهایت خیره میشوم!

وقتی در کنارمی قلبم تند تند میتپد ، دستت را بر روی قلبم بگذار و حس کن که چه

عاشقانه برای تو میتپد !

بشنو صدای نفسهایم را که با هر نفس میگویم دوستت دارم عزیزم !

بگذار با عشق تو زندگی کنم ، بگذار در کنار تو با آرامش عاشق بمانم !

مرا در دام تنهایی نینداز ، به خدا دیگر طاقت یک لحظه دوری تو را ندارم !

قدم زنان ، نفس نفس به دنبال تو می آیم !

من که احساس خستگی نمیکنم تا آخر دنیا با تو می مانم !

بگذار دستانت را بفشارم ، آن دستهای گرمت را از من جدا نکن !

مرا ببین ، عاشقتر از من کسی نیست ! کسی نیست که با تو و پا به پای تو در جاده

های زندگی تا آخرین نفس همسفرت بماند !

بگذار همیشه با تو باشم ، یک لحظه نیز از تو دور نباشم!

میخواهم از با تو بودن خاطره تلخ به جا بماند ، نمیخواهم به یاد تو باشم ، آرزو دارم

همیشه در کنار تو باشم !

من که همیشه به یاد توام ، لحظه به لحظه در آرزوی دیدن توام

من که دوری تو را تحمل میکنم ، قلبم نا آرامم را به خاطر تو آرام میکنم!

این لحظه های عاشقی برای ما پایانی نخواهد داشت !

با تو باشم ، یا بدون تو من یک عاشقم ! عاشق تو ، عاشق آن قلب مهربان تو!

زندگی ام ، قلبم ، عشقم تا ابد به نام تو خواهد بود عزیزم !

قدم زنان نفس نفس در پی توام ، با هر نفس به عشق تو زنده ام

قدم زنان نفس نفس به دنبال تو می آیم ، من که احساس خستگی نمیکنم

تا آخر دنیا با تو می مانم ...

                             

                                   بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

نوشته شده توسط عاشق ,

  لحظه های بی مروت
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: پنجشنبه سوم بهمن 1387

 

 

                     

 

لحظه های بی مروت:


 

آه که چقدر سخت است لحظه های دور از تو بودن ....

آه که چقدر تلخ است بی تو بودن....

گاهی از این زندگی خسته میشوم ، گاهی نیز از عشق دلشکسته میشوم !

گاهی در گوشه ای تنها مینشینم و اشک میریزم ، گاهی نیز عکسهایت را در آغوش

میگیرم و از دلتنگی ات گریه میکنم ....

این است رسم عشق ، چقدر دردناک است این لحظه های عاشقی...

پشیمانم از اینکه عاشقم ، پشیمانم از اینکه در دام عشق گرفتارم ....

کاش که عاشق نمیشدم ، تنهایی دوای درد من است...

دلم نمی آید رهایت کنم ، حالا که عاشقت هستم دلم نمیخواهد قلب مهربانت را بشکنم!

گرچه من از کرده خویش پشیمانم ، اما چون با تو هستم خوشبخترینم !

آنقدر دوستت دارم که دلم نمیخواهد بگویم که فراموشم کن !

آه که چقدر این لحظه ها نفسگیر است ، آه که چقدر این قلب بی گناهم پریشان است!

از امروز میترسم که از من دور شوی ، از فردا میترسم که تو را از دست بدهم ، به چه

امیدی با تو باشم ای بهترینم؟

این سرنوشت و روزگار بی وفا با قلب من نمیسازد میدانم اگر با تو باشم فردا که رسید

حال و هوای من از امروز دلگیرتر است!

آه که چقدر این لحظه ها بی مروت است !

قلب من بی طاقت است ، چشمهایم دیگر اشکی ندارند برای ریختن !

نمیدانم از دوری تو اشک بریزم ، یا از دلتنگی ات !

نمیدانم غصه امروز را بخورم ، یا غم فردا را بکشم!

نه دیگر کار من از کار گذشته است ، راهی جز عاشق ماندن و غم و غصه های عشق را

تحمل کردن نیست !

باید سوخت .... باید در راه عشق نابود شد ... آه که چقدر تلخ است !

                   

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

نوشته شده توسط عاشق ,

  اعتراف عاشقانه
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: پنجشنبه سوم بهمن 1387
 

اعتراف عاشقانه

 
آنقدر خوبی که در یک لحظه عاشقت شدم ، عشق را با تمام وجود احساس کردم و

اسیر قلب وفادارت شدم !

آنقدر مهر و محبت در دلت است که باور کردم مثل تو هیچکس در این دنیا نیست!

معنای وفا را برای بی وفایان معنا کردی و ثابت کردی که چقدر به عشقمان وفاداری!

یک آغاز دیگر با قلب پر احساس تو ، آغاز راه خوشبختی با تو ای همسفرم ، چقدر زیباست

و چقدر رویاییست!

آنقدر ساده و بی ریایی که مهرت در همان لحظه اول به دلم نشست !

مهرت مثل یک شبنم بر روی گل ، مثل بوسه ای از سوی تو ، چه عاشقانه به دلم نشست !

آغازی که گویا هیچگاه پایانی نخواهد داشت ، احساس نمیکنم لحظه تلخ جدایی را!

تو بهترینی ای مهربان ، تو برترینی در میان همه عاشقان!

این زندگی تا آخرش با تو بهار است ، این قلب بی طاقتم تا آخرش برای قلب پاکت است!

آنقدر برایم عزیزی که این دلم لحظه به لحظه آرزویش در کنار تو بودن است عزیزم ،

 دلم میخواهد آن لحظه که در کنارمی برایم با آن صدای مهربانت ، درد  دل های

 عاشقانه ات را بگویی و من نگاه به چشمهای مهربانت کنم و گوش کنم به

حرفهای شیرینت ، دستانت را بفشارم و بگویم که خیلی دوستت دارم !

چه زیباست آن لحظه که سکوت فضای عاشقانه ما را فرا میگیرد ، لحظه ای

 که تو به چشمهایم خیره میشوی و من نیز با

صدای آهسته میگویم دوستت دارم و سکوت را با این کلام مقدس میشکنم !

اگر بگویم تا آخرش با تو هستم ، اگر بگویم که هیچگاه تو را تنها نمیگذارم باور میکنی؟

باورش خیلی سخت است ، در این زمانه که دلهای بی وفا فراوان است 

 اما تو ای همیشه ماندنی باور کن که  با تو میمانم تا آخر راه زندگی !

اگر بگویم جز تو هیچکس را در زندگی ام ندارم ، اگر اعتراف کنم که تنها

 تو را در قلبم دارم باور میکنی که من چقدر تو را دوست دارم ؟

باور کردنش سخت است اما امتحان آن مجانیست ،  قلبم را از سینه بیرون می آورم

 تا باور کنی که تنها تو درون آن هستی اما بعد از آن قرار ما بر سر مزار من است !

پس میخواهی باور کن ، میخواهی باور نکن اما به عشق پاکمان قسم باور کن که

 خیلی دوستت دارم..... خیلی دوستت دارم... خیلی دوستت دارم ............

                                          

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

نوشته شده توسط عاشق ,

  مرگ شیرین
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: یکشنبه یکم دی 1387

 

 

میبینی عزیزم که چقدر دنیا بی وفاست؟ 

میخواهند ما را از هم جدا کنند ! 

میخواهند کاری کنند که ما در حسرت هم بنشینیم!


خورشید دیگر برای ما نمی تابد ، حتی او نیز دلسوز ما نیست !


گلی چیدم و خواستم آن را به تو بدهم ، طوفان آمد و آن گل را پر پر کرد!


سرنوشت با ما نامهربان است ، جرم من تنها عاشقیست ، روزگار با ما ناسازگار است!


در این دنیا باشم یا در آن دنیا ، برای تو میمیرم !
 

آخر قصه شیرین است آنگاه که با دلی عاشق از این دنیا میروم !


زمین و زمان با ما نمیسازند ، لحظه ها تند تند میگذرد ، انتظار معنایی ندارد، نمیدانند در  

دل ما چه میگذرد !


صدای ما را کسی نمیشنود ، درد دل ما را کسی نمیفهمد ، راز قلب ما را کسی نمیداند، 

 انگار باید رفت از اینجا ، باید سوخت در این راه ، برای من زیباست این لحظه ها زیرا  

عاشقم ، عاشق تو که لایق منی عزیزم ! 

مرگم نزدیک است ، آنگاه که حکم حبس ابد در آن دنیا برای قلبم از سوی سرنوشت  

صادر میشود . میخواهند به جرم اینکه عاشقت هستم قلبم را به طناب دار بیاویزند، 

 آه چه شیرین است از عشق تو مردن .... 

چه شیرین است آنگاه که تو در قلبمی و من میمیرم ، احساس میکنم همراه با تو به آن 

 دنیا میروم !


میبینی عزیزم که چقدر سرنوشت بی وفاست؟
 

گناه من این است که دیوانه تو هستم ، مرا از این دنیا جدا کردند چون دیوانه ام!


ای روزگار  بگذار وصیتی بنویسم برای معشوقم ، تنها یک کلام ، یک لحظه !
 

وصییت من به او این بود که از تمام دار دنیا قلبی دارم که تنها تو درون آن هستی پس  

دیگر چیزی ندارم به تو بدهم جز کلامی که درون قلبم برای همیشه میماند و آن کلام این 

 است : خیلی دوستت دارم .......

               

نوشته شده توسط عاشق ,

  جادوی نگاه
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: یکشنبه یکم دی 1387

 

یک نگاه ، یک دنیا احساس ، غوغایی درون قلبها !


نگاهی به وسعت قلب مهربان تو ، احساسی به قشنگی عشق ، و یک دنیای دیگر ،  

آغازی دیگر !


آغازی با دو قلب عاشق ، به رنگ دوست داشتن به لطافت عشق !


نگاه تو مرا به اوج این باور رساند که من از امروز تا آن لحظه که دنیایی را نخواهم دید  

اسیر قلب مهربان تو هستم !


یک اسیر خوشبخت ، با یک عالمه احساسات عاشقانه ، به عشق امروز ، به انتظار فردا  

، در آرزوی به دست آوردن کلید سرزمین رویاها!


انتظار برایم به این معناست که خیلی دوستت دارم !


دلتنگی برایم به این معناست که خیلی برایم عزیزی !


تو برایم به این معنایی که بدون تو محال است زندگی کنم!


حالا چرا تو؟ پس او کجاست ؟ من به انتظار غروب نشسته ام ، غروبی که برای من که  

عاشقم خیلی زیباست!


با اینکه بی تو از رنگ غروب بیزارم ، اما چون با توام از لحظه مرگ نیز نمی هراسم زیرا  

میدانم که آن لحظه از عشق تو میمیرم !


داستان ما از همان یک نگاه آغاز شد ، و به لحظه مرگ نیز ختم خواهد شد !


در لابه لای این لحظه ها ، احساسات را از درون قلبم حس کن و باور کن که تو اگر اولین 

 آغاز منی مطئمن باش که آخرین لحظه زندگی ام نیز پایان ما نخواهد بود!


ای عشق پس پایانی در راه نیست ، ما که عشق همیم پس دیگر جدایی در کار نیست!


دیگر سکوت بین ما معنایی ندارد ، فریاد بزن ای عشق که در سکوت عاشقانه اشک 

 نریزم و همراه با تو فریاد بزنم ! 

 فریاد بزنیم تا دنیا بفهمد که دو دیوانه درونش به عشق هم زندگی میکنند !

                                

 

 

نوشته شده توسط عاشق ,

  روشنایی نزدیک است
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: یکشنبه یکم دی 1387

 

راهی که باید برویم را رفتیم ، اشکهایی که باید از غم دلتنگی و دوری میریختیم ، را

ریختیم ، سختی هایی که باید در لحظه های عاشقی میکشیدیم ، را کشیدیم ، هنوز هم

راه نفسگیری تا پایان مانده است !

هر چه بود از تاریکی گذشتیم ، عاشق ماندیم و عاشقانه به پای هم نشستیم!

روشنایی نزدیک است عزیزم ، آن کلبه دور خانه عشق است !

همین که دستت را در دستانم گذاشتی ، همین که پا به پای من تا اینجا آمدی نشان

دادی که مرا دوست داری !

من نیز روشنایی را دوست دارم ، زیرا آنجا لحظه ایست که تو را در آغوشم میفشارم و با

تمام وجود با آرامش میگویم که دوستت دارم !

چیزی تا پایان راه نمانده ، هنوز باید چند فصل دیگر را به عشق هم سر کنیم !

هنوز باید برگها از درختان بریزد تا به انتظارت در یک عصر پاییزی بنشینم ، هنوز باید باران

ببارد تا به یادت در زیر آن قدم بزنم ، هنوز باید درختان شکوفه کنند تا به عشقت گلها را

بچینم و هنوز باید با هم در کنار آن آبشار خیالی عکسمان را در آغوش هم نقاشی کنیم!

کاش این نقاشی حقیقتی بود از آن روشنایی که به انتظار رسیدن به آن ، لحظه شماری

میکنیم !

تمام امیدم آنجاست که روشنایی پیداست آنجا که نوری است ، آغاز یک راه دوری است

که برای رسیدن به آن تو را تا اینجا در قلب خود نگه داشته ام ، و عاشقانه با تو مانده ام 

گرچه سوخته ام ، اما با همه این غم ها ساخته ام !

غم دلتنگی ات ، غم دوری ات ، ای وای از غم جدایی ات !

روشنایی نزدیک است عزیزم ، رسیدن به روشنایی ، پایان دلتنگیهاست

                    

 

 
نوشته شده توسط عاشق ,

  مرحم باش برای دل خسته ام
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: یکشنبه یکم دی 1387
 

                                 مرحم باش برای دل خسته ام 

                    


 

نسوزان قلبم را ، تو که قلبم را به آتش کشیدی !

مگر قلبم چه گناهی کرده است که اینگونه باید در عذاب تو باشد!

مرحمی باش برای این دل خسته ،امیدی باش برای این قلب دلشکسته!

چرا میسوزانی قلبی که تو را دیوانه وار دوست دارد ، چرا شکنجه میدهی قلبی که

آرزویش خوشبختی تو است!

چرا با قلبم بازی میکنی قلبی که عاشق تو است ، چرا دلم را میشکنی ، دلی که به

انتظار رسیدن به تو است ! 

گناه من چیست عزیزم ، چرا مرا عاشق کردی و خودت را از عشق خسته !

من به امید همزبانی و همدلی با تو آغاز کردم ، چرا آن آغاز را به پایان رساندی

مرحم زخم کهنه قلبم باش ، این زخم را زخمی تر نکن ، این دل شکسته را خرد خرد

نکن!بگذار قطعه ای از این قلب در سینه ام بماند ، مرحم دردم باش ، خیلی خسته ام ،

مرحم دل خسته ام باش !چشمهایم را به تو دادم تا عاشقانه به آن خیره شوی نه اینکه لحظه

 به لحظه اشکم را درآوری ! قلبم را به تو دادم که به آن عشق بورزی ، محبت کنی ، نه اینکه

آن را بسوزانی و بعد بی خیال از آن بگذری !

مرا پریشان نکن ، من صبر و طاقتی ندارم ، بی گناهم به خدا هیچ راهی ندارم!

چرا باید اینگونه مرا غمگین کنی ، چرا باید اینگونه مرا از خودت دلگیر کنی !

مرحم باش برای دل خسته ام ، آرام کن مرا از این حال و هوای ابری و دلگرفته ام!

خستگی زندگی را از تنم رها کن ، نه اینکه مرا از این که خسته ام خسته تر کن!

نسوزان قلبم را ، تو که مرا نابود کردی ، چه میخواهی از من ، من که در راه عشقت

جانم را نیز فدایت کرده ام .... سرپناهی باش برای دل عاشقم ، مرحمی باش برای دل

خسته ام ....


نوشته شده توسط عاشق ,

  لحظه ای شیرین
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: یکشنبه یکم دی 1387
 

 

                  



خیلی آرامم ،از اینکه در کنارمی خوشحالم !

اینک که دستان گرمت درون دستهای من است ، سرت بر روی شانه های من است

شاید چشمهای خیسم را نبینی اما میتوانی حس کنی که شانه هایت خیس است!

من نیز مثل تو از فردا میترسم ، من نیز مثل تو میترسم تو را از دست بدهم و تنها

خاطرات در کنار هم بودن بر جا بماند ! خاطره هایی که یاد آنها مرا دیوانه میکند!

اینک که در آغوش مهربانت هستم ، خیلی آرامم ، کاش ثانیه ها در همین لحظه که تو در

کنارمی بایستد حتی یک ثانیه نیز جلو نرود !

این لحظه را برای همیشه و تا ابد میخواهم ، تو را از همین لحظه و برای همیشه

میخواهم .....

حتی فکر اینکه یک لحظه نیز بدون تو باشم مرا پریشان میکند !

نه عزیزم بدون تو هرگز ! بدون تو نه مهتاب برایم نورانیست و نه خورشید برایم

آفتابیست!

نه ستاره ای در آسمان قلبم میدرخشد و نه بارانی در کویر دلم می بارد !

سخت است بی تو بودن ، تلخ است دور از تو بودن ، محال است بی تو نفس کشیدن!

با تو نفس کشیدن ، در این ثانیه ، در این لحظه که در کنارمی شیرین است ، چقدر این

لحظه زیباست ، خاطره ایست به یادماندنی !

کاش امروز همان فردای ما بود ، کاش امروز که تو در کنارمی همان لحظه آخر زندگی ام

بود ! دلم میخواهد این لحظه بمیرم ، تا از عشق تو مرده باشم تا در آغوش تو از این دنیا

رفته باشم !

نرو از کنارم ، سرت را بگذار بر روی شانه هایم ، بگو هر چه دل تنگت میخواهد !

میدانم که دلتنگی ، میدانم که دلت همیشه با من است ، به من امید بده تا با امید تو

عاشقانه زندگی کنم !

با تو بودن را از امروز تا لحظه مرگ میخواهم ، بی تو بودن را هیچگاه ، حتی یک لحظه

نیز باور ندارم !

خیلی آرامم ، از اینکه در کنارمی شادابم

 

نوشته شده توسط عاشق ,

  عشق را با تو می خواهم
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: یکشنبه سوم آذر 1387

****

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

پیش از آنکه تو را ببینم و با تو همسفر جاده های زندگی شوم ، پیش از آنکه تو بیایی و

مرا از حال و هوای دلگرفته ام رها کنی معنای واقعی عشق را نمیدانستم و عشق

برایم بی معنا بود...

پیش از آنکه تو بیایی قلب من بازیچه ای بیش نبود ، روزی صدها بار میشکست و

همیشه آرزوی یک لحظه تنهایی میکرد !

عزیزم تو آمدی و هوای قلبم را بهاری کردی ، تو را برای همیشه لایق قلبم میدانم !

عشق را با تو شناختم ای یار همیشه وفادارم ، همیشه ماندگارم !

تو یک عشق جاودانه ای ، عشقی که هیچگاه نمیمیرد و نمیسوزاند قلبم را !

پیش از آنکه تو بیایی آرزوی تو را داشتم ، روزی صدها بار تو را از خدا میخواستم !

تو آمدی ، با عشق آمدی ، هدیه کردی به من محبتهایت را و قلبم را عاشق قلب

مهربانت کردی !

هر چه بخواهم از خوبیهای تو بگویم نمیتوانم ، تو بهترینی عزیزم...

تویی عزیز دلم ، گلم ، همدمم ..... فدای تو ، هر وقت بخواهی میشوم قربان تو..........

خیلی دوستت دارم عزیز دلم ، تو یعنی عشق ، یک عشق بی پایان.....

چه صفایی دارد این زندگی با تو ، چه لذتی دارد لحظه های عاشقی در کنار تو ..

چقدر تو مهربانی ، فدای قلب مهربانت...

حالا که عشق را با تو شناخته ام بگذار به تو بگویم که بدجور عاشقت هستم !

حالا که معنای دوست داشتن را به من یاد دادی بگذار به تو بگویم که خیلی دوستت

دارم.....

حالا که زندگی تنها با تو شیرین است بگذار بگویم که بدون تو هرگز عزیزم ....

عزیزم ، ای بهترینم حالا که تو را دارم دلم بیشتر از همیشه شاد است .....

خیلی خوشبختم از اینکه تو را دارم ، هیچوقت تنهایت نمیگذارم ، با تو میمانم تا لحظه ای

که در این دنیا مهمانم!

عشق را با تو شناختم ، عشق را تنها با تو میخواهم ، عشق را بدون تو بی معنا میدانم!

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

نوشته شده توسط عاشق ,

  حال و هوای داشتنت
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: یکشنبه سوم آذر 1387

         بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

لحظه طلوع خورشید لحظه طلوع عشق و محبتت در قلبم است !

 

لحظه غروب که می رسد، لحظه ای است که دلم میخواهد در کنارت باشم!

 

و آنگاه که خورشید آرام آرام می رود و آسمان تاریک می شود ، به عشق تو

 

به انتظار مینشینم تا ستاره ها بیایند و به یادت به آسمان پر ستاره خیره شوم!

 

و این است زندگی من !

 

لحظه به لحظه به یاد تو هستم و لحظات زندگی را به عشق تو سپری میکنم !

 

تو همه زندگی ام هستی ، این زندگی تنها با تو شیرین است !

 

احساس آرامش میکنم ، زیرا لحظه های سرد زندگی ام دور از تو اما به یاد تو سپری

 

میشود!

 

طلوع کن ای خورشید ، من یک عاشقم ، طلوع کن ! من همینم که بوده ام!

 

طلوع کن ببین من عاشق را ، که از همگان مجنون ترم !

 

اگر میخواهی با ما نباشی غروب کن ، زیرا غروب عشق هم برای ما زیباست !

 

شب و روز ، طلوع یا غروب برای من فرقی ندارد ، من همیشه عاشقم!

 

همیشه به یاد عشق هستم ...

 

 و این است حال و هوای داشتن تو !

 

این است زندگی من ، تنها یاد تو ، ذکر نام تو و عشق تو سهم من از طلوع تا غروب

 

خورشید است!

 

خیلی زیباست این لحظه های تو را داشتن !

 

خوشبختم زیرا در این روزهای شیرین زندگی با تو هستم و تو را دارم!

 

همه چیز برایم زیباست ، خورشید و ماه که به آسمان می آیند تو را میبینم ، اگر خورشید

 

 نباشد و آسمان ابری باشد در لابه لای ابرهای سفید تو را میبینم !

 

اگر شب شود و مهتاب نباشد ، باز تو را میبنم، چقدر تو درخشانی!

 

محال است که روزگار بتواند تو را از من بگیرد ، مثل کوه روبروی تو ایستاده ام

 

 ای چشمه همیشه جوشانم !

 

ای سرنوشت ، با ما کاری نداشته باش که بدجور دیوانه ام ، اگر بخواهی او را از من

 

بگیری روزگارت را سیاه میکنم !

 

بیا و با ما مدارا کن ،چرا نمیفهمی ؟ منم  ، همان مرد همیشه عاشق !

 

و این است حال و هوای داشتنت ، با همه نامهربان ، با خورشید و فلک نامهربان ، با

 

سرنوشت و زندگی نامهربان ،اما  با تو همیشه مهربان !

            بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

نوشته شده توسط عاشق ,

  یاریم کن
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: یکشنبه سوم آذر 1387
        بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir 

 

پا به پای تو می آیم در این جاده زندگی ....

 

یک لحظه نیز از تو دور نمی شوم !

 

می آیم با همین پاهای خسته ، و دلی عاشقتر از گذشته !

 

همسفرم باش ای بهترینم ، با من باش ای عزیزترینم !

 

میخواهم با تو این جاده نفسگیر زندگی را عاشقانه به پایان برسانم....

 

همسفرت می مانم ای تو که لایق بهترینهایی !

 

اگرچه راه زندگی سخت است اما با تو این راه خیلی آسان است ....

 

با تو و عشق تو  ،پایان جاده را فتح خواهم کرد !

 

تو خیلی برایم مقدسی ، هر جا که بروی ، پا به پای تو ، قدم به قدم

 

عاشقانه با تو می آیم ....

 

همسفرم باش ای نازنینم !

 

همسفرم باش که این سفر تنها با تو شیرین است ....

 

هوای ما را داشته باش ، گرچه میدانم که سرنوشت نیز هوای ما را دارد!

 

میگذرم از سختی ها چون عاشق تو هستم و میخواهم ثابت کنم که لایق تو هستم !

 

پا به پای تو می آیم ای همسفر ، زیرا پایان  این سفر خوش است !

 

با تو می آیم ای همسفر من در جاده های تنهایی !

 

با تو و آن قلب مهربان تو همسفرم ، و میخواهم تا آخرش با تو باشم ....

 

هستم تا آخرش اگر تو نیز در این راه نفسگیر با من باشی ....

 

اگر خسته شدی تو را بر روی شانه هایم میگذارم و تا آخر راه تو را می برم !

 

می برم به جایی که شهر عاشقان است ....

 

پا به پایت می آیم ای همسفر ، مرا از خودت رها نکن ، همسفرم باش زیرا که من

 

عاشق سفر با تو هستم ....

 

به پایان جاده بیندیش ای همسفر که همه این سختی ها آسان شود...

 

به پایان جاده بیندیش که همین سفر خیلی زیباست ....

 

           بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

نوشته شده توسط عاشق ,

  حکایت عشق
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: یکشنبه سوم آذر 1387
           بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

با تو ، به عشق تو ، یک قصه دیگر ، قصه من و تو !


با تو ، در کنار تو ، قصه از نو ، نفسی دیگر !


یک نفس تازه از یک دیدار عاشقانه ، از نگاه مهربان تو به چشمهایم!

 

با تو بودن خاطره ایست همیشه ماندگار ، اما بی تو بودن قصه ایست از یک روز تلخ که

 

 از ذهن فراموش شده ، اما از دل بیرون نمیرود و اعماق دل را میسوزاند!


با تو ، همیشه با تو ، تا آخرش با تو ، حتی لحظه مرگم نیز با تو... چقدر شیرین است!


شیرین است به شیرینی طعم بوسه های تو !

 

با تو ، در آغوش تو ، قلبم برای تو تا ابد ، تا آن لحظه که دیگر طلوعی را نخواهم دید

 

 تو را میبینم که زندگی منی ، یک غروب شیرین ، از یک زندگی عاشقانه ، زندگی که 

 

عشقمان در آن پا برجاست  ، لحظه های گرمیست ، به گرمی آغوش مهربان تو !


بگذار قصه من و تو نیمه تمام بماند ، تا آنجا که داستان میگوید ما در کنار همیم و چند

 

صفحه سفید از این کتاب ، یعنی چند صباح دیگر تا ..........از عشق هم مردن!


قصه من و تو حقیقتیست بی پایان ....

 

یکی بود ، یکی نبود .... تو بودی و من نبودم !

 

زیر گنبد کبود .....  تو بودی و من نیز آمدم !


حالا دیگر تو هستی و یک مجنون !


قصه من و تو اگر قصه است ، به این خاطر است که مثل من و تو کسی نیست عاشق

 

باشد و دیوانه !


یک عشق پاک ، دو قلب ساده و یکرنگ سرگذشت دو عاشق از امروز تا لحظه مرگ

 

قصه ایست از من و تو !


بهتر است که در پایان این کتاب نوشته شود ::: این داستان تا ابد ادامه دارد !


تا ابد ، با تو ، در کنار تو ، به عشق تو ادامه دارد  قصه من و تو
!

 

          بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

نوشته شده توسط عاشق ,

  عشق امانت است
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: یکشنبه سوم آذر 1387
           بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

این قلب من یک امانت است از طرف من به تو تا لحظه ای که نفس میکشم!

احساسات من امانتیست به تو از طرف قلبم تا لحظه ای که جان دارم...

این عشقم امانتیست از طرف قلبم تا لحظه ای که تو را دارم....

بپذیر از من ، آنچه که میتوانم در راه عشقت فدا کنم....

مرا ببخش اگر جز این امانتی چیزی در وجودم ندارم.....

همین قلب را دارم که آن هم روزی فدایت میکنم !

همین چشمها را دارم که در راه عشقت جز اشک ریختن هیچ کاری ندارد!

احساساتم نیز که در راه عشق تو ،تنها برای تو است ....

کاش میتوانستم پرواز کنم و ستاره ها را برایت بچینم ، کاش میتوانستم خورشید شوم و

برای تو بتابم ، کاش میتوانستم قطره ای شوم و بر روی تو ببارم ، کاش میتوانستم

همچو آسمان سرپناه تو باشم...

همین قلب را که دارم ، انگار تو را دارم ، میخواستم قلبم را به تو هدیه دهم ترسیدم از

فردا که این هدیه را دور بیندازی ،آن را به تو امانت دادم که اگر روزی خواستی آن را به

من پس دهی تو درون آن باشی!

پس دیگر حرفی ندارم، من عاشقم، جز ماندن راهی ندارم!

تو همیشه در قلب منی ، لایق باشی یا نباشی همه هستی منی !

همین که تو را دارم ، انگار همه چیز را دارم دیگر هیچ چیز از خدا نمیخواهم!

اگر خدا به من قلبی داد برای زندگی کردن آن را به تو امانت دادم ، حالا دیگر هیچ کسی

جز تو ندارم....

حالا که دیگر قلبم را به تو امانت دادم اگر زنده ام به این خاطر است که در قلب تو

هستم!

پس تا لحظه ای که نفس میکشی من زنده ام ، تا لحظه ای که عاشقی ، من عاشقم و

تا لحظه ای که تو را دارم ، تا ابد دوستت دارم..............

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

نوشته شده توسط عاشق ,

  دوستت دارم
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: یکشنبه پنجم آبان 1387

به پاکی چشمانت قسم دوستت دارم

به خدا خیلی دوستت دارم

تو همه وجود من ، زندگی ام و تمام هستی منی آری تو دنیای منی!

با تو این زندگی برایم زیباست و لحظه های با تو بودن برایم شیرین است...

با تو می توانم با افتخار به قله خوشبختی برسم و نام مقدس تو را فریاد بزنم!

تو همان خوشبختی منی ، همانی که برای رسیدن به آن از 

 همه چیز و همه کس خواهم گذشت!

تنها تو را می بینم ، لحظات با تو بودن را و یک زندگی شیرین و 

 آخر سر نیز رویاهای عاشقانه ام با تو!

با تو  همانی خواهم شد که تو میخواهی ، همان عاشقی که 

 برای همیشه با تو وفادار می ماند!

بگذار به آنهایی که این دل بی گناهم ر ا شکستند ثابت کنم 

 عشق واقعی به چه معناست!

 این قلب شکسته ام ، قلبی که توسط آنان که ادعای عاشقی می کردند 

 شکسته شده است را با اطمینان برای همیشه به تو تقدیم می کنم  

و دلم میخواهد تا آخرین لحظه نفسهایت آن را با محبت و 

 عشقت نزد خود حفظ کنی!

با تو می مانم ، عاشقتر از همیشه ، با تو هستم ، خواهم ماند ، 

 مثل یک مجنون تا ابد و برای همیشه!

به پاکی آن قلب مهربانت قسم دوستت دارم

به خدای آسمانها و زمین خیلی دوستت دارم

تو همانی که من میخواستم ، تو همان عشق واقعی هستی 

 که سالها در جستجوی او بوده ام!

اینک که تو را به سختی به دست آورده ام به 

 آسانی نیز از دست نخواهم داد....

با تو معنای عشق را فهمیدم ، و فهمیدم که چگونه باید عاشق ماند!

آری همین است رسم عاشق بودن !

با قلبی پاک و احساسی پر از محبت و عشق ، با صداقت ، 

 یکرنگی و یکدلی با آنکه دوستش داری و همه زندگی ات هست 

 تا آخرین نفس ، تا لحظه مرگ بمانی و عاشقتر از همیشه 

 نیز دوستش بداری ... این رسم عاشقی است که تو به من و آنان 

 که قلبم را شکستند آموختی!

پس ای عشق من با یکدلی ، یکرنگی ، صداقت ، با قلبی 

 پاک عاشقانه تر از همیشه با تو می مانم و باور کن 

 که خیلی دوستت دارم !

نوشته شده توسط عاشق ,

  وقتی تو رفتی
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: یکشنبه پنجم آبان 1387

وقتی تو رفتی شمع روشن شبهایم خاموش شد، پنجره رو 

به زیبایی و  خوشبختی بر رویم بسته شد و چشمه عشق 

در وجودم خشک خشک شد.....

وقتی تو رفتی آتش  غم دوری و فاصله در وجودم شعله ور شد، 

آسمان چشمانم ابری و دل گرفته شد و غروب غمگین عشق 

در آسمان قلبم نشست!

وقتی تو رفتی دنیا برایم عذاب شد، و ثانیه ها برایم پر ارزش تر  

 از گذشته شدند!

وقتی تو رفتی نگاهم دائم به ثانیه ها و لحظه های زندگی بود 

 تا هر چه زودتر بگذرد و دوباره تو را در کنارم خودم احساس کنم!

وقتی تو رفتی همدم من پرندگان شدند و رفیق شب و روز من تنهایی شد!

تو که رفتی شهر برایم غربت شد و خانه برایم یک زندان 

پر از شکنجه و عذاب شد!!

تو که رفتی چشمانم همیشه در حال بهانه گرفتن بود و 

 دستهایم همیشه لرزان!

تو که رفتی هیچ حسی در وجودم نبود و تنها آروزی تو را 

از خدای خویش داشتم!

وقتی تو رفتی هر روز به یاد تو  و به فکر تو بودم و هر شب نیز  

اگر خوابی به این چشمهای خسته من می آمد خواب تو را میدیدم!

وقتی تو رفتی تنها به پایان جاده زندگی می اندیشیدم و تنها نگاهم  

به پایان جاده بود که به تو میرسم و دوباره تو را خواهم دید...

تو که رفتی من مانند ساحلی بودم که  در کنار دریای پر از تنهایی 

منتظر امواج محبت تو بودم! وقتی تو رفتی، نام سفر برایم یک 

کاووس وحشتناک شد و دیگر از هر چه سفر بود نفرت داشتم! 

تو که رفتی قلمم بر روی کاغذ خیسم تنها از دوری و از رفتن تو مینوشت!  

تو که رفتی عاشقی برایم پر درد تر و غمگین تر از گذشته شد !

وقتی تو رفتی هر زمان که پرستوها بر فراز آسمان دلم پرواز میکردند 

به آنها می گفتم سلام عاشقانه مرا به تو برسانند  

و روزی تو را همراه  با خود بیاورند!

نوشته شده توسط عاشق ,

  برو اما فراموشم نکن
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: یکشنبه پنجم آبان 1387

برو ، برو که این عشق ما من نمی سازد.....

خاطراتت را ، چه تلخ ، چه شیرین ، همه را با خود ببر....

برو ولی بدان که من دیوانه وار تو را دوست میداشتم ، بدان که یک  

دریا برایت اشک ریختم ، زندگی ام ، عشقم را فدای آن 

 قلب نامهربانت کردم....

برو ، اما بدان که قلبم را شکستی ، عشق را در قلبم کشتی 

 و زندگی را برایم پوچ و بی معنا کردی.....

برو به همان سرزمین خوشبختی ها تا من نیز در این سرزمینی 

 که یک با وفا نیز در آن نیست تنها بمانم....

همه امیدم به تو بود ، زندگی را با تو زیبا میدیدم ، اگر دو سه خطی 

 می نوشتم برای تو  و به عشق تو بود حالا دیگر نه امیدی در دل دارم ، 

 نه زندگی را زیبا می بینم و نه دیگر شوقی برای نوشتن دارم....

همه را سوزاندی ، هر چه از عشق تو نوشته بودم را سوزاندی 

 و تنها خاکستر آن و چند تکه کاغذ نیمه سوخته که از جدایی بر روی آن 

 نوشته بودم در قلبم مانده است....

برو اما فراموشم نکن ، گهگاهی غروب را میبینی مرا نیز یاد کن ، 

 اگر زیر باران قدم زدی به یاد من نیز باش ..... بدان که من همیشه 

 و همیشه یک تنها می مانم و با هیچکس هیچ عهد و پیمانی را نخواهم بست!

عاشق شدن دیگر از ما گذشت ، نه من حوصله خواندن این 

 قصه تلخ را دارم و نه دلم شوقی برای عاشق شدن دارد!

عاشقی از ما گذشت ..... تنها ، آرزوی خوشبختی تو را از خدای خویش دارم 

 و شاید بعد از زمان جداییمان بتوانم با این آرزو همچنان عشقم  

را به تو ثابت کنم...

نمیتوانم فراموشت کنم ای تو که مرا سوزاندی ، قلب عاشق و 

 در به درم را شکستی و مرا با کوله باری از غم و غصه رها کردی!

برو که دیگر عشق با ما یار نیست ، سرنوشت هوای ما را ندارد ، 

 این زندگی با ما هم ساز نیست!

برو اما فراموشم نکن با اینکه میدانم روزی فراموش می شوم.....

نوشته شده توسط عاشق ,

  ای بی وفا این رسمش نبود
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: یکشنبه پنجم آبان 1387

زمستان سرد را با تو همانند بهار به سر کردم ٬ در آتش عشق تو

سوختم و با درد دوری تو ساختم... 

با شادی تو شاد بودم .... 

لبخند تو آرزوی من و گریه تو عزای من بود.... 

چه شبهایی بود که چشمان خیسم را به خاطرت سرزنش کردم.....! 

آن لحظه که تو در زیر باران به یاد من قدم میزدی در این سو من   

لحظه غروب خورشید به یادت اشک میریختم... 

گفتم حرف دلت را بگو به من ؟

گفتی حرف دلم را بارها برایت تکرار کرده ام!

گفتم دلم میخواهد باز برایم تکرار کنی!

چیزی نگفتی و سکوت تلخی کردی!

آری از سکوتت فهمیدم حرف دلت را!

حرف دلت این بود که فراموشت کنم  و دیگر مرا دوست نمیداری....!

سکوتی که میگفت این دوری و  فاصله قلب مرا  از تو سرد کرده است و

دیگر هیچ عشقی نسبت به تو ندارم...!

خسته شده ام ٬ مرا رها کن و بگذار خودم باشم....

سکوت آخرت ٬ یک سکوت تلخ و پر از غم بود ....

سکوت آخرت تنها یک بغض غریب در گلویم نشاند ٬  

بغضی که هیچگاه تبدیل به اشک نشد! 

چشمانم میدانستند که دیگر اشک ریختن بی فایده است ......  

چشمانم دیگر آن اشکها را  لایق آن قلب بی وفایت نمیدانستند!

ای بی وفا چقدر دلم برای تو تنگ میشد و به خاطر دوری از تو اشک میریختم! 

چه شبهایی بود که با چشمانی خیس به خواب میرفتم!

ای بی وفا این رسمش نبود ٬ چقدر لحظه شماری میکردم که  

لحظه دیدار با تو فرا رسد تا بتوانم دوباره در کنار تو باشم.... 

چقدر دستانم را به سوی خدای خویش بردم و تو را دعا میکردم .... 

التماس میکردم ٬ با گریه و زاری التماسش میکردم تا تو را به من برساند!

این رسمش نبود ای بی وفا٬ که من با تمام غم و غصه های 

 لحظه های عاشقی مان ساختم اما تو به راحتی از من گذشتی...............!

ای بی وفا این رسم عاشقی نبود!

نوشته شده توسط عاشق ,

  انگار که بی وفا شده ای
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: یکشنبه پنجم آبان 1387

دیگر به خاطر من ستاره ها را نمی شماری!

به خاطر من قید همه کس و همه چیز را نمیزنی!

چرا دیگر به خاطر من آن چشمهای زیبایت را خیس نمیکنی ٬ و گلهای

رنگارنگ باغچه را دسته دسته برایم نمیچینی!

دیگر به خاطر من سر به بیابان نمیگذاری ٬ و خاطره های تلخ را از یاد نمیبری!

دیگر مثل گذشته با خواندن متنهایم اشک نمیریزی٬ و هیچ احساسی نسبت به من

،عشقم و درد دلهایم نداری!

دیگر عکس مرا در آغوشت نمیگیری و با آن درد دلهایت را نمیگویی!

دیگر صحبت از آینده و آن رویای شیرین به هم رسیدنمان  نمیکنی!

دیگر لحظه به هم رسیدنمان را در ذهنت به تصویر نمیکشی و حتی خواب آن لحظه های

شیرین را نمی بینی!

دیگر دائما نام مرا در زیر لبانت زمزمه نمیکنی و کلمه دوستت دارم را مثل گذشته ها

به زبان نمی آوری!

دیگر احساسات مرا نمیپرستی و قلب مرا قبله دوم عبادتت قرار نمیدهی!

دیگر زمان گریه کردنم چشمهای تو بارانی نمیشوند و دیگر قبل از لحظه ای که

صدای مرا بشنوی تپش قلبت تند تند نمیزند!

چرا دیگر به خاطر من ٬ به خاطر عشقت ٬ به خاطر آنکه سالهای سال به پایش سوختی

و ساختی محبت و امید هدیه نمیکنی؟

انگار که تو هم مثل همه بی وفا شده ای !

نوشته شده توسط عاشق ,

  راز عاشقانه
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: دوشنبه یکم مهر 1387

                                            راز عاشقانه

 

بگو آنچه در دلت است و با گفتنش نیروی عشق در وجودم بیشتر میشود! 

بگو آنچه در دلت غوغا کرده و با گفتنش شعله های آتش عشقمان بیشتر میشود! 

بگو همان کلام مقدس را که با گفتنش دلم به آن سوی رویاهای عشق پر می کشد! 

بگو که این دل دیوانه منتظر شنیدن است و این چشمهای خسته منتظر باریدن ! 

چشمان خیست را به چشمان خیسم بدوز ، بگو آنچه در آن قلب مهربانت است! 

بگو که بی صبرانه منتظر شنیدنم ، و عاشقانه منتظر پاسخ دادن به آن!

با آن قلب عاشقش ، با همان چشمان خیس ، با صدای مهربانش گفت : دوستت دارم! 

من نیز با همان قلب عاشقتر از او ، با چشمانی خیستر ، با بغض گفتم : من هم خیلی  

دوستت دارم! 

گفت ، گفتم ، گفتیم و آن لحظه های در کنار او بودن عاشقانه شد.... 

بگو آنچه که دلم میخواهد ، بالاتر از دوست داشتن ! 

با دستان سردم ، اشکهای روی گونه مهربانش را پاک کردم ، او را در آغوش گرفتم و  

گفتم : هیچوقت مرا تنها نگذار ، باور کن که بی تو نمیتوانم زنده بمانم! 

او نیز مرا محکم در آغوشش میفشرد و میگفت بدون تو هرگز!

چه آغوش گرم و مهربانی داشت ، دلم میخواست همیشه در آن آغوش گرم بمانم! 

آن لحظه  با تمام وجودم احساس کردم برای من است !

او نیز این احساس را داشت ، از شانه های خیسم فهمیدم! 

گفتم با تو هستم ، اگر تو نیز با من باشی ، اگر روزی نباشی ، من نیز در این دنیا نیستم! 

گفت ، با تو می مانم ، اگر تو نیز با من بمانی ، اگر روزی باشم ولی تو نباشی ، من نیز با 

تو می آیم هر جا که باشی ! 

او میگفت ، من نیز برایش درد دل میکردم! 

درد دل او ، درد دل من بود ، درد دل ما ، یک راز عاشقانه بود..... 

رازی که همیشه در دلهایمان خواهد ماند ! 

  

 

نوشته شده توسط عاشق ,

  یکی را دوست میدارم
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: دوشنبه یکم مهر 1387

 

 

                                     یکی را دوست میدارم

 

یکی را دوست میدارم ولی او باور ندارد!

یکی را دوست میدارم همان کسی که شب و روز به یادش هستم و لحظات سرد زندگی 

 را با گرمای عشق او میگذرانم! 

کسی را دوست میدارم که میدانم هیچگاه به او نخواهم رسید و هیچگاه نمیتوانم  

دستانش را بفشارم! 

یکی را دوست میدارم ، بیشتر از هر کسی ، همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد! 

یکی را دوست میدارم ، که میدانم او دیگر برایم یکی نیست  ، او برایم یک دنیاست! 

یکی را برای همیشه دوست میدارم ، کسی که هرگز باور نکرد عشق مرا ! 

کسی که هرگز اشکهایم را ندید و ندید که چگونه از غم دوری و دلتنگی اش پریشانم! 

یکی را تا ابد دوست میدارم ، کسی که هیچگاه درد دلم را نفهمید و ندانست که او در این 

 دنیا تنها کسی است که در قلبم نشسته است ! 

یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست میدارم ، کسی که نگاه عاشقانه مرا ندید و  

لحظه ای که به او لبخند زدم نگاهش به سوی دیگری بود ! 

آری یکی را از ته دل صادقانه دوست میدارم ، کسی که لحظه ای به پشت سرش نگاه 

نکرد که من چگونه عاشقانه به دنبال او میروم !

کسی را دوست میدارم که برای من بهترین است ، از بی وفایی هایش که بگذرم برای  

من عزیزترین است ! 

یکی را دوست میدارم ولی او هرگز این دوست داشتن را باور نکرد! 

نمیداند که چقدر دوستش دارم ، نمی فهمد که او تمام زندگی ام است ! 

یکی را با همین قلب شکسته ام ، با تمام احساساتم ، بی بهانه دوست میدارم! 

کسی که با وجود اینکه قلبم را شکست اما هنوز هم در این قلب شکسته ام جا دارد! 

یکی را بیشتر از همه کس دوست میدارم ، کسی که حتی مرا کمتر از هر کسی نیز  

دوست نمیدارد! 

یکی را دوست میدارم ... 

 با اینکه این دوست داشتن دیوانگیست اما .......... 

                         من دیوانه تنها او را دوست میدارم !

 

 

نوشته شده توسط عاشق ,

  فقط با تو _انتظار شیرین
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: دوشنبه یکم مهر 1387
 

                                         فقط با تو

زیباست این زندگی با تو ، فقط با تو ! 

زیباست لحظه های عاشقی ، با تو ، تنها در کنار تو!

 زیباست لحظه غروب ، با تو ، فقط به یاد تو! 

آن لحظه که با تو هستم ، بهترین لحظه زندگی ام است که دلم نمیخواهد آن لحظه  

بگذرد! 

دلم میخواهد آن لحظه که در کنار تو هستم هیچگاه به پایان نرسد! 

زیباست این زندگی در کنار تو ، فقط با عشق تو! 

زیباست لحظه ای که در زیر باران قدم میزنم ، یا با تو و یا به یاد تو! 

این زندگی زیباتر از گذشته میگذرد چون با تو و عاشق تو هستم! 

این لحظه ها عاشقانه تر از همیشه میگذرد ، چون با تو و به یاد تو هستم! 

خوشبخت است این قلب عاشق من ، چون تنها تو را دوست دارد! 

تنها تو را ، فقط تو را ، با تو می ماند ، عاشقانه می ماند و هیچگاه تو را تنها نمیگذارد! 

میگویم دوستت دارم چون لایق این دوست داشتنی ، فقط تو لایق این عشق 

 بی پایان منی! 

می گویم با تو می مانم ، عاشقتر از همیشه ، فقط با تو ، چون تنها تو سرپناه این قلب  

عاشق منی ! 

عشق من و تو ماندگار است ، تا ابد ، برای همیشه ، فقط با هم ، تنها در کنار هم! 

زیباست کلام عشق ، شیرین است لحظه های با تو بودن ، فقط با تو ، و آن قلب  

مهربان تو! 

عشق من و تو برای همیشه در خاطره ها و یادها می ماند ، یک عشق ابدی و بی پایان! 

لبخند عشق همیشه بر لبان من جاریست ، فقط با تو ، و به عشق تو!

                               انتظاری شیرین

 

چقدر انتظار برای رسیدن به تو شیرین است!

خیلی این لحظات برایم زیباست! 

به انتظار آن روز نشسته ام تا ما به هم برسیم و  یک زندگی عاشقانه را برپا کنیم! 

قلبم برای آن روزی که تو را در کنار خودم میبینم می تپد و تک تک ثانیه ها را می شمارم 

 تا لحظه دیدار با تو فرا رسد!

چقدر این انتظار شیرین است..... 

انتظار برای رسیدن آن لحظه که ما برای هم هستیم!

 خوشبختی تو ، شادی من است و شادی تو ، آرزوی من است... 

شاد باش که این لحظه ها خیلی زیباست ، این انتظار شیرین است ، پایان این انتظار  

لحظه ایست که ما بعد از مدتها سختی به هم میرسیم و همدیگر را در آغوش 

میفشاریم.... 

شاد باش که این راه سخت پایانی دارد و پایان راه خیلی زیباست.... 

معنای زندگی با تو پر از معناست ، باور کن این زندگی بدون تو بی معناست! 

گریه نکن عزیزم  ، میدانم که از این انتظار خسته ای و می دانم که بعد از من ، تو یک  

دلشکسته ای ! 

می دانم از آن روز میترسی که ما به هم نرسیم و بعد از اینهمه سختی سرنوشت ما را 

 از هم جدا کند! 

ما برای هم هستیم ، زندگی یعنی من و تو! 

من بدون تو ، تو بدون من یعنی بدون هم هرگز! 

گریه نکن عزیزم، قطره های اشکتت قلبم را میسوزاند ، چهره پریشانت مرا ناامید  

میکند ! 

این انتظار رسیدن شیرین است ، چون برای تو و به عشق تو به انتظار نشسته ام! 

به آن لحظه رویایی بیندیش که ما بازی عشق را میبریم و از سختی ها ، غم ها و  

دلتنگی های لحظه های عاشقی میگذریم و به هم میرسیم! 

آری این انتظار شیرین است ، زیرا پایان آن یعنی آغاز زندگی من و تو....

 

نوشته شده توسط عاشق ,

  لحظه های بی تو بودن
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: دوشنبه یکم مهر 1387
  

                              لحظه های بی تو بودن

یک روز دیگر بی تو گذشت و همچنان لحظه های زندگی ام بی تو سرد است! 

یک روز دیگر با دلتنگی گذشت و همچنان دلم هوای تو را کرده است.... 

روزهای سرد زندگی ام بی تو میگذرد ، اما هنوز هم به یادت هستم و با عشقت زندگی  

میکنم.... 

اگر هنوز هم زنده ام ، به عشق بودنت نفس میکشم! 

اگر هنوز هم وفادار مانده ام میخواهم پاسخ بی وفاییهای تو را بدهم! 

یک روز دیگر بدون تو گذشت و دوباره یک قطره اشک دیگر از چشمانم سرازیر شد! 

و همچنان لحظه های بی تو بودن میگذرد اما من هنوز در کنار تو هستم!

تو نیستی و من هنوز عاشقت مانده ام ، تو مرا دوست نداری اما من هنوز دوستت دارم! 

تو مرا فراموش کرده ای اما من هنوز با خاطراتت زندگی میکنم ، و از لحظه طلوع با یاد و 

 نام تو تا غروب سر میکنم! 

یک روز دیگر بدون تو گذشت و هنوز هم دلم با تو است ! 

اگر هنوز این دل بهانه تو را میگیرد ، اگر هنوز هم خوشبختی را با تو میبیند به عشق  

بودن تو است ! 

هر جای دنیا که هستی، باش  

با عشق هر کسی که زندگی میکنی ، زندگی کن 

در کنار هر کسی که هستی ، عاشقانه در کنارش باش 

اما من هر جا که هستم ، با تو می مانم 

اگر در غم عشقت نشسته ام ، عاشقانه به یادت زندگی میکنم 

و اگر نیز تنها هستم ، به عشق تو با تنهایی سر میکنم! 

فصلها  را بدون تو گذراندم و امروز نیز بدون تو گذشت ، فردا نیز می آید و مطمئن باش 

 فردا را نیز بدون تو میگذارنم ، اما همیشه بدان که اگر سالهای سال نیز بدون تو باشم  

عاشقت می مانم و با عشقت این لحظه های بی تو بودن را با همه غم ها و غصه هایش 

 میگذرانم!

 

نوشته شده توسط عاشق ,

  بیا با هم باشیم
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: دوشنبه یکم مهر 1387

بیا با هم باشیم

 

بیا با هم باشیم ، از هم بگوییم ، با دل باشیم... 

بیا من و تو برای هم باشیم و با عشق هم زندگی کنیم... 

با عشق تو زندگی میکنم ، با تو نفس میکشم و با تو عاشقترینم! 

عزیزم بیا تا در آن چشمان زیبایت نگاه کن، درون چشمهایت یک دنیا عشق میبینم! 

درون چشمهایت فرداهای زیبای با تو بودن را می بینم! 

بیا برای هم باشیم ، با هم بمانیم و در این راه نفسگیر زندگی همسفر هم باشیم! 

بیا اولین و آخرین سفر را در این جاده زندگی با هم باشیم! 

سفری به آن سوی سرزمین خوشبختی ، سفری به سوی مرز رسیدن! 

بیا و یک لحظه دستانت را به من بده تا برای یک عمر آن را درون دستانم بگیرم و بفشارم 

و دیگر حتی یک لحظه نیز آن را رها نکنم! 

بیا و یک لحظه به چشمانم نگاه کن تا برای یک عمر چشمانت به چشمان من طلسم 

شود! 

بیا و یک لحظه با من باش ، تا برای یک عمر با هم بمانیم عزیزم... 

بیا برای هم باشیم ، از هم بگوییم با عشق باشیم! 

بیا بگو آنچه در آن دل مهربانت میگذرد، بگو که چقدر مرا دوست داری ! 

میخواهم تا ابد با عشق تو زندگی کنم ، حتی اگر در کنارم نباشی ! 

میخواهم به عشق تو لحظه های سرد تنهایی را بگذرانم ، حتی اگر مرا دوست نداشته  

باشی! 

بعد از تو عاشق می مانم ولی تنها میشوم ، خوشبخت می مانم ولی نا امید میشوم!

 خوشبختی من یعنی عاشق تو ماندن ، و با عشق تو نفس کشیدن! 

خوشبختی من یعنی به یاد تو بودن ، و با خاطرات تو زندگی کردن!

بیا بدون هم نباشیم ، نه من بی تو و نه تو بی من! 

بیا با هم باشیم ، از هم بگوییم با عشق باشیم.....

 

نوشته شده توسط عاشق ,

 
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: پنجشنبه سوم مرداد 1387
میروم

 

 

از اینجا میروم

 

از این خانه سوت و کور که هر گوشه از آن یاد و خاطرات با تو بودن است

 

از این سرزمینی که هر جای آن صحبت از جدایی و نفرت است میروم!

 

میروم به جایی که تنها صحبت از عشق و محبت باشد ، به جایی که بی وفایی در دلها

 

جایی نداشته باشد...

 

از این شهر ، از این شهر بی محبت با کوله باری از غم و نفرت میروم....

 

میروم به جایی که لبخند همیشه بر لبان عاشقان باشد و عاشقان ، دلشکسته و نا امید

 

نباشند!

 

از این دنیا ، از این سراب تنهایی میروم !

 

میخواهم از غمها و غصه ها رها شوم ، با عشق و محبت همنشین شوم!

 

میروم به سرزمین شادی ها ، به جایی که تنها صحبت از رویاهای شیرین محبت و عشق

 

باشد!

 

از این سرزمینی که یک دل با وفا نیز در آن نمیتوان پیدا کرد میروم !

 

میروم به جایی که قدر یک قلب عاشق را بدانند ، به جایی که مردمانش در مرامشان

 

دلشکستن نباشد ....

 

دلم را با خود میبرم تا از این غمها و غصه ها رها شود ، و دیگر لحظه به لحظه بهانه نگیرد!

 

از زیر سقف این آسمان میروم ، آسمانی که سرپناه من در لحظه های بی کسی نیست!

 

میروم به جایی که از قلبهای عاشق مهمان نوازی کنند ، رسم عشق را زیر پا نگذارند، و به

 

هم خیانت نکنند!

 

از این باتلاق ، از این کویر خشک ، از این سرزمین بی محبت میروم!

 

میروم به جایی که خوشبختی سهم همه عاشقان باشد....

 

خاطرات با تو بودن را جا میگذارم و با تنها دار و ندارم در دنیا که قلب شکسته ام است از

 

اینجا میروم !

 

میروم تا از یادت  فراموش شوم....

 

نوشته شده توسط عاشق ,

  باران عشق
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: پنجشنبه سوم مرداد 1387
باران عشق

 

باران عشق

 

آن دم که باران می بارید و قطره های آن بر روی گونه ام مینشست تو را یافتم!

 

تو همان قطره بارانی بودی که بر روی چشمانم نشستی ، قطره ای پر از محبت و

 

عشق!

 

آن لحظه احساس کردم آن قطره ، قطره اشکم است که از چشمانم سرازیر شده !

 

اما آن یک قطره باران بود ، قطره بارانی که مرا عاشق کرد....

 

از آن لحظه هر زمان باران می بارید به زیر باران میرفتم بدون هیچ چتر و سرپناهی ...

 

باران می بارید و من خیس خیس در زیر قطره هایش می نشستم تا دوباره تو را

 

احساس کنم....

 

یک لحظه بغض گلویم را گرفت و قطره های اشک از چشمان سرازیر شد ....

 

قطره های اشکی که بوی باران میداد !

 

گویا یکی از آن قطره های اشک ، همان قطره باران بود که در چشمانم نشسته بود!

 

احساس کردم چشمانم عاشق شده اند ، عاشق باران و لحظه های بارانی...

 

حس غریبی بود .....

 

حسی که میگفت این قطره های اشک فرشته ایست که از آسمان بر گونه های من

 

میریزد....

 

یک لحظه چشمانم را به آسمان دوختم ، در میان شاخه های درختی که در زیر آن

 

ایستاده بودم تو نشسته بودی و چشمان خیست را به من دوخته بودی...

 

تو بودی که اشک میریختی و قطره های اشکت همراه با باران بر گونه های من

 

میریخت....

 

آری آن قطره از اشکهای تو بود نه از  قطره های باران!

 

آن زمان بود که عاشق باران شدم ، عاشق تو و لحظه های بارانی ....

 

 

 

 

    

 

باور کرده ام!

 

 

با باور تو باور کرده ام که خوشبختم ، و لحظات عاشقی برایم زیباست....

 

با بودن تو احساس کردم آن گمشده را که مدتها در جستجوی او بودم پیدا کرده ام..

 

با آمدن تو در قلبم گویا قلبم برای یک لحظه نورانی شد...نوری از جنس محبت و عشق !

 

در این جاده ناهموار زندگی همسفرم باش ، دستهایت را از من جدا نکن و تا پایان این راه

 

 لحظه ای از من دور نشو !

 

وقتی تو همسفرم باشی ، دیگر غمی در این دل ندارم ، با احساسی لبریز از عشق و

 

آرامش به این راه نفسگیر زندگی ادامه میدهم....

 

با بودن تو زندگی برایم زیباست ، خوشبختی در گرو با تو بودن است....

 

با وجود تو ، زندگی را معنا کرده ام ، معنای زندگی با تو پر از معناست عزیزم....

 

بیا و تنها برای من باش ، احساسات عاشقانه ات را در این لحظه های زیبا برایم ابراز

 

کن...

 

وقتی با آن صدای مهربانت از عشق برایم سخن میگویی این دل برای تو تا آن سوی

 

کهکشانها پر می کشد... عشق با تو معنای واقعی یک عشق است...

 

تو را در میان ستاره های آسمان یافته ام ، تو تنها ستاره درخشان و پرنور هستی!

 

تو را در میان گلستان باغ زندگی در میان تمام گلها یافته ام ، تو زیباترین و خوشبوترین گل

 

 هستی...

 

با باور تو به این باور رسیده ام که بدون تو هرگز !

 

هرگز شوقی برای زندگی نیست ، راهی برای نفس کشیدن نیست !

 

تو همنفس منی ، تو همانی که به لحظات سرد زندگی ام با گرمای عشقت جان دادی!

 

وقتی تو  برای من باشی و من برای تو ، ما هر دو تا ابد برای هم خواهیم بود...

 

با باور تو به این باور رسیده ام که زندگی تنها با تو زیباست !

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق ,

  به یادت هستم
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: پنجشنبه سوم مرداد 1387
به یادت هستم

 

لحظه ای برگرد!

 

هنوز هم صدایت در گوشم بیداد می کند ....

 

هنوز هم تصویر چشمانت مقابل چشمانم تکرار می شود...

 

بعضی وقتها احساس میکنم در کنارمی ، دستانت را گرفته ام و بر گونه مهربانت بوسه

 

میزنم...

 

گاه احساس می کنم در کنارم قدم میزنی و من نیز برایت ترانه عاشقانه میخوانم...

 

هنوز هم چهره مهربانت در مقابلم است ، و خاطره های با تو بودن در ذهنم تکرار

 

 می شود

 

بعضی وقتها گرمی آن دستان مهربانت را احساس میکنم ، اما وقتی میبینم که همه یک

 

 خواب و رویا است دستانم سرد سرد می شوند و قطره های اشک از چشمانم

 

میریزند...

 

هر چه میخواهم خاطره های با تو بودن را از یاد ببرم نمی توانم ، هر چه میخواهم

 

عشقت را از دل بیرون کنم نمی توانم....

 

نمی توانم فراموشت کنم ، ای تو که مرا به خاک سپرده ای !

 

گاه به یادم می آید  آن لحظه که با تو می خندیدم و لحظه های زندگی ام شیرینترین

 

 لحظه ها بود اما اینک در غم تنهایی نشسته ام و اشک میریزم و لحظه هایم تلخ ترین

 

لحظه هاست

 

هنوز هم عاشقم ، هنوز دوستت دارم و فراموشت نکرده ام!

 

نوشته بودم که فراموشت میکنم ، اما نگفته بودم که فراموش شده ای !

 

تویی که روزی روزگاری عشقم، لحظه لحظه های زندگی ام بودی چگونه می توانم

 

فراموشت کنم؟

 

هنوز هم دلم با تو است ، اگر تو نیستی ، یاد و خاطرات با تو  بودن هر روز برایم تکرار

 

می شود و غم از دست دادنت دلم را بیشتر می سوازند....

 

آری حالا که رفتی ، لحظه ای برگرد و خاطرات با هم بودنمان را نیز با خود ببر که یاد آنها

 

دلم را بدجور می سوزاند!

 

 

 

 

فراموشت نخواهم کرد ای بی وفا

 

گفت با من می ماند اما نگفت تا کی؟

 

گفت که دوستم دارد ، اما نگفت چقدر ؟

 

گفت که خیلی برایش عزیزم ، اما نگفت چرا؟

 

گفت که برای عشقم جان می دهد ، اما نگفت چگونه؟

 

گفت که برای همیشه عاشقم می ماند ، اما نگفته بود که معنای عشق چیست؟

 

او می گفت و من نیز تنها به چشمانش  نگاه میکردم ، شاید این سکوت بهترین راه بود!

 

می گفت که بعد از تو زندگی را نمیخواهم  و هیچگاه فراموشت نخواهم کرد...

 

مدتی گذشت احساس کردم فراموش شده ام و دیگر در قلبش جایی ندارم...

 

چند قطره اشک ، و چند روزی دلتنگی و گهگاهی دلی نا امید و خسته از زندگی سهم

 

من از این جدایی بود....

 

گفت من میروم زیرا عشقی در این زمانه نیست و اینها همه یک قصه و افسانه است اما

 

 نگفت که روزی روزگاری گفته بود با من می ماند و مرا خیلی دوست دارد!

 

گفت من میروم چون بین من و تو فاصله است که ما را هر لحظه از هم دور میکند ، اما

 

 نگفت که روزی به من گفته بود که برایش عزیزم و حتی برای عشقم جان می دهد!

 

هر چه گفته بود تنها یک ادعا بود ، یا شاید حرفهایی که از ته دل نبود!

 

 و این بود رسم عشق ، لعنت بر قلب ساده ام ، بی خیال سرنوشت!

 

این دل ساده ام با عشق نمی سازد ، بس که عشق با احساس دروغینش او را به بازی

 

 گرفته دیگر عشق را باور ندارد!

 

نمی گویم فراموشت میکنم ، کسی که سالها قلبم  به بازی گرفت و رفت را هیچگاه

 

فراموش نمیکنم !

 

هیچگاه کسی که قلب بی طاقت و عاشقم را شکست و لحظه های زندگی ام را پر از

 

غم و غصه کرد را  فراموش نمیکنم!

 

خوبی های تو همه را از یاد می برم و مطمئن باش این دلی که آن را شکستی و رفتی

 

 هیچگاه نامهربانی هایت را فراموش نخواهد کرد!

نوشته شده توسط عاشق ,

  هیچگاه
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: پنجشنبه سوم مرداد 1387
هیچگاه

 

هیچگاه!

 

هیچگاه از دلم نپرسیدی چقدر تو را دوست دارد...

 

هیچگاه نفهمیدی که این دل دیوانه تنها تو را میخواهد.

 

هیچگاه به چشمان خیسم نگاه نکردی که قطره های اشک را درون آن ببینی و بفهمی

 

چقدر این انتظار برای به تو رسیدن برایم سخت است...

 

میگفتم لحظه ای به چشمانم خیره شو ، اما تو میگفتی نمی توانم!

 

هیچگاه عشق مرا باور نداشتی و نمی دانستی که من از همه عاشقترم ، و بیشتر از

 

همه کس دوستت دارم...

 

کاش می دانستی که این دل دیوانه ام تنها تو را دارد ، کاش لحظه ای مرا باور میکردی

 

و لحظه ای به درد این دل گوش میکردی!

 

نمی دانی درون این دل بی طاقتم چه میگذرد ، نمی فهمی که از تو چه میخواهد ،

 

نمیبینی چقدر شب و روز دلتنگ تو است....

 

و ای کاش از دلم می پرسیدی چقدر تو را دوست دارد، ای کاش درون این چشمهای

 

خسته ام قطره های اشک را میدیدی!

 

بگذار لحظه ای این دل عاشقم برای تو دردش را بگوید ! گوش کن ببین چه می گوید و

 

چه میخواهد!

 

این دل عاشقم می گوید هیچگاه رهایش نکن و او تنها تو را میخواهد!

 

هیچگاه مرا درک نکردی ، حتی لحظه ای دردهای قلبم را گوش نکردی و همیشه تنها

 

 خودت دردهایت را برایم میگفتی ، در حالیکه نمی دانستی این دل من هم پر از درد

 

است...

 

هیچگاه از من نپرسیدی چقدر تو را دوست دارم ، تنها تو میگفتی چقدر دوستم داری!

 

ای کاش مرا باور میکردی ، قطره های اشک را از گونه هایم پاک میکردی و لحظه ای به

 

 حرفهایم گوش میکردی ، مرا آرام میکردی !

 

هیچگاه نفهمیدی چقدر دوستت دارم... هیچگاه!

 

                               

نوشته شده توسط عاشق ,

  به من بیاموز
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: پنجشنبه سوم مرداد 1387
به من بیاموز!

به من بیاموز!

 

ای تو که مهر و محبت در وجودت است ، مهربانی را به من بیاموز !

 

ای تو که عاشقی و خون عشق در رگهایت جاریست ، معنای عشق را به من بیاموز!

 

ای تو که مرا دوست داری و دیوانه وار عاشق این قلب بی احساس منی ، احساسات

 

 عاشقانه ات را به من ابراز کن !

 

مرا ببخش اگر مثل تو عاشق نیستم ، مرا ببخش اگر مثل تو اینهمه با احساس و مهربان

 

 نیستم!

 

اگر تو دریایی ، من یک کویر خشک و بی جانم ، اگر تو بهاری ، من همان خزان

 

 سرد و بی روحم!

 

ای تو که خودت همان عشقی ، و وجودت سرشار از احساسات عاشقانه است به من

 

بیاموز چگونه ابراز عاشقی کنم!

 

مرا ببخش اگر شبها مثل تو با چشمان خیس به خواب نمیروم!

 

مرا ببخش اگر مثل تو غروبها دلتنگت نیستم !

 

اما بدان من هم یک عاشقم ، بدان که کمتر از تو وبیشتر از هر کسی دوستت دارم!

 

آری من هم یک عاشقم ، عاشقی کم احساس تر از تو ، و با احساس تر از عشق!

 

ای تو که خودت معنای محبتی ، به من محبت برسان تا شاید با محبتهای تو ، قلب من

 

نیز جان بگیرد و به تو عشق بورزد!

 

اگر تو یک شعر تازه ای ، من یک داستان غم انگیزم!

 

اگر تو  یک شاعر پرآوازه ای ، من یک نویسنده خسته ام!

 

ای تو که خودت بهترین معلم عشق در دنیایی ، به منی که از عشق هیچ نمی دانم

 

معنای عشق را بیاموز!

 

بیاموز که چگونه با تو باشم و چگونه در این طوفان دریا قایق نجات تو باشم...

 

آری اگر تو  مرا دوست داری ، من کمتر از تو ، کمتر از خدا ، و بیشتر از هر کسی

 

دوستت دارم

                                 

نوشته شده توسط عاشق ,

  مادرم مادر
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: سه شنبه چهارم تیر 1387
ای مادر تو یک عشق ماندگاری

 ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) ، روز مادر ، روز زن ، را به همه مادران عزیز تبریک عرض میکنم     

 

 

 

ای مادر تو یک عشق ماندگاری

 ای مادر تو یک عشق ماندگاری !

تو سرپناه منی در لحظه های بی کسی ، تو قبله امید منی در لحظه های دلواپسی!

به تو پناه می برم ای مادرم ، ای تو تنها بهانه برای زندگی ام !

تویی تنها فرشته که زندگی ام با تو مثل بهشته !

زندگی با تو چقدر شیرین است ، عشق با تو معنای واقعی یک عشق است !

در لحظه های غم و غصه تنها همدرد قلب شکسته ام تویی....

ای مادرم ، هستی ام ، یاورم شاخه گلی پر از محبت و عشق را تقدیم به تو میکنم در

این روز زیبا ، روز تو ، بهترین روز زندگی ام !

هر چه در این روز بزرگ تقدیم به تو کنم باز هم ناچیز است !

دستان مهربانت را میبوسم ، تا پاسخ محبتهایت را بدهم !

هر روز من ، تمام لحظه های زندگی ام ، روز تو است ، هدیه من به تو در لحظه های

زندگی تا زنده ام پاسخ مهر و محبتت به من است !

تا لحظه ای که زنده ام هر چه که به تو محبت کنم باز هم کم است ، محبتهای تو به

اندازه یک دنیا ، حتی بیشتر از آن است!

ای مادرم به تو پناه می برم ، ای یاورم ، به تو ایمان دارم و تو را رفیق شب و روز زندگی

ام میدانم!

بخوان برایم قصه مهر و محبتت را مثل بچگی ، تا با صدای مهربانت به خواب روم !

با دستان گرمت گونه مرا نوازش کن تا احساس آرامش کنم!

احساس کنم تا مادر هست هیچ غمی در زندگی نیست ، تا مادر هست هیچ لحظه تلخی

در لحظه هایم نیست !

ای مادر تا تو هستی همه چیز زیباست ، معنای محبت برایم بامعناست !

با مهر تو زندگی میکنم  و با محبتهایت نفس میکشم ، پس با مهر و محبتت همیشه

شادم !

تو یک عشق ماندگاری ، تو همچو ماه روشن بخش شبهای مایی!

ای مادرم در این روز قشنگ ، در روز تو ، مثل همه روزها میگویم که خیلی دوستت دارم

 دستانت را میفشارم ، میبوسم و شاخه گلی با یک دنیا محبت به تو تقدیم میکنم .....

 

نوشته شده توسط عاشق ,

  دل گرفته
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: سه شنبه چهارم تیر 1387
دل گرفته...

 

دل شکسته ام گرفته است......

 

و باز در یک عصر پاییزی دلم گرفته است....

 

دلی که همچو برگهای درختان پاییزی زرد و خشک و خسته است ...

 

آری دل شکسته ام بدجور گرفته است.....

 

قدم میزنم در کوچه پس کوچه های شهر پر از سکوت...

 

یک غروب سرد و بی روح پاییزی ، یک دل عاشق ولی تنها و دلتنگ

 

 با کوله باری از غم و غصه و یک سوال بی جواب!

 

قدم میزنم و به سرنوشت خویش می اندیشم!

 

و باز در یک غروب پاییزی دلم بدجور برای تو تنگ شده است....

 

دلم برای آن دل بی وفایت تنگ شده ، نمیدانم چرا ولی بدجور دلم هوای

 

 تو را کرده است....

 

یک عصر سرد پاییز ، یک نیمکت خالی ، و برگهای زردی که

 

با همان نسیم آرام باد بر زمین میریزند....!

 

یک بغض غریب در گلویم ، یک احساس بر باد رفته در وجودم ، یک

 

رویای محال در خیالم ، با پاهای خسته و دلی نا امید از این زندگی همچنان

 

 قدم میزنم با همان دل شکسته و دلتنگ.....

 

دستان خالی ام ، قلبی پر از آرزو در دل اما نا امید ، صحنه تلخ غروب

 

 در میان برگهایی که از درختان می افتند....

 

دلم خیلی گرفته است و دلتنگ تو هستم عزیزم....

 

بیا و با حضورت دستان گرمت را در دستان سردم بگذار ، این پاییز سرد

 

را بهاری کن ، و به این برگهای زرد و خسته جانی تازه ببخش.....

 

بیا تا دوباره با دلی پر از امید و دلگرمی با حضور تو اینبار

 

عکس پاییز را زیباتر از بهار برایت نقاشی کنم....

 

 

نوشته شده توسط عاشق ,

  گمشده ام
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: سه شنبه چهارم تیر 1387
گمشده ام

گمشده ام

 

گمشده ام ، در یک قفس سرخ ،در یک باغ پر از گلهای سرخ محبت و عشق...

گمشده ام ، در قلب یک عاشق ، در قلب یک مجنون ....

گمشده ام ، در یک آغوش گرم ، در دشت پر از آرزو و امید ...

گمشده ام ، در کنار دریا ، لحظه غروب خورشید ، درون دستهای گرم یک معشوق....

گمشده ام ، در کوهستان و صحرا ، در آسمان و این دنیا!

من یک گمشده پر آوازه ام ، یک گمشده در دنیای قلبها!

آری همانم که دلم میخواهد تا آخر دنیا همان گمشده در آن قلب سرخ باقی بمانم!

آری من همانم که مجنونم ، و تو همانی که سالها در جستجوی اویم!

من همانم که عاشقم ، و تو همانی که همیشه در پناه اویم!

گمشده ام در این قلب سرخ و مهربانت ، زنده مانده ام با عطر نفسهایت ، آن صدای

 مهربانت و با آن خونی که در قلبت جاریست....

آری من همانم که تو میخواستی و تو همانی که من آرزویش را داشتم...

گمشده ام در یک خانه دل سرخ ، در یک دشت سرخ ....

گمشده ام و دیگر نمیخواهم پیدا شوم... دلم میخواهد همیشه و همیشه

 در این قلب مهربانت گمشده باشم ای نازنینم...

 

نوشته شده توسط عاشق ,

  این رسمش نبود
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: سه شنبه چهارم تیر 1387
این رسمش نبود
 
ای بی وفا این رسمش نبود
 
زمستان سرد را با تو همانند بهار به سر کردم ٬ در آتش عشق تو
 
سوختم و با درد دوری تو ساختم...
 
با شادی تو شاد بودم ....
 
لبخند تو آرزوی من و گریه تو عزای من بود....
 
چه شبهایی بود که چشمان خیسم را به خاطرت سرزنش کردم.....!
 
آن لحظه که تو در زیر باران به یاد من قدم میزدی در این سو من لحظه غروب خورشید
 
 به یادت اشک میریختم...
 
گفتم حرف دلت را بگو به من ؟
 
گفتی حرف دلم را بارها برایت تکرار کرده ام!

گفتم دلم میخواهد باز برایم تکرار کنی!
 
چیزی نگفتی و سکوت تلخی کردی!
 
آری از سکوتت فهمیدم حرف دلت را!
 
حرف دلت این بود که فراموشت کنم........این بود که دیگر مرا دوست نمیداری....!
 
سکوتی که میگفت این دوری و این فاصله قلب مرا  از توسرد کرده است و
 
دیگر هیچ عشقی نسبت به تو ندارم...!
 
خسته شده ام ٬ مرا رها کن و بگذار خودم باشم....
 
سکوت آخرت ٬ یک سکوت تلخ و پر از غم بود ....
 
سکوت آخرت تنها یک بغض غریب در گلویم نشاند ٬ بغضی که هیچگاه تبدیل به اشک نشد!
 
چشمانم میدانستند که دیگر اشک ریختن بی فایده است ......
 
چشمانم دیگر آن اشکها را  لایق آن قلب بی وفایت نمیدانستند!

 
ای بی وفا چقدر دلم برای تو تنگ میشد و به خاطر دوری از تو اشک میریختم!
 
ای بی وفا چه شبهایی بود که با چشمانی خیس به خواب میرفتم!
 
ای بی وفا این رسمش نبود ٬ چقدر لحظه شماری میکردم که لحظه دیدار با تو
 
فرا رسد تا بتوانم دوباره دستان گرمت را در دست بگیرم!
 
ای بی وفا چقدر دستانم را به سوی خدای خویش بردم و تو را دعا میکردم ....
 
التماس میکردم ٬ با گریه و زاری التماسش میکردم تا تو را به من برساند!
 
این رسمش نبود ای بی وفا٬ که من با تمام غم و غصه های لحظه های عاشقی مان ساختم
 
اما تو به راحتی از من گذشتی...............!
 
 
ای بی وفا این رسم عاشقی نبود!
 
 
 
طاعات و عبادات شما دوستان مورد قبول درگاه حق . التماس دعا
نوشته شده توسط عاشق ,

  نا امیدم از فردا
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: سه شنبه چهارم تیر 1387
نا امیدم از فردا

 

 

نا امیدم از فردا

 

 

ناامیدم از فردا

لحظه های تنهایی چه دیر میگذرد ....

دلم را به درد می آورد و مرا از زندگی خسته میکند !

شاید این سرنوشت من است که اینگونه دلشکسته باشم...

آهنگ زندگی غمگین شده ، لحظه ها همه نفسگیر شده ....

آهنگی به سبک سکوت و یک غم بی پایان در قلب تنهایم....

چه دیر میگذرد این لحظه های سرد ، دیر میگذرد و اعماق دلم را میسوزاند....

حال و هوای این لحظه ها به رنگ غروب است ، آه که چقدر این دنیا سوت و کور است!

نمیخواهم بگویم که غمگینم ، نمیخواهم احساس کنم که نا امیدم ، من یک قلب

شکسته در سینه دارم ، قلبی که مدتهاست گرفتار یک سکوت بی پایان است...

دلم میخواهد سکوت قلبم را بشکنم اما بغض غریبی گلویم را گرفته است....

در حالی که بغض گلویم را میفشارد این چشمها نیز برای خود می بارد....

ببار ای چشمهای گریانم ، تا میتوانی اشک بریز و دلم را خالی کن....

ببار که بدجور دلم گرفته است ...

ای غروب تلخ تو دیگر بی خیال من شو ... نیا که دیگر طاقت غمهایت را ندارم...

چه سخت است این زندگی ، چه تلخ است این لحظه ها ، چه سرد است هوای قلبم....

لحظه ها چقدر دیر میگذرد اما عمرم مثل باد میگذرد....

کسی نیست اینجا ، من هستم و یک قلب تنها ....

لابه لای این غمها ، نه شادی است نه لبخندی !

رنگ شادی را فراموش کرده ام ، دلم را به طلوع فردا خوش کرده ام...

طلوع فردا نیز در دلم برای همیشه غروب کرده ، شب آمده و دل پر از دردم را خاموش

کرده !

من هستم و یک قلب تنها ، مثل همیشه نا امیدم از فردا.........

 

 

 

                                          

نوشته شده توسط عاشق ,

  فصل عریان عشق
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: دوشنبه بیستم خرداد 1387

 

فصل عریان عشق

 

فصل عریان عشق...

اگر یک سال چهار فصل دارد ، اگر یک سال زمستانی دارد ، تابستانی دارد !

بهار من که گذشت ، همه فصل هایم به رنگ خزان است !

رنگ بهار را از یاد برده ام ، تو رفتی و تا به امروز شکوفه ای در زندگی ام ندیده ام..

تو رفتی و طوفان جدایی آمد و خاطره های سبز زندگی ام را با خود برد ....

کجاست حتی یک برگ از آن خاطره های سبز؟

تو رفتی و فصل سرد وجودم آمد، فصلی عریان ، گونه ای پریشان ، چشمی گریان!

اگر در قلبم تنها تو را دارم ، هنوز هم باور دارم که باز هم تو را دارم ،اما من دیگر تو را در

کنارم ندارم!

فصل عریان زندگی آمد ، فصلی که دیگر رنگ امید در آن نیست !

شاید رنگ زرد نا امیدی ، یا رنگ سیاه تنهایی به چشم بیاید!

به امید شکفتن غنچه ای در تنها گلدان باغچه قلبم نشستم اما افسوس که باران عشق

نیامد و آن شاخه نیز خشک شد !

اگرچه این فصل ها بی رنگ و روست ، بی عطر و بوست اما همچنان همه فصلها برایم

زیباست زیرا هنوز عشق تو در دلم زنده است و با عشق تو زندگی میکنم!

اگرچه رفتی و مرا با کوله باری از غم و غصه تنها گذاشتی اما هنوز به انتظار بهار

نشسته ام ، بهاری که دیدن آن برایم یک رویاست

شاید در این فصلها ، فصل سبز عشق فرا برسد ، شاید تا ابد نیز این فصلها همه یک

رنگ به همین رنگ ، رنگ نا امیدی ، رنگ جدایی باقی بماند

فصل عریان عشق ، فصل غم انگیز سالیست که تو را هنگام دیدار آخر در میان سیل

اشکهایم میدیدم!

هنوز چهره خیس تو در چشمانم نقش بسته است ، هنوز دستهای گرم تو درون

دستهایم یخ زده است !

شاید این اولین و آخرین فصل عشق باشد

ساعتها یک ساعت به عقب کشیده میشود، امروز نیز بی تو همان فصل عریان دیروز

است !

 

نوشته شده توسط عاشق ,

  نفس نفس زنان
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: دوشنبه بیستم خرداد 1387

 

 

 نفس نفس در پی توام

 

 

قدم زنان ، نفس نفس در پی توام

با هر نفس به عشق تو زنده ام !

تو را می سپارم به قلبم ،حالا تو هستی و یک مجنون !

مجنونی که هیچگاه از عشقت خسته نمی شود !

با آن چشمهای زیبایت مرا ببین ، ببین که چه بچگانه به آن چشمهایت خیره میشوم!

وقتی در کنارمی قلبم تند تند میتپد ، دستت را بر روی قلبم بگذار و حس کن که چه

عاشقانه برای تو میتپد !

بشنو صدای نفسهایم را که با هر نفس میگویم دوستت دارم عزیزم !

بگذار با عشق تو زندگی کنم ، بگذار در کنار تو با آرامش عاشق بمانم !

مرا در دام تنهایی نینداز ، به خدا دیگر طاقت یک لحظه دوری تو را ندارم !

قدم زنان ، نفس نفس به دنبال تو می آیم !

من که احساس خستگی نمیکنم تا آخر دنیا با تو می مانم !

بگذار دستانت را بفشارم ، آن دستهای گرمت را از من جدا نکن !

مرا ببین ، عاشقتر از من کسی نیست ! کسی نیست که با تو و پا به پای تو در جاده

های زندگی تا آخرین نفس همسفرت بماند !

بگذار همیشه با تو باشم ، یک لحظه نیز از تو دور نباشم!

میخواهم از با تو بودن خاطره تلخ به جا بماند ، نمیخواهم به یاد تو باشم ، آرزو دارم

همیشه در کنار تو باشم !

من که همیشه به یاد توام ، لحظه به لحظه در آرزوی دیدن توام

من که دوری تو را تحمل میکنم ، قلبم نا آرامم را به خاطر تو آرام میکنم!

این لحظه های عاشقی برای ما پایانی نخواهد داشت !

با تو باشم ، یا بدون تو من یک عاشقم ! عاشق تو ، عاشق آن قلب مهربان تو!

زندگی ام ، قلبم ، عشقم تا ابد به نام تو خواهد بود عزیزم !

قدم زنان نفس نفس در پی توام ، با هر نفس به عشق تو زنده ام

قدم زنان نفس نفس به دنبال تو می آیم ، من که احساس خستگی نمیکنم

تا آخر دنیا با تو می مانم ...

 

نوشته شده توسط عاشق ,

  اشک
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: دوشنبه بیستم خرداد 1387

1 اگر اشک بودم با چشمان خیسم دستان تو را می بوسیدم

اگر عشق بودم در قلب مهربانت خانه ای پیدا می کردم  

اگر یاد بودم ... یاد تو را همیشه داشتم

 

 عشق من دوستت دارم

نوشته شده توسط عاشق ,

  مدد از عشق
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: دوشنبه بیستم خرداد 1387

           

             ای عشق مدد کن که به سامان برسیم       

              چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم        

        یا من برسم به یار یا  یار به من

 یا هر دو بمیریم به پایان برسیم 

 

نوشته شده توسط عاشق ,

  تاهمیشه
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: چهارشنبه یکم خرداد 1387

هميشه اينگونه بوده است:

کسي را که خيلي دوست داري، زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني.  

پيش ازآنکه تمام حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي 

 مثلپروانه اي زيبا، بال ميگيرد و دور مي شود ، فکر مي کردي ميتواني تا آخرين روزي که زمين

به دورخود مي چرخد و خورشيد از پشت کو ه ها سرک مي کشد در کنارش باشي .

 

هميشه اين گونه بوده است:

کسي که از ديدنش سير نشده اي زود از دنياي تو ميرود ، وقتي به خودت مي آيي که حتي ردي

 از او در خيابان نيست فکر مي کردي ميتواني با او به همه باغها سر بزني ، هنوز روزهاي زيادي بايد

با او به تماشاي موجها مي رفتي ، هنوز ساعتهاي صميمانه اي بايد با او اشک مي ريختي.

 

هميشه اين گونه بوده است:

وقتي از هر روزي بيشتر به او نياز داري ، وقتي هنوز پيراهن خوشبختي را کا ملا بر تن نکرده اي

، وقتي هنوز ترانه هاي عاشقي را تا آخر با او نخوانده اي  ناباورانه او را در کنارت نمي بيني ، 

فکر مي کردي دست در دست او خنده کنان به آن سوي نرده هاي آسمان خواهي رفت تا صورتت را 

 پر از بوسه و نور کند .

 

هميشه اين گونه بوده است:

او که ميرود ، او که براي هميشه مي رود آنقدر تنها مي شوي که نام روزها را فراموش ميکني ،

از عقربه هاي ساعت ميگريزي و هيچ فرشته اي به خوابت نمي آيد.

نوشته شده توسط عاشق ,

  گذشتن
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: چهارشنبه یکم خرداد 1387

 

چه زيبا گفتم دوستت دارم!            چه صادقانه پذيرفت                  چه فريبنده آغوشم برايت باز شد

 چه ابلهانه با تو خوش بودم!   چه کودکانه همه چيزم شدي!  چه ناجوانمردانه نيازمندت شدم

 چه زود به خاطريک کلمه مرا ترک کردی

             چه حقيرانه واژه غريبه خداحافظي به من آمد 

                               چه بيرحمانه من سوختم

                                     ولی    هنوزهم دوستت دارم

 

نوشته شده توسط عاشق ,

  فاصله
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: چهارشنبه یکم خرداد 1387

سردي نگاهُ بشکن
                    فاصله سزاي ما نيست
تو بمون واسه هميشه
                    اين جدايي حق ما نيست
بودن تو آرزومه
                    حتي واسه يه لحظه
مي ميرم بي تو
                   خوندن من يه بهونه است
يه سرود عاشقونه است
                     من برات ترانه مي گم
تا بدوني که باهاتم
                     تو خود دليل بودنم
بي تو شب سحر نمي شه
                      مي ميرم بي تو

نوشته شده توسط عاشق ,

  دلتنگ
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: چهارشنبه یکم خرداد 1387

                         

دلم بد جوري واست تنگ شده ...! نمي دونم کجا پيدات کنم .

کجا دنبالت بگردم . منو عاشق خودت کردي و رفتي ...؟؟             

مي دونم که خيلي از آدماي بهتر از من تو رو دوست دارن          ...!

ولي منم خيلي دوستت دارم ...! من که از ديدنت محرومم ...!

ولي با اين حال يه لحظه هم از فکرم بيرون نميري.

نوشته شده توسط عاشق ,

  دلم گرفت
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: چهارشنبه یکم خرداد 1387

 دلم گرفت ای هم نفس

               پرم شکست تو این قفس

                تو این غبار تو این سکوت                        

             چه بی صدا نفس نفس      

     از این نامهربونیا دارم از غصه میمیرم      

   رفیق روز تنهایی یه روز دستاتو می گیرم      

نوشته شده توسط عاشق ,

  فریاد نزن
مرتبط با : عشقولانه
ارسال شده در: دوشنبه دوم اردیبهشت 1387

- فرياد نزن اي عاشق     من صدايت را درون قلب خود مي شنوم
درد را در چهره ي عاشق تو     با ذهن خود مي نگرم

- بي سبب نيست چنين فريادم     بي گناه در دام عشق افتادم
چه درست و چه غلط    زندگيه، هم خودم هم تورو بر باد دادم

- اگر احساسمو مي فهميدي    قلبتو دوباره مي بخشيدي
لحظه ي پايان اين ديدار    روز آغازي دگر مي ديدي
 
- اگر بيهوده نمي ترسيدم     عشقو آنگونه که هست مي ديدم
شايد اين لحظه ي غمگين وداع     قلبمو دوباره مي بخشيدم

- ما سزاواريم اگر گريانيم     اينچنين خسته و سر گردانيم
ما که دانسته به دام افتاديم     چرا از عاشقي رو گردانيم

- وقتي پيمان دلو مي بستيم     گفته بوديم فقط عاشق هستيم
ولي با عشق نگفتيم هرگز     از دو ايل و برابر هستيم

- نگو ناکاريم نه بي تقصيريم     من و تو بازيچه ي تقديريم
هردو در بيراهه ي بي رحم عشق     با دل واحساس خود درگيريم

- بيشتر از هميشه دوست دارم     گرچه ازعاشقي و عاشق شدن بيزارم
زير آوار فروريخته ي عشق     از دلم چيزي نمونده که به تو بسپارم

- تو که همدردي، مرا ياري بده     به منه عاشق اميدواري بده
اگر عشق با ما سر ياري نداشت     تو به من قول وفاداري بده

                           تو به من قول وفاداري بده

 

نوشته شده توسط عاشق ,

درباره وبلاگ
 
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
 

 
لیست دوستان

دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان
λοωε ↔ Њατε
عاطفی
ابی حامدی
گوگوش
سیاوش قمیشی
شادمهر عقیلی
داریوش اقبالی
غزل فروش بی نقاب(آبجی خاطره ی خودم)
تقدیم به تو که هنوز مغروری(آبجی فرهناز)
سیمین جان
این هم احتمالا می گذره
اهل حال(منا)
تاپ فيلم
راز دل دختر تنها
ما دو تا گليم
فرشته
بي تو هرگز
اخبار سايت بلاگفا
بيا ببين خاطرات قلبم چي ميگه؟.(نيلوفر)
عاشقانه دوستت دارم
مريم
مرگ يك عاشق
ايران سرزمين هميشه جاويد
پيشي و جوجو
ابي ارام بلند
روشنایی کوچک(آبجی روشنک)
چه بهونه اي از تو قشنگ تر؟
تئاتر حرفه اي
شقايق هاي عاشق
آشيانه(آبجي لادن)
عشق مهستی
دنیای کوچک سیندرلا
دختری از کهکشان تنهایی
آبجی نارسیسا جونی
قالب وبلاگ
 

 
لینکستان

 
 
بخش ویژه

 
 
Copyrights This Blog  © 2008 | Designed By : ParsTheme.com