وقتی خسته باشی
وقتی دلت از همه جا گرفته باشه
تنها راه آروم شدن اینه که
سرتو بذاری رو سینه معشوقت وبا صدای نفس هاش غصه هاتو فراموش کنی...
مگه نه؟

بنام پاکی چشمانت
دستان مرا بگیر
حسرت نمی گذارد تو را فراموشت کنم و عشق مانع ایست قلبی
و تنها نگاه تو می تواند مانع از این مرگ شود
دوستت دارم و می خواهم در کنار من بمانی
بگذار این حسرت به واقعیتی تبدیل شود
و در کنارت بودن را احساس کنم
ای کاش می توانستی دیدگان شسته شده از اشک مرا ببینی و دستان مرا
در حالی که تو را نشانه رفته اند
و
تنها با صدای قلب تو خو گرفته اند
را احساس کنی
لحظه لحظه های تنهایی من
با تو و به یاد تو
پُر می شود
و
بِدان
تنها تو دلیل زنده بودنی
راهی ست راه عشق که هیچش کناره نیست
آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست