X
تبلیغات
ستاره ی سوخته wwe.setereye_maghreby.com - تقویم تاریخ
به نام انکه عشق را در نگاه و اشک را در انتظار افرید.

چهارشنبه سوم مرداد 1386

پست 70 عکسها سران مشرو طیت

ستارخان وباقر خان و تقی زاده وسعید نفیسی

ايراد ها واظهار نظر ها ئي در مورد

مقا له من افتخار ميكنم

يكي از خوانندگان عزيز بعنوان يك دوست در اظهار نظر خود شرحي را مرقوم فرموده اند كه كپي نويسنده ديگري ميباشد كه اين نويسنده منكر پرچم سه رنگ ايران با نشان شير خورشيد است ؟؟ نو شته اند پرچم ايران از زمان تشكيل كشور ايران تازمان سلجوقيان اشكال  فلان  گوناگون داشته؟ و از سلجوقيان وووووووو تا صفويه به همين تر تيب بوده ؟؟ وشاه طهماسب صفوي چون در ماه حمل بدنيا آمده بود عكس گوسفندرا علامت خود قرار داده بود واز اين نويسنده نقل قول شده چون خذ ع بلاتي كه خجندي نامي در كتاب صفويه خود بچاپ رسانيده ؟؟كه يك نسخه آن در دست اينجانب است كه صفويه را از تاتاران كريمه معرفي نموده ودر مورد شاه اسمعيل نوشته بچه باز بوده ؟؟كه در يك روز به سي بچه تجاوز ميكرده كه بسيا ر متاسف هستم كه چنين اشخاصي بساحت مقدس ملت ايران چنين جسارت هائي ميكنند برهيچ يچه محصل مكتب رفته كم سوادايراني پوشيده نيست .. كه خاندان شيخ صفي الدين اردبيلي بيش از چهار صد سال قبل از بوجود آمدن شاه اسمعيل از بزرگان واقطاب نامي ملت ايران بوده اند كه نسل منبعد نسل شناخته شده در خطه آذر بايجان واردبيل ميباشند

پرچم مقدس سه رنگ ايران با نشان شير وخورشيد

نيز چنين است  ..  آنچه مسلم وقطعي ميباشد ايرانيان قبل از قبول كردن دين اسلام كه هيچ ربطي به آئين هاي ملي وتمدني شان نداشته ..  وبايد گفت سياست بد ساسانيان وخيانت ارتش بدان ايران وشكست آنان بدست اعراب كه از آن تاريخ تا اكنون بيش ا ز 1400 سال ميگذرد.. تنها كشورما از اواسط قرن نهم هجري بدين تاريخ است كه بدست تواناي شاه اسمعيل صفوي استقلال پيدا نموده ودر صحنه دنيا شناخته شده است

وحدود نه قرن هجري

كشور ايران يا بطور كامل تحت استيلاي بيگانگان قرار داشه ويا بصورت ملوك الطوايفي امير نشين بوده كه همگي آنان باج گذار خيانتكارانه بديگر قدرت ها بوده اند وبدين جهت پرچم هاي ملي ما نداشته ايم وهر حكومت از اين   نظامها براي خود پرچم قبيله ئي درست كرده بو دند كه شكل گوسفند مر بوط به طوايف تركما نان آق قيونلو وقره قيونلو بوده واصولا حتي صفويه هم تقيه ميكردند وبراي هم چشمي باتركان عثماني پرچم هاي گونا گوني را تحويل عسا كر خود ميدادند

تا اينكه قانون مشرو طيت برايران حكم رواشد

وجوانان ما بدانند كسانيكه مشروطيت را بوجود آوردند ودهنه بدهان افسار گسيخته هاي ارازل واوباشي زدند .. كه از لوطي گري وباج خواهي خودرا اركان دولت معرفي ميكردند ..  اين راد مردان وراد زنان از مردم همه استانها وعشاير ايران بودند  .. چون آذر بايجان گران مايه وايل بختياري وگيلانيان وخرا سانيان وغيره وغيره حضور داشتند ودر ميان آنان افراد نخبه چون بزرگان ايران رديف فردوسي وملا صدرا وشيخ بهائي وخواجه نصيرالدين طوسي قرار داشتند وحماسه هائي در قانون اساسي ساختند كه فقط كوتاه نظران زحمات آنان را ناديده ميگيرند

تا رسيدند به پرچم ايران در قانون اساسي

اين بزرگان با توجه بگذشته هاي تاريخ ايران سينه بسينه در مورد پرچم ملي گفتگوي بسيار كردند اول صحبت از پيرايشي چون درفش كاويا ني بميان آمد كه درفش يا علم را در جلوي ارتش در حال جنگ قرار ميدادند كه سنبل عزت ومقاومت قهر مانان كشور بوده است وبهمين مناسبت هر قهرماني كه جانش را در راه ايران فدا كرد قطعه چرمي جواهر نشان بدين درفش افزودند كه در زمان يزدگرد سا ساني وزن آن از خروارها گذشت وقابل حمل جلوي سپاهيان نبود واعراب آنرا هزاران قطعه كردند وبين خود تقسيم نمودند وثر وتمند شدند

وبوجود آوردن چنين درفشي ميسر نميشد

واما پرچم علامت يك كشور مستقل است  كه در برابر كشور هاي مستقل ديگر معرفي ميگرديده كه نشان از عظمت وعزت كشور شان باشد .. وبزرگان كشور ايران بدين نتيجه رسيدند كه با شواهد وامارات پرچم سه رنك با علامت سبز بعنوان سرسبزي كشور وسفيد بعنوان صلح وسازش با ديگر كشور هاي جهان وسرخ بعلامت اينكه ملت ايران باخون دشمنان مهاجم بكشور ايران سر زمين خودرا سرخ فام خواهند نمود ..  وعلامت شير نشان عظمت وشجاعت ملت وخورشيد نشانه علم ودانش ملت ايران است  .. كه جهان را در ازمنه هاي بسيار تاريخ نور باران نموده اند  ..  واين نشان چه در پيش داديان وكيا نيان وهخامشيان تا سا سا نيان ادامه داشته واين پرچم مقدس را علامت رسمي ملت ايران قرار دادند

واما اظهار نظر اينجانب درتاريخ اوستائي وزاده هاي طبيعتي

چون عيسي وغيره را كه موبدان زرتشتي

پيش بيني نموده بودند اند

كه دوستي عزيز در وبسايت خود منعكس فرموده اند واز اينجانب خواستند كه نظر خودم را بنويسم در اينجا نظر خودم را اعلام ميكنم .. كه اينجانب تحقيق در تمدن ملت ايران ميكنم نه تحقيق در موارد ماوراي طبيعت ورازو رمز هاي آن كه اينگونه تحقيقا ت راه بجائي نميبرد مگر اينكه افكار جامعه را از حقيقت يا بي  

منحرف وبه باطل بكشاند

آنچه مسلم است ملت ايران از راه تحقيق وگره گشائي افكار مغشوش راه حركت صحيح وپيشرفت خودرا پيدا ننموده ؟؟ آنچه به جهان عرضه داشته است مثلا من ميتوانم از آبياري قطره ئي ايران كتاب ها بنويسم كه از هزا ران سال قبل به اينور اين نوع آبياري عنوان آبياري كوزه ئي  در ايران مرسوم بوده  .. كه در نقاط كم آب كويري در فاصله هاي معيني كوزه هاي آب را در خاك فرو ميكردند واطراف آن صيفي ميكاشتند واين محصولات از رطوبت اين كوزه ها ببار مينشستند  ومحصول ميدادندواين كار را هم يزدي ها تا چند سال قبل در يزد بكار ميبستند حتي كشا ورزان خراساني بزر ويا تخم هنده وانه معروف به خانمي را در ساقه هاي گياه گون ويا شيرين بيان كه ريشه هايشان براي پيداكردن آب در دل زمين عمقي فرو ميرفتند ميشكافتند وتخم هندوانه يا خربوزه( كه نام اصلي اش خر پوزه است) را در وسط شكاف ميگذاردند وهندوانه ها ئي را بوجود مي آوردند كه تنها ميتوا نستند چهار تاي آنرا داخل طور بار شتر كنند كه هريك وزنش از 25 كيلو بیشتر بود

ويا شومينه تا چند سال قبل در تمام خانه هاي ايران بعنوان بخاري ديواري مرسوم بوده وبا هيزم خانه ها گرم ميشد واين بخاري هاهم ظاهرش بسيار زيبا وتز ئين كننده منازل بوده است

ويا منگل كه آب را از زميت بلنديكه در جلويش پستي داشته ومنگولي ميساختند كه بصورت wدرمي امد ودر بلندي هاي مقابل كشت وكار ميكردن وحفر قنات از كارهاي شگرف ايرانيان بوده واز نظر علم وادب وراز هاي كيهاني يد با لائي را داشته اند چنانكه در قرن ها پيش از اينكه دنيا اتم را بشناسد شا عر عارف ايراني سروده دل هر زره را كه بشكافي آ فتابيش در ميان بيني** يا همه ذرات عالم مست عشقند فرو مانده ميان نفي و اثبات

ويا ابن سينا  خوابيده در همدان در هزار سال قبل سروده

دل گرچه دراين باديه بسيار شتافت * يك موي ندانست ولي موي شكافت

اندر دل من هزار خورشيد بتافت*  آخر بكمال ذره ئي راه نيافت

يا قلندري بيا بان گرد مكتب نرفته ئي چون با باطاهر

ميسرايد

يكي را داده ئي صد نازو نعمت يكي را نان جو آلوده در خون

اگر دستم رسد بر چرخ گردون نمي پرسم كه اين چند است وآن چون

شبي تاريك و سنگستان و من مست قدح از دست من افتاد ونشكست

نگه دارنده اش نيكو نگه داشت وگرنه صد قدح نفتاده بشكست

توكه ناخونده ئي علم سما وات توكه نا برده ئي ره در خرابات

توكه سود و زيان خود ندوني بجا نان كه رسي هيهات هيهات

يا خيام نيشابوري

در دايره ئي كا مدن و رفتن ما ست كو رو نه بدايت نه نهايت پيداست

كس مي نزند دمي در اين معني راست كين آمدن از كجاي و رفتن بكجاست

دوستان شاد باشيد اشك امانم نميدهد باش تاروزي ازنو

در خدمت يا ران باشم

 

چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386

ما ا يرا نيان انسانها ئي هستيم با تمدني كه ريشه در ده هزار سال تاريخ دارد

ما ا يرا نيان انسانها ئي هستيم با تمدني كه ريشه در ده هزار سال تاريخ دارد

كه 2500 سال درسطح جهان بصورت مدون تا ريخ ساز جهان هستيم

در اين 2500 سال

ملت ايران ** 1100 سالش دين خدائي زرتشتي داشته   و1400 سالش مسلمان هستيم وهميشه در راه اسلامي كه اساسنامه اش عقل ومنظق وخرد ميباشد وبا هرچه شرك ساختگي وتحميلي جنگيده ايم چون خدا واسلا م را در عقل ومنطق وخرد خدا دادي خود يا فته ايم كه سنبل  اين اسلام عمل وكردار علي مراضي واولاد معصوم اطهارش بر ما آشكار است وبدعت هارا بدور ميريزيم واستوار در راه هدايت خداوند متغال در حركت هستيم

در درجه اول  ا فتخار ميكنم كه ايرا ني هستم

وافتخار ميكنم كه سنبل مليت من پرچم سه رنگ و شيرو خورشيدش در قلب روانم حكاكي شده وزدودني نيست

ومطمعن هستم كه اگر بعلت ضعف دولتهاي ساساني

وخيا نت هاي سرانش در سياست گذاري هاي ملي نبود؟؟ اعراب نميتوانستند به ايرا ن عزيز حمله كنند؟؟

ولي باز ملت ايران دين مبين اسلام را    بر ديگر اديان تر جيح ميدادند و بر          ميگزيد ند وزيبا تر از امروز زندگي ميكردندوبراي مدعاي خودم منطقي دارم كه

مينويسم

اول اينكه برخلاف جناب دكتر نوري زاده كه چند شب پيش در سيماي امريكا تاريخ ايران را مسخره ميكردند كه ايرانيان ميگويند هشت هزار سال تاريخ داريم وجناب كنگر لو با نيشخند ميگفتند بعضي سه هزارو پا نصد سال ميگويند ونوري زاده با طبعيت يهوديانه  ميفر مودند تاريخ ايران از زمان كوروش است و2500 سال بيش نيست

من نميگويم

ولي اكثر مورخين ميگويند اقوام آريا ئي از ده هزارسال قبل از ميلاد مسيح بايران كوچ كردند ودانشمندان امريكائي ميگويند در اثر بر خورد سنگ عظيم آسماني برزمين آنچنان غباري بهوا برخواست كه جلوي نور خورشيد را گرفت ووموجبات يخبندان چند قرني را بوجود آوردكه درتاريخ باستاني ما آمده كه در زمان طهمورث ويا كيو مرت در اثر جنگهاي اهريمنان آسمان نيلگون شد وسالها برف باريد وگياهي در زمين سبز نشد واو برسر كوهي بلند مردم خودرا بسرزمين خرم آريائي رهنمون كرد

من نميگويم تاريخ ميگويد

طهمورس وكيو مرث وجمشيد پرچم خودرا اول رنگ سبز انتخاب نمودند كه سنبل محور كشا ورزي وگله داري ايران بوده وهست وخواهد بودورنگ سفيد را بزگزيد ند كه نشانگر صلح وعدم جنگ و تجاوز به ساير ابناي بشر در سطح جهان است ورنگ سرخ را گزينش كردند كه چنانچه لازم باشد مردم ايران  سطح كشورشان را از خون متجاوزان رنگين وسرخ فام خواهند نمود

وشير وخورشيد را نشان پرچم خود نمو دند

كه شير علامت وقار وشجاعت ملت ايران وخورشيد علامت نور دانش وعلم ملت ايران بوده كه جهان را منور  كرده وخواهد كرد

البته بركسي پوشيده نيست

كه كورش كبير وجانشينانش به عنوان نظام هخا منش  بنيا ن گذار امپراطوري جهاني عظيم ايران  بوده اند كه سر حدات ايران را از شرق تاچين واز غرب تا درياي مديترانه وشمال افريقا گسترش دادندو مدرك من گذشته از مورخيني چون هردوت بوده بلكه بزرگترين تاريخ نگار جهان مورخيني دانشمند معروف به كعب الا خبار(يعني خانه اخبار) بوده اند كه چكيده آن را فردوسي بصورت مستعار شعر گونه چون سيمرغ وغيره بنظم در آورده

ومسلم است چنين مردم وملتي

كه در آغاز زندگي اش دين آريائي يعني خرد مندي زرتشت را برگزيد  ونام ايزد ومزدا وهرمزد را نام خداي يگانه  قرار داد وآتش را  چه بوسيله شعله اش ودودش وسيله مخابرات اخبار قرارداد واولين مورس خبرگذاري را بنياد گذارد وآنرا مقدس قرار داد ((چنانكه امروز نيز مخابرات توسط شعله وانر ژي برق بر جهان مخابره وديكته ميشود ودانشمندان بزرگي داشت كه فردوسي نام اورا به مستعار سيمرغ گذارده اين چنين ملتي دين بهي را برگزيد كه در صحراي وحش طبيعت چون نجد عربستان نور خدائي بر قلب روان بزرگ مردي چون محمد مصطفي پرتو افكند وگفت بخوان اي انسان كه از نطفه توليد شده ئي كه هيچ نميدانستي وخداوند ازراه كرمش بتو آموخت علم وقلم خودرا  كه از هرچه شرك ويت پرستي است دوري كني كه هرگاه سستي كني بدرستي زيانكار خواهي شد

ايراني هميشه جهان نگر بود

واز پيله رفتن ودر خود فرورفتن بيزار بود وعلم ودانش را در جهان حستجو ميكرد وچون در طول تاريخ دين وآ ئينش دولتي ومنحرف شد دين نوين جهاني اسلام را بر گزيد

اما افسوس

كه در طول زمان اين دين درزمان بني اميه وبني عباس به كجروي وانحراف رفت ومردم جهان را به يكدسته يك در دهزار نژاد خود كامه عربي تقسيم وتقريبا كل مردم جهان خصوصا ايران را در كيسه مار گيري خود بعنوان مملو كان انداخت ودر اينجا

ايرانيان انديشمند دانش پر ور ساكت ننشستند

واسلام واقعي را در خاندان علي مرتضي يا فتند

چون اين مقاله طولاني خواهد شد بقيه را در هفته بعد خواهم نوشت-

چون در بلاگفا جملاتي براي اظهار نظركننده گذارده كه هيچكدامشان مورد نظر من نيست واينجانب هرچه مينويسم براي وظيفه ئيكه نسبت بوطنم دارم مينويسم واگر در نوشته هايم مينويسم دوستان خطابم بكسانيست كه به آنها خدمت ميكنم بنا براين منتظر اظهار نظر كساني نيستم كه تصور ميكنند  بمن جايزه ميدهند جايزه را خداوند بمن داده كه ميداند عمرم را بيهوده براي خوش آمدن ويا تنفر اين و آن صرف نكرده ام .. اگر دستور العمل حذ ف اظهار نظر هارا اجرا نكرده ام براي اين است كه دوستانم را نرنجانم چون نبشته هاي من براي فارسي زبا نان  سطح جهان هم مطرح است وآنها دستر سي باظهار نظر را ندارند  بنا براين اين نوشته ها تبديل بكتاب هائي خواهدشد كه وقف مردم اهل دانستني هاي گم شده هستند محمد علوي

درديار مردگان

آرمين وكامران عزيز اگر خداي نكرده سري به وادي مردگان بهشت زهرا زدي ويا اينكه بقصد تصديق حرف هاي من يا تفريح روحي يك روز دوتائي برويد بهشت زهرا تاغروب آنجا باشيد حتما همراه خودتان غذاي پختني وساندويچ واز اين چيزها نبريد چون آنقدر جنازه رنگارنگ مي بينيد كه از هرچه گوشت و غذاي چرب و چيلي هست دل تان بهم خواهد خورد .. كا فيه چند تا خيار وقدري ماست ويه تيكه نون سنگك همراه تون ببريد ..  هم رفع تشنگي ميشه وهم رفع گشنگي

اونجاكه رسيديد كار تون نظاره مردگاني باشه كه يا دارند دفنشون ميكنند ياشب هفتم و  چهله و سالشونه

 يه آقاي چاق ويا لاغر گنده مونده  هي با مرده ها حرف ميزنه .. يا امتا . ابن عبدالله يا بنت عبدالله .  افهم افهم الله وربي وووووووووو ويكي هي جنازه رو تكونش ميده  كه بفهمه؟ ولي بدبخت مدتيه تنش .  از روحش جداشده هيچي نميفهمه  .  يه عده هم  تو قبرو نيگا ميكنند؟ كه ببينند مردهه از ترس خودشو خراب كرده يا داره غزايم ميخونه ؟

ولي هيچي نميفهمه وتو فقط صداي موسيقي عزا ميشنوي يكي ميخونه . غريبي درد بيد رمون غريبي غريبي خاري دورون غريبي  اگه شاهي بميره از وطن دور .  بخاري ميبرندش جانب گور

يكي ديگه ميخونه چندين جوان نازنين با دختراي مه جبين رفتند در زير زمين حي علي خيرو العمل(( اين اشعاررا روزي براي پدرم خوندم گفت كجا ست آفا منم بروم گفتم پدر خدا نكنه؟ يعني چه. گفت آخه تو ميگي چند تا جوان نازنين با دختراي مه جبيت رفتن توزير زمين خوب ميگم كجاست منهم بروم))

اماهرچه از اين تصنيف ها بخوني مرده هاي   هيچي نميفهمند روي سنگهاي قبر هزاران هزار اشعار جانسوز از شعراي بي نام و نشون نوشته شده كه ميتوني چندين دفتر شعر جمع آوري كني اما مرد ه ها هيچي نمي فهمند مخلص كلوم هرچه كه دلت بخواد از پيرو جوو ن  و گل و گياه فرا وونه هوا پر از عطر وعبير گلاب هاي پاشيده شده روي سنگ قبر ها وكافور روي كفن هاست ولي مرده ها هيچي نميفهمند

وقتي خوب تماشا كردي  تودلت گفتي شهر شهر فرنگه از همه رنگه اونوقث بحرف هاي همين حالاي من توجه ميكني كه من دارم نيگاه ميكنم

 اين بلاگفا شده وادي مردگان يه عده دارند آفتاب مهتاب چه رنگه مينويسند  يه عده روضه درگذشتگان با نام ونشون هزاران سال پيش رو ميخونند..  يه عده نظر نويس هم مينويسند ايوا ماشالله..  چه خوب يه سري بمن بزن؟ مثلا اگه ميخواستند مينوشتند ممولي موش بخوردت ايشالله؟؟ يه عده تو اظهار نظراشون چت ميزنند

حالا يكي هم پيدابشه مثل من از معقولات بنويسه .. تا شناسنامه ملي رو نشون بده وبخواد راه وچاره فرار از غارهاي تو در توي تفكرات  غلط را نشون بده مواجه با دنياي مردگان  مثل وادي قبرستون بهشت زهرا ميشه .. اگه نوشته هاش  از دو ما هم بيشتر رو اوكران باشه اظهار نظر كندگان از انگشت هاي دست هم تجاوز نميكنه

در حاليكه وبسايت هائي ديدم كه رونويسي كوتاهي از يك بي خبر بي هنري نوشته بالاي صد نفر اظهار نظر كرده اند.. مثلا چه زيبا ؟ نميدانم نويسنده را زيبا ديده اند يا نوشته هايش را

خيلي خنده داره تو مقاله هاي اوليه ام كه عكسم را گذارده بودم تا عزرائيل از ترسش سراقم نياد يه نفر نوشته بود بيا تا بوسه گيرم از گلويت وقطره اشگي شوم از چشمانت بريزم و بر گونه هايت نشینم

كلي بخودم باليدم خيال كردم عاشق معرفتم شده ولي دور وري هام بهم ميگن بي معرفت؟؟

تورو بخدا بگو ببينم كار من مانند شعر نوشتن وآواز خوندن بر قبر مردگان نيست؟؟

بخودتان نيگاه نكنيد .. من 66 مقاله نوشته ام كه حدود سيصد نفر دراين مقالات اظهار نظر كرده اندكه بيش از صدتاش مال آرمينه كه مقد مشان از هزاران نفر چت نويس برايم عزيز تر است من براي شما واونها مينويسم وبگذاريد از هفته ئي يك مقاله تجاوز نكندالبته ميتوانم هر يكساعت يه مقاله بنويسم ولي بجاي نهادن چه سنگ و چه زر؟؟

چرا اين طوري شده بخدا وند سو گند بيست سي سال پيش  افكار مردم ايرون اين جوري نبود افكار مردم خيلي بالا بود سال 1332 انقلاب ملي شدن نفت صدها نفر خودشون رو زير تانك ها انداختند كه قوام سلطنه رو بر كنار كنند و دكتر مصدف و جاش بنشونند كه موفق شدند

وقتي مصدق خودسر شد بدون اطلاع مردم با توده ئي ها ساخت ومردم بازار هاي ايرون ديدند كه مصدق دارد كشور رو تو دامان روسها بدست توده ئي ها هل ميده

تو كودتاي 28 مرداد مردم كارو كاسبي رو ول كردند رفتند تو خونه هاشون حتي آيت الله كاشاني دركودتا ي بيست هشت مرداد سكوت كرد ترجيح داد كشور همينطور قاراشميش بمونه بهتره تا كشورمون بدست روس ها بي افته ومثل افغا نستون امروز بشه

جلوگيري از كودتاي 28 مرداد مثل آب خوردن بود يك مشت ارازل و اوباش و رنان هرجائي پشت چند هزار دولار امريكائي بودند ولي ملت ورو حانيان آن زمان ميون بد  واز بين رفتن كشور بدرا انتخاب كردند

مردم اهل كتاب ومطالعه بودند كتاب رو سر مايه داران ايروني كيلوئي ميفرختند حتي بالاتاري كه مردم كتاب خون بشوند من اين همه اطلاعات را كه چون در يا در مغزم جاي داده ام از خواندن اين كتاب ها بوده بيش از هزاران جلد كتاب رنگارنگ متنوع خوندم تا تونستم هر را از نر تشخيص بدهم

اما امروز چي كتاب تو كتاب خونه هارو اگه بشمري ميبيني همه كپي چند تا كتاب انگشت شماره  بجاش اينتر نت نشسته كه پره از تبليقات ريزو درشت ومعاملات آنچناني وچت ها وجوك ها ودري وري هاي آه وناله كردن وافسوس خوردن به تاريخ 2500 سال پيش  كه رستم جوانمرد بود

خوب جوون ايرو ني تو امروز چكاره ئي  تا ميائي دو كلمه حرف حساب بزني اونقدر سئوال بي نمك ميكنند اونقدر مينويسن آقاي علوي چقدر عصباني هستي ترسيدم  يا دعوا داري تا بري جوابش و بدي اونچه يادت افتاده بود فراموش ميكني منهم بخودم ميگم مرتيكه تو عمر خودت رو كردي بتو چه بعد تو چه بلائي ميخواد بياد

اين مردم مخمور كيسه هاي مار گيري غربند ميخواند خودشون رو توي كيسه هاي افيون بي خبري وخر مهره ها دفن كنند كسي گوش بحرف حساب نميده چه را خودتو مسخره اينگونه مردم ميكني پس بهتره سكوت كني ومنتظر قدوم عزرا ئيل بنشيني وسلام درود بر شما محمد علوی 

شنبه شانزدهم تیر 1386

پست 67 از خاطرات در باد بادك ا فكارمن

يكي ازاين روز هاي زندگي

كتابي را مطالعه ميكردم كه بقلم خانمي تحصيل كرده ووطن دوست بود كه متاسفانه نامشان را فراموش كردم

نام كتاب سياوشون بود در اين كتاب همسر خودرا يكي از بزرگان  معرفي كرده بود كه تصور ميكنم يا از ايل بوير احمدي بود ويا كشكولي .. از نوع برداشت سياسي اين كتاب بر نمي آمد كه از ايل قشقائي باشند .. اين بانوي گران مايه نوشته بودند همسرم سخت ايران پرست بود واز فروش گندم به عوامل انگليس در جنگ دوم واشغال ايران بعد از شهريور 1320 كه آذوقه هاي ايران را بدودليل ميخريدند كه دليل اولش اين بودكه درايران قحطي مصنوئي درست كنند وبراي به مهميز كشيدن مردم قوت لايمو ت شا نرا جير بندي وكارتي كنند كه هركس صدايش در آمد كارتش را بعنوان او باش و ارازل باطل كنند

ومقصد دوم اين بود كه مازاد اين جيره بندي كارتي را به روسيه صادر كنند

وشوهر اين خانم كه مردي بزرگ مالك وقدر تمند ومعتمد مردم فارس بود از فروش گندم بدين عوامل خود داري ميكرد كه مورد بي مهري وتحديد به دستگيري ويا ترور قرار داشت .. اين خانم مينويسد كه در باغ خانه ما گلهاي محمد ي  ومعطر را مي آوردند وگلاب كشي ميكردند و خاطراتي قشنگ ومست كننده نوشته بودند كه يكي ازاين خاطرات مراسم عزاي سيا وشون بود

كه درايلات عشايري مدت ده روز براي مرگ سياوش عزاداري وسينه زني وقمه زني ميكردند

در اينجاي كتاب كه رسيدم كتاب را بستم وشه پر افكارم چون باد بادك بنوسان افتاد .. يادم آمد در تمام روستا ها وعشاير در شبهاي بلند زمستان شاهنامه خواني با حالت رزمي شسيوع داشت وبسبك رستم وگيو گودرز جوانان كشتي ميگرفتند يادم به قهوه خانه ها  وخواندن شاهنامه بصورت هنر مندانه  افتاد ياد زورخونه ها وچرخ ها وميل و كباده كشيدن افرادي چون حاج سيد حسن رزاز وغيره افتاد

با خودم گفتم آهاي احمق ها ئيكه مينويسيد وميگوئيد ايراني بي عرضه ونادان است

اين است فرهنگ روستائيان وعشاير كشور كه اگر دستشان از ثروت تهي و         خر مايشان برنخيل است كجاي دنيا سراق داريد كه مردم ندار وتهي دست كه نميتوانند رزق فرزندانشان را به آساني تهيه كنند مشهون از دانائي در فرهنگ وتاريخ خود باشند در حاليكه دانشگاه رفته هاي ما تاريخ مارا از هرودت وبراون  و ويل دورانت وفلان ويفلان ارو پا بلغور ميكنند وبخورد مردم ميدهنددر حالیکه اونهاهم اطلاعاتشان را از میون همین ملت ایرون گرفته اند وبرای منافع خودشون مردم پرشیا معرفی کرده اند که بعدها اقوام دیگر ایرونی رو بحسادت بکشند وفاتحه ایرون رو بدست خودشون بخو نند

يادم آمد در ساز مان برنامه يك رئيس داشتيم كه از لا تين فقط آنتراسان را بلد بود روزي فهميد دخترش با نوكر خانه گند بالا آورده برده بودندش كلانتري او مرتب به رئيس كلانتري ميگفت جناب سر هنگ وا قعا آنتراسان است وا قعا آنترا سان است ؟؟كتاب را بستم يادم آمد

 در شهريور 1320 من 13 ساله بودم توي كو چه مون بازي ميكردم كه يهو يك گاري بوسيله يك اسب چهار نعل بطرف من مي آمد خودم را كنار كشيدم ديدم يك تيمسار كه خونه اش توي كوچه عزت دوله بود چند تا گوني برنج وآرد را تو گاري انداخته ويك هفت تير توي دستش بهوا نشانه رفته از جلوي من رد شد بعد ها سرباز مسترش گفت متفقين كه وارد ايران شدند                سر با زان بدستور تيمساران فرار كردند آنهاهم محتويات ارتش راغارت كردند اين برنج وروغن وآرد آشپز خونه ارتش سهم ارباب من شد كه گشنه نمونهآخه اگر اين تيمسارا يه روز مجبور بشند مثل ما نون سيلو وپياز بوگندي بخورند وطن مطن سرشون نميشه ؟

 باز ياد   دوتا دختر بچه  افتادم

كه در جلوي خونشون اكر دوكر بازي ميكردند ولي لي كنان ميخوندندن دويدم ودويدم سر كوهي رسيدم  دوتا خا تون رو ديدم يكي بمن نون داد يكي بمن آب داد نون رو دادم ببا بام ..بابام بمن بوسه داد آب رو دادم به بزي بزي بمن پشگل داد پشكل ودادم بمبصر مبصر بمن كتك داد وسلام

شاد باشيد

دوشنبه یازدهم تیر 1386

بادبادک خاطره ها

باد بادك خاطره ها

امروز كه حالي منفي ومغشوش دارم باد بادك خا طراتم   با وزش هر بادي بيك سوي آسمان افكار وانديشه هايم پرواز ميكند  وتند بادي اورا بهر طرف ميكشاند

بگذاريد باد بادك قدري آرام بگيرد .. ببينم بكجا ميخواهد برود .. بله متوجه شدم باد بادكم منو برد به اون دور دورا ..  دا ره  برام غصه ميگه  .. آره يه شب گرم تابستون بود  خونمون تو ي خيابون گرگان سر چهار راه عظيم پوركه غر بش ميخورد به خيابون خواجه نظام الملك وشرقش ميخورد ب نظام آبادو ميرفت ميدون فوزيه وامام حسين امروز

روبروخونمون يه باغ بزرگ چهار هكتاري بود كه معروف بود بباغ فخر الدوله دختر مظفرالدين شاه قاجار كه اين باغ رو بشركت راه سازي جان مو لم انگليسي اجاره داده بودند واين شركت باغ رو تبديل كرده بود بباشگاه كارمندان شركت كه هرشب سيصد چهار صد نفر ايروني صاحب نام ونشان توي اين باغ چا چا و راك اندرل ميرقصيدن

شبهاكه ميشد ما رختخواب هامونو ميبرديم روي پشت بوم پهن ميكرديم چون سر چهار راه بوديم باد خنك از چهار طرف ميوزيد چراغ هاي خيابون هم پشت بوم خونمونو مثل مواقع طلوع فجر روشن ميكرد بچه ها اغلب شبها هوس ساندويچ داشتند..  بيشتر وقت ها ميرفتيم سينما

بليط لژ 25 ريال بود ساندويچ هامونو تو ساندويچ فروشي ها مخورديم توي سينما بهترين وزيبا ترين فيلم هارو تماشا ميكرديم با تاكسي ميرفتم خونمون رو پشت بوم  ميوه ميخورديم به موزيك با شگاه جان مولم انگليسي باغ فخر الدوله گوش ميكرديم

گاه گاهي هم صداي اهن اهن وباد برود رهگذري كه پشت ديوار اين باغ خودش رو راحت ميكرد باعث خنده بچه ها ميشد

بهر حال بچه ها خوابشو ن ميبرد ومن طاقباز آسمون خدارو نظاره ميكردم وبفكر ميرفتم با خودم ميگفتم يعني چه اينكه نشد كار..  هفتاد هشتاد سال شب بخوابيم صبح بيدار شيم يه كاري رو شروع كنيم كه شبيه الله كلنگ بچه ها ميباشه بعد بريم  سينما بيام اينجا بچه ها از لا لائي موزيك پر سرو صدا بخوابند ..  من از عربده مستانه رجال كشور سر سام بگيرم اينجا طاقباز آسمون خدارو تماشا كنم.. چند سال ديگه بايه انبولانس ببرندم بهشت زهرا توي يه چاله خاك دفنم بكنم و رو قبرم بنويسند جنت مكان محمد علوي اي خاك تيره مقدم اورا عزيز دار كين يادگار ماست كه در برگرفته ئي

يهو يا داستان توي پاورقي يه مجله افتادم كه عاشق پيشه جوني از عشق دختر همسايه مرگ موش خورده بود حالا توي رختخوابش خوابيده وبا ظبط صوتش پر كرده بود

بر بستر آشفته ام  آهسته فرو تاب زان پيش كه بر گور من اي ماه بتابي

بعدش يهو ياد شعرنواي از فريدون توللي اقتادم كه توي يه مجله ديگه خونده بودم كه نوشته بود

درنيمه شامگاهان اون زمانكه ماه زرد وشگفته بدرمد از طرف خا وران

مهتاب كمك ز پس شا خه هاي بيد دزدانه ميكيشد سر و مي افكند نگاه

استاده بود در سياهي شب مريم سفيد آرام وسر گران

آواز كيست كه مي آيدم بگوش آيا كسيست در پس پرده اميد

يا بانك نيستي است كه مي آيدم بگوش

ناگهان در گوشه وكنار آسمون شهر چند تا باد بادك ديدم كه بچه هاي محله ها اين باد بادك هارو طوري درست كرده بودند كه توش يه شمع روشن كرده بودند  بهش ميگفتند فانوس هر باد بادك يه رنگي داشت چشمام پيلي پيلي ميخورد كه يهو صداي يه ظبط صوت راننده تاكسي در حال حركت صداي مسعودي خوانند شهيرو بگوشم رسوند

خدايا دختر رشتي قشنگه سفيدو سرخ وبنفشه كه پلكهام روي هم افتادو بقيه اش رو نفهميدم

يهو از سروصداي گوش خراش موزيك جاز كه خونواده رجال كشور باهم جيق ميكشيدند منو از جا پروند گفتم لاالله الله خانومم گفت چرا قر ميزني منو از خواب پروندي گفتم جلل خالق تو از صداي اين ارازل و اوباش از خواب نپريدي حالا از قرقر من بيدارشدي گفت نبابا شوخي كردم من اصيلا خوابم نبرده گفتم حالا  اجازه ميدي راديو رو روشن كنم آخه امشب قراره ماهواره امريكا توي كره ماه پياده بشه گفت هركار دلت ميخواد بكن راديو رو باز كردم

داشت توضيح ميداد همين اكنون آر مسترانگ وارد كره ماه شد دارند راه پيما ئي ميكنند

ايواي آرمسترانگ زمين خورد خوب بلند شد به راهش ادامه داد صداي خنده وحرف ها شنو ميشنيدم كه يهو موزيك جاز باغ عوض شد رنگ با با كرم صدايش بلند شد با باكرم دوستت دارم حالا ديگه مال مني..... يهو زدم زير گريه گريه امونم نميداد همسرم گفت ديگه چه شده گفتم هيچي ياد حافظ افتادم كه سروده

زملك تا ملكوتش حجاب بر گيرند = هر آنكه خدمت جام جهان نما بكند

يا آن شاعر وعارف دلسوخته كه گفت

دل هرزره را كه بشكافي آفتابيش در ميان بيني

حالا نيگاكن بچه هاي اونها در چنين شبي كه بشريت سر به آسمان خدا برداشته ودارند نتيجه دانش بشر را تماشا ميكنند  بچه هاي وطن من رنگ با با كرم وقر بده وبجنبون گرفته اند

تا خاطره بادبادكي ديگه شب بخير

 

پنجشنبه هفتم تیر 1386

پست دوم حقیقت اسلام اثری از محمد علوی

-حقيقت اسلام*

متاسفانه امروز ازهرمسلمان چه ايراني باشد ويا غير ايراني سئوال بشود شما از اسلام چه فهميده ايد، اسلام چه مزا يائي دارد كه ساير اديان ندارند.. وشما چرا باساير اقوام بشري بواسطه دين وآ ئين خود اختلاف داريد خداي شما ودين شماچه روشي دارد كه دگر اديان ندارند، وهزاران هزار سئوال ديگر بكنيد متحير مي ماند كه چه پاسخي بشما بدهد؛ وبراي خودش هم سئوالهاي بي پا سخ ديگري مطرح ميشود؛؛ -

وباز متاسفانه اين عدم اطلاع وآ گاهي در كل جوامع اسلامي وبشري يك سردرگمي عظيم بوجود       آ ورده؛؛ كه  جوامع بشري را به انحراف زندگي كشانيده كه نتيجه آن جنگهاي دائمي  وايجاد فتنه هاي گونا گون گرديده كه ميرود بشر را به انقراض ونابودي سوق دهد؛؛ اين عدم آ گاهي مردم متاسفانه از ناحيه چراغ داراني ظهور وبروز نموده كه خودرا فارغ از گفتگو ي بامردم دانسته اند وتصور كرده اند همينكه مردم ميدانند كه مسلمانند كافي ميباشد واين                    

مسلمانان موظف هستند گوش به حرفها ونصايح وكتاب هاي چراغ داران مروج دين مبين اسلام بدهند؟؟ وبه آنها اقتدا كنند؟؟ ابته اين طرز فكر در آن زمان هاكه سواد وفرهنگ مردم روي زمين در حد صفر ودربيشتر جا ها زير صفر بود ،، توضيح اين گونه مسائل لزومي نداشت بلكه در بسياري جهات مضر هم بود ؟؟ وميبايستي از مردم توقع انجام مراسم فزيكي عبادت اسلامي را داشت وپاسخ بقيه معاندين اسلامي -را بعهده علماي ديني گذارد.. كه بحق هم پاسخ ميدادندكه برو از اهلش سئوال كن .. ولي هرچه بر طول عمر جوامع بشري افزوده ميشود وزمان ميگذرد .. سواد وشعور جامعه هم بعلل پيشرفت علم ودانش  بشري وهمه گاني شدن علم ودانش وفن،، قدرت انحصاري علماي ديني ومذهبي هم رو بكاهش گذارده و ميگذارد ؛؛

وتوده مردم مسلمان بعلت پيشرفت درعلم ودانش خودشان صاحب انواع واقسام سئوالات گوناگون بي پاسخ شده اند وازخود ميپرسند اين اسلام چه چيزي بما ميدهد كه مانميدانيم چند فرمول بعنوان اصول دين وفروع دين بما ياد داده اندكه  مجبوريم بصورت فزيكي مبادرت به اعمالي بكنيم كه اغلب آن جواب مثبت نداردكه هيچ؛؛ بلكه سئوال انگيز نيز هست؟؟ واغب علماي مروج دين جواب مارا با چند حديث ازگذشتگان عالم اسلام ميدهند..  وبقدري عصباني در دادن جواب هستند كه باگفتن سخني كوتاه وخشك مسئله را تمام شده --بحساب مي آ ورند؟؟ واگر اسرار شود مواجه با تروشروئي وپرخاش ميشوند.. ودر بيشتر مواقع تكفير ميكنند وجمعيت بيسوادان وبي فرهنگان شرور را برسر سئوال كننده ميريزند واين روش خطرناك باعث شده كه مردم به ديگر جوامع كه دشمن اسلام وهرگونه دين مداري هستندروي آ ورند وبسياري از علما

وعرفاوهنر مندان بر خواسته از ميان توده مردم چون حافظ و خيام وابن سينا ومولوي وغيره وغيره حرفهاي خودرا در لفافه  مي ومعشوق و اسرار مگو وچيستان زده اند وگذاشته اند.. براي بهره برداري ذهني خود مردم.. كه اين مسائل خود درجاي جايش مسئله انگيز وسئوال انگيز بيشتر شده؛ به نحويكه در بيشتر جاهانيز به علماي متشرع تاخته اند وآ نان را نادان قشري معرفي كرده اند .. در صورتيكه اين طور نيست وخلاف جوان مردي ميباشد .. خود اينجانب نيز گرفتار اين مسائل بي جواب شدم تا اينكه متوجه گرديدم سئوال هاي مطرح شده براي خودم از بي اطلاعي دردانستن تواريخ اسلامي دركينه ها وناروائي ها وبد عت هاي رفته براسلام است؛؛ واين توجه من زماني معطوف به راه هاي حقيقت يابي شد كه متوجه شدم در ترجمه قر آن كريم دوگانگي وچند گانگي وجود ندارد،، وتمامي قر آن كه بزبان فارسي ترجمه شده يكدل ويك زبان است واز اين طريق مسبب هيچ انحرافي نيست .. واين يك دلگرمي بزر گ براي من گرديد كه بايد فهم خودم را از ترجمه   ايات قر آن بالا ببرم تابتوانم خودم پاسخ سئوالهاي مطرح شده ذهني خودم را بدهم .. وقتي خوب دقت كردم..

متوجه شدم درقر آن كريم مرتب تذكر داده ميشود چرا فكر وتعقل در گفته هاي قر آن نميكني چرا تحقيق وتفحس نميكني اينها كه گفته شد براي فهم ودرك تو گفته شده منهم بخواسته قر آن عمل كردم وسالها فكر وانديشه كردم ودر عين حال يادگار بزرگان هنر آفرين مسلمان ايران زمين را هم مطالعه كردم ودر موارد آثار           آ نان فكر وانديشه نمودم ..ناگهان متوجه سرود ده خواجه شمس الدين حافظ شيرازي شدم كه ميفرمايد***زمُلك تاملكوتش حجاب بر گيرند *** هر آنكه خدمت جام حهان نما بكند؛؛متوجه شدم منظورخدمت جام جهان نماي حافظ استفاده كردن از فكر وانديشه وخرد در كار برد باصطلاح رايانه وكامپيوتر مغز پيشرفته انسان است واينجانب ازاين ره كار استفاده كردم وتوانستم حقايق اسلام را از لابلاي قر آن در يابم واينك اين حقايق را فرا روي فكر وانديشه وخرد برادران وخواهران ديني خودم به ياد گار ياد ماندني قرارميدهم،،ودراين كتاب اولين درسي را كه ياد گرفتم از اولين آ يه قر آن است كه براي اولين بار در غار حرا بر پيامبر اكرم محمد مصطفي ابلاغ گردبد::بخوان بنام خداونديكه تورا از خوني لخته   آ فريد كه هيچ نميدانستي واز روي كرمش بتو آ موخت علم خودرا وقلم خودرا كه هر گاه از آن روي برتابي زيا نكار خواهي شد..

واينجانب متوجه شدم حقايق اسلام وتمام خواسته اسلام اين است كه انسان بسوي دانش وفن برود وبهشت هاي خداوند در ميان دانش وفن قرار دارد وجهنم هاي خدا وند در ميان نبود ن علم ودانش است::باز دانستم هركس

بقدر درك وفهم خود ميتواند از انواع دانشها بهره گيري كند واز مزاياي آن استفاده نمايد::ودگر بار دانستم دانش وفن در اسلام انحصاري نيست  وهر انسان مسلمان مجبور است دانش وفن خودرا ولو درعمل برزگري وكارگري وكناسي؟؟؟هم كه شده بايد درميان اجتماع ودرخدمت اجتماع مسلمين قرار دهد::ودانستم چرا اسلام بر ترين دين وآ خرين ديني است كه خدا وند فرا روي عالم بشريت قرار داده.. چون اديان ديگر درحكم الف باي هنر زندگي بر مردم ديكته شده .. واسلام رهكار دنيا ي موقت ودنياي دائمي انسا ن را نشان ميدهد وانسان عاقل خرد مند بايستي اين دين را بپذيرد وبدان عمل كند::فكركردم اگر اينطور است پس چرا ظرف گذشت 1500 سال ملل اسلامي در دنياي موجود در كره زمين اينگونه زمين گير شده وعموما در زبوني زندگي ميكنند افكارم بمن جواب داد بچند علت::اول اينكه خداوند مانند همه خلق هايش انسان راهم از نطفه خلق كرده بعد طفل شده بعد كودك گرديده بعد جوان شده اكنون در آستانه كمال قرار دارد واگر بنا بر روايت دانشمندان زيست شناس  انسان از زمان نطفه بودنش تا امروز كه جوان شده حدود پنجاه هزار سال را پشت سر گذارده پس تا زمان پيري ومرگ عالم بشر اين چنيني؛؛ بيش از پنجاه هزار سال ديگر مانده كه بايد در اين مدت باقيمانده تكامل يابد وديگر اينكه علم وخرد مردم جهان نسبي ميباشد وخرد وبيخريدي انسان دركار برد جهان زميني لازم وملزوم يك ديگرند بنابراين هميشه نيمي از جوامع بشري بزبان قرآن رحماني هستند ونيم ديگر شياطين وشيطانند واين دو تا قيامت بايكديگر در نبرد هستند وخدا وند ميفرمايد اي انسان درجايگاه خلقت آدمي دو تخت گاه وچود دارد؛؛ يك تختگاه زيباي ملكوتي بعنوان بهشت وديگري تختگاه نازيباي دوزخي بنام جهنم وتو اي انسان مخير هستي كه به كدام راه بروي ومطمعن باش بهر راهي كه بروي در حضورخداوندي وبه همان راه كه رقته وميروي مخلد خواهي شد؟؟؟

 وباماهيتي كه در وجود تو ميباشد مسلماٌ خوشنود درجهنم خود ساخته نخواهي شد ومن بوسيله پيامبراني كه از جنس خودت بوده اند تورا تعليم راه وروش صحيح موافق طبيعت وجود ت را نشان دادم ونشانه ها بر سر راه تو گذاردم وگفتم اعمال مطلقه شيطاني نفس تو براي تو دشمني است آ شكار؛؛ تعقل وتفكر ننمودي اكنون اين است آن جهنمي را كه بتو وعده داده شد وتو با رفتار وكردار خود براي خو دت ساخته اي(( از آ يات مباركه سوره يس)) حال با وجود اين همه استد لال ها چگونه شد كه عالم اسلام بدينصورت ر آمده ؟؟؟ همانطوريكه نبشتم تمام پيامبران در سنين كودكي بشر پا بعرسه تعليم و تربيت انسان گذاردند ؛؛ الي پيامبر اسلام كه حضورش در نوجواني بشر صورت گرفت ودر

حقيقت دانشگاه انسان سازي را بنياد نهاد؛؛ وبر هر فكر سليمي قابل فهم ودرك است كه بنياد هر دانشگاهي از اول پيشرفت هاي قرون بعدي را در بر ندارد چون همانطوريكه نبشتم بشر از نوجواني ميرفت كه به جواني برسد واگرعمر زندگي بشر مانند عمر يك فرد انساني باشد كه حدود يكصد سال است وقتي جمعيت بشري تعدادش از ميليارد ها بيشتر است جمعيتي ميباشد كه حياتش از هزار قرن هم متجاوز ميشود ؟؟؟/ با اين استدلال متوجه ميشويم كه ظهور پيامبر اسلام در زماني صورت گرفته كه بشر هنوز در دوران آخر طفوليت خود قرار داشته ومتمدن ترين آنها در چهار كشور شاخص ايران ورم ومصر وچين بوده كه مشخصه تمدن اينان كشتن وسوختن وغارت .شقه كردن اطباع خود وگرداندن سر هاي مقتولان در ميان توده مردم  دركوچه وبازار شهر ها بوده وقدرت مندان خودرا خدا ميدانستند .. وتوده مردم را چون سگان واسبان وگاوان وخران خود بحساب مي        آ وردند وده در صد جامعه را در هفت طبقه خدايگاني ونود در صد ديگر را در طبقه رعيت قرار ميدادند ودر مجموع همه مردم از عالي گرفته تا داني بند گان خدا يگان يا شا هنشا هان وامپرا توران قرار داشتند بديهي بوده كه مسلمانهاي اوليه بعد از حيات پيامبر كه صاحب قدرت كاذب شده بودند چون كودكاني تقص قصد نداشتند تمامي تكليف هاي ديني را درمورد خودشان پياده كنند علي الخصوص كه پيامبر ميدانستكه بعد او چه اتفاقاتي رخ خواهد داد وبه همين دليل فهم از قرآن ،، وعمل بآنرا در رهبري عترت خود علي مرتضي قرار داد وفرمود هر مسلماني كه ميخواهد رستگار شود راهي را خواهد رفت كه علي ميرودواگر بظاهر قضيه نگاه كنيم وپيامبر را باني وكارگردان دانشگاه اسلام بناميم مسلمٌا علي يگانه استاد دانشگاه اسلام بوده ..

وميدانسته بچه دليل خداوند رسولش را درحاشيه مللي بظاهر متمدن ايران و رم ومصردر عربستان برگزيده چون اگر مصلحي در خود اين منطقه مبعوث ميگرديد اولاٌ پي آمد بعدي چون نشو ونماي مردم عرب زبان را نداشت؛؛ وثانياٌ دوران اقتدار مللي نظير ايران ورم باتمام رسيده بود وميبايستي اتفا قات بعدي بتر تيب رخ دهد؛؛ وعلي مرتضي از روي بصيرت وعلمش مركز اصلي دانشگاه اسلام را برگزيد چون ميدانست اعراب مردمي بد خُلق ودمدمي مزاج دارند ومسلماٌ رياست وثروت را بر علم ودانش ترجيح ميدهند وساليان دراز است كه شاهان ايران وامپرا توران رم به آنان دهنه زده وبركابشان كشيده اند.. وچون دراين زمان دراز باخو وروش ايرانيان آشنا بودند ميدانستند اسپهبدان ايراني شمشير شان براي كسب ثروت در اختيار هر ناكسي قرار ميگيرد.. وميدانستند مردم كوچه بازار ايران ره  آ زادگي دارند وبهمين دليل طالب هنر وبر تري دانش و فن هستند واعراب نميتوا نند با چنان كساني مماشات داشته باشند.. پس راه حيله وتزوير را انتخاب كردند.. ودر نهان با اسپهبدان ساختند كه اگر در مقابل يورش آنان اسپهبدان راه گريز را درپيش گيرند هرچه بتوانند اموال عمومي ومردم را براي خود مصادره كنند واز تيسفون واطراف تيسفون خارج شوند در مركز ايران هر اسپهبدي براي خود شهريار گردد واين اسپهبدان خائن كه بعداز انوشيروان تا حمله اعراب 27 پادشاه خودرا سر بريدند به چنين ذلتي خودرا فروختند.. ولي علي مردم كوچه وبازار ايران را برگزيد وبه اولاد وصحابه خود فرمان داد كه اعراب قصد غلط امپراتوري وظلم وستم به خلق خدارا تحت عنوان اسلام دارند..

وعمل آنان خلاف فرمان خداونداست .. وشيطاني ميباشد.. ومردم كوچه وبازار ايران زير بار نخواهند رفت كه اگر بفهمند راه اسلام هم بخطا رفته وبد .. از اينكه هست بد ترخواهد شد.. شما برويد بايران من مطمعن هستم اعراب به اسپهبدان خائن ايران نيز دروغ گفته وخدعه كرده اند.. وچيزي نميگذرد كه طوفان زرد از مركز آسيا بلند ميشود وطومار اعراب را در هم خواهد پيچيد شما برويد بايران باكمك مردم كوچه بازا ر ايران

آن كنيد كه مشيت خداوند در آن قرار گرفته؛؛ وآنان بايران رفتند وشد آنچه ميبايستي بشود واينجانب در كتاب هاي ماجرا هاي زندگي وشهر بانوي ايران اشاراتي كرده ام ودر اندك مدتي مردم كوچه بازار ايران حماسه ها برپاكردند از پايداري ومقاومت گرفته تا بر پائي وپيروي از ره رفتار هاي عترت هاي معصوم پيامبر اسلام وحقيقت دين اسلام را در نثر ها ونظم هاي خود بسزا بيان كردند اما دراينمدت پايدار همانطوريكه نوشتم نيمي ارمرد م جهان منجمله ايران خوي اهريمني دارند.. ونيم ديگر دارنده خوي رحماني ميباشند ..ودر زمان بني عباس كه بازار شيطنت ها واهريمني ها بسزاگرم بود وهمانطوريكه علي مرتضي پيش بيني كرده بود اقوام سلجوق وتاتار بعنوان غلا مان وارد دستگاه خلفاي بغداد شدند.. وشغل نسقچي گيري را برگزيدند تيغ در ميا خلفاي نا اهل عباسي انداختند ويواش يواش ار باب آنها شدند.. ودر حمله مغول راه مماشات پيش گر فتند وايران را تَرك وكشور عثماني را تاٌسيس.. ومركز امير المئو مني مذاهب ساخته شده بعد پيامبر در زمان عباسي بنام اهل سنت قرار دادند .. ودر ايران نيز شيعيان تحت تسلط اهل سنت تقيه كردند..  ودر زمان صفوي هم پادشا هان شدند ظلل الله ومرشد اكمل ومنباب نمونه گزينش نمودندروش هخامنشي را .. در بدعت گذاري بردين ودر زمان قاجارنيز ره چنان رفته شد كه ره روان رفته بودند.. واكنون نيز هنوز كه هنوز است رسته هاي خوارج ابو موسي اشعري ها وغيره آب   بآ سياب دشمن ميريزند.. واكنون كه

به يمن قدرت الهي درايران انقلاب ديني رخ داده ومردم كوچه وبازار ايران طالب دين ومذهب بهي شده اند..  ودشمن هم بيكار ننشسته از آشفته بازاري كه يكعده بي خبر ناسيوناليسم هاي دزد..  درديار غرب بعنوان بازماندگان كوروش وتخت جمشيدش افتاده.. ودين مبين اسلام را نتيجه شمشير هاي كج عربي ميدانند.. وآنقدر شعور ندارند كه بفهمند اگر اعراب شخصيتي در ميانه آدميان روي زمين داشتند دربه به  قدرت اسلامي جايشان را به تركان عثماني نميدادند؟؟؟/ ودر قهوه خانه ها نرد نمي باختند؟؟؟/ كه سرزمين مادري خودرا به ثمن بخس به يهوديان آن ور آب بفروشند.. وامروز كه ادعا ميكنند دويست مليون جمعيت عرب زبان دارند وحدود هفت كشور نفت خيز جهان در اختيارشان است ودر آ مدي غير در آمد زيارت حاجيان بيش ا زسالي 460 مليارد دلار در آ مد نفت دارند..كه ميتوانندبراي مبارزه باهريك=بقیه این کتاب در پست سوم که اگر صبر کنید بسیاری حقایق در محاق مانده چون نور خورشیدی آشکار خواهدشد- عکس بالاهم رامین عزیز برادر زاده ام را جهت معرفی بحضور مبارکتاندر این پست گذارده ام تاروزی هم نوبت اوبرسد محمد علوی

 

دوشنبه چهارم تیر 1386

این مقاله در وبسایت مشترک نیز ثبت میگردد

بسم الله الر رحمن الرحیم

اینجانب محمد علوی ازخاندان مرعشی علی بن حسین بن علی بن ابو طالب از باز ماندگان همیشه سربدار خراسان وهجرت گزیده در استانهای گیلان ومازندران که اجدادمن معاصر ومعاشر شیخ محمود شبستری  ابر مر د دانش واندیشه از خطه مرد خیز آذر آبادگان سر پیکروطن عزم ایران همیشه سربلند.. مصمم شدم برای تبرک بخشیدن به وبسایت گروهی تمدن تاریخ ایران .. اول با استعانت کتاب مستطاب کنزاالحقایق این ابر دانش واندیشه بنام بسیار مبارک حقیقت اسلام.. بکوشش محمد علی صفیرروشن ضمیر همیشه زنده وسایر زحمت کشندگان نشر این حقایق شرحی مفصل برای اطلاع جوانان برومند وفهیم این کشور همیشه جاوید بنگارش در آورم تا موشان  کور پنهان شده در قعر کوردلی ومرداب های متعفن  وخالی از اندیشه وخرد راه خود گیرند واین کشور سربلند راآزاد بگذارند  تا آفتاب تا بان حقیقت که طلوعش از این خاک مقدس شروع شده بر دل و جان جهانیان بتابد وبشریت را بسوی فلاح ورستگاری انشا الله هدایت نماید

سپاس اورا که اندیشه وخرد پیشه را پای جهانگرد وپی فلک نورد داد

که بهر کجا که خواهی بخرام   شب تاریک را نهاد که بیا رام روزرا روشنی داد که بر فروز..شمع را بر افروخت که بسوز.. پروانه را بسوخت که بساز برق را برجهاند که بشتاب .. آفتاب را برکشاند که بتاب.. ابر را بر کشید که ببار.. پار سا را گفت که دست و دیده نگهدار.. سبزه را بر دمید که بروی.. گل را برشکفت که ببوی ..وروان شاعر را بر آشفت که بگوی

آنکه پریشان نمود طره لیلی * خواست که مجنون اسیر سلسله باشد

بلبل را نغمه آموخت که بسرای سخن را فصاحت اندوخت که بپای مهر ر ا تابش داد وماه را جلوه گری.. می را مستی داد ومست را بی خبری

محتسب فتنه دراین شهر زمن داندو می *لیک من این همه از چشم شما میبینم

توفان را بهمه سوی دواند که فروکوب دریارا موج داد که بجوش وآتش را مشتعل ساخت که شکر را بشهد اندازد وکامت را شسرین سازد وشاهد نمکین را صباحت افزود که دلنشین باش

بچشم یار چنان شیوه های ناز آموخت * که هرکه رفت بدان شیوه دل دهد جان داد

عشق را زندگی داد ومعشوق را جاذبه.. که عاشق نواز باش .. دامن ابر را پر ازگو هر نمود که         کر یمانه ببار

نرگس ار دیده نبیند چه کند*غیر شوخی نپسندد چه کند

ابر اگر زار نگرید چه کند*گل اگر شاد نخندد چه کند

از روی گل پرده برکشید.. وشکوفه را در پرده نشاند یکی را رخسار نمود .. این یکی را رخ بپوشاند

در کار گلاب وگل حکم ازلی این بود * کان شاهد بازاری این پرده نشین باشد

صدف را مهر بر لب نهاد ودر دهانش گذارد که بی او گوشوار یار زیبا نیست .. گلرا به جلوه گری گماشت ..وگلرخ را بعشوه گری .. وعرفانرا نغمه پرداز یزم عرفا نمود

عالم از شور عشق خبر هیچ نداشت * فتنه انگیز جهان غمزه جادو ی توبود

این همه عکس می و نقش مخالف که نمود** یک فروغ رخ ساقی است که برجام افتاد

چنین شنیدم که لطف ایزدی که دری را که از جلوه حقیقت  بروی عارف گشود دگر بر روی او نخواهد بست

خداوندا بحقیقت وجلالت سوگند میدهم اهل دانش وبینش نتنها این کشور سربلند بلکه همه اهل خرد جهان را درکنف حمایتت قرارده ودرهای بهشت اندیشه وخرد پاک را بر روی جهانیان بخصوص هم وطنان من بگشای

شاد وپاک روان باشید این مقال ادامه طو لانی دارد از آن غافل نگر دیدد

شنبه دوم تیر 1386

یادی از ملی شدن نفت ایران ودسیسههای انگلیس

 

 

 

 

 

 

دوستان عزيز روز اولي كه شروع بنوشتن در اين وبلاك نمودم قصدم اين بود كه در محور كتابهائيكه نوشته ام وبعداٌ نيز اكر زنده بمانم خواهم نوشت  چون  متوجه شدم كه در جوموجود و حاكم در كشور هرگز موفق نخواهم شد حق مطلب را نگارش كنم ۰۰  زيرا تا امروز هرچه از شعارهاي آزادي قلم وزبان شنيدم دروغهاي شاخ داري بيش نبود ده هزار سال است كه بشخص خداوند متعال دروغ گفته اند چه رسد به بندگان خداوند

ودر عين حال متوجه شدم كه دينم را به مردم وطنم ادانكرده ام ؛؛ ومتوجه شدم من باتفاق افراديكه در حدود وضعيت سني من هستند  وجمعيتي در حدود چهل درصد از مردم كشور را تشكيل ميدهيم از يك آزادي وزنددگي بهتري از مردم ا مروز اين كشور برخوردار بوده ايم

درست است كه از بسياري از نعمت هاي موجو د امروز مثل  آب وبرق و تلفن وگاز وغيره برخوردار نبوده ايم ولي از جهت ايمان بخداوند وراز هاي آفرينش وزبان وقلم وراستي و درستي در حد بسيار زيادي بر خوردار بوديم كه اگر اين چنين نبود انقلابي هم در كار نبود چون در روزگار جواني ما در هر كوي و برزن وكوچه و خيابان مدرسه ودانشگاه ومسجدو منبرو عرق فروشي و كاباره و وو در كنارهم هم بود وبدون ترس هركس اهل هركاري بود دست رسي او بد ا ن سمت سهل و آسان بود يك دهم زنان كشور در پوشش ميني ژوپ ورقص هولاهوپ بودند ونه دهم آنها در پوشش اسلامي زندگي ميكردند كه نمونه هايش امروز در مصر وسوريه ومالزي بسيار چشم گير است

ولي مردم كشور ما بسيار دلخور بودند وفكرميكردند اقليت ميني ژوپ پوش ما نيز بايد مانند ديگران زندگي كنند

مگر اين اكثريت ديگران چه گونه زندگي ميكردند كه از دست ميني ژوپ ها در عذاب بودند ؟؟؟ هميشه خدا هفتاد در صد جمعيت كشور ما در بخش صاحبان خد مات دهنده حقوق بگير زندگي ميكردند چون كارمندان وكارگران وبرزيگران وساير حرف وپيشه

هركس بشما بگويد كه اين جمعيت هفتاد در صدي زنانشان در خانه مينشستند وكارشان كارخانه زادو ولد بود نه بشنويد ونه باور كنيد چون اينان همين اكنون پدران ومادران وپدر بزرگها ومادر بزرگهاي شما يند وشما از دامان اينان  امروز در صحنه زندگي قرار گرفته ايد كه روزي دگر نوبت شما فرا خواهد رسيد

اين پد ران ومادران در كنارهم زن ومرد يا در ادارات يا در كارخانجات يا در مزارع ويا در جنگها ويا  غار ها در كنارهم دريك پوشش مشابه حدود ده هزار سال زندگي ميكرده اند وهرگز وهرگز وهرگز لباس مرد وزن ايراني نه شكل عربي داشت ونه شكل مغولي ونه شكل زنان ويتريني خود فروش غربي بود

ظرف ده هزار سال زن ايراني مرد ايراني در لباس حجب و حيا در كنار هم زندگي كردند افسانه ها وهماسه ها ساختند وتاريخ ايران را هنر باران از رفتار وكردار نيكو نمودند

حتي در زمان رضا خان پهلوي نيز زنان كلاه بسر تهراني بخود اجازه ندادند كه در اماكن مقدس با لباس ناجور رفت و آمد كنند وحتي خود فروشان در ايام مذهبي بكار مذهب ميپرداختند

بگذاريد براي تغير ذائقه يك داستان واقعي را براي اينكه چرا اينجوري شد برايتان نقل كنم تا خود حديث مفصل بخوانيد از اين مجمل

من يك دوست وهمكار اراكي بزرگ شده در شركت نفت پالايشگاه آبادان بعنوانناظر كار پيداكردم برايم تعريف كرد درسال 1332 سال ملي شدن نفت آقايان مكي وبازرگان براي تحويل وتحول نفت ملي بسوي آبادان حركت كردند يك كشتي بزرگ مسافر بري كه گويا كشتي كوئين ماري بود براي بردن انگليسي ها ومديرانش در آب هاي آبادان لنگر انداخته بود وآباداني ها باساز و نقاره ميزدندو ميرقصيدند وانگليسي هارا مسخره ميكردند دوستم ميگفت مدير عامل پالايشگاه روبه مردم كرد وباصداي بلند بانگليسي گفت برقصيد ؟؟ بزودي برايتان سازي خواهيم نواخت كه تا روز قيامت برقصيد

بعد از اين قضيه اولين پيش آمد اين بود که ملك سعود پادشاه عربستان يك ايراني شريف  يزدي را كه در موقع مناسك حج بعلت گرماي تابستان حالش بهم خورد واحرامش را جلوي دهانش گرفت تا زمين حرم را ملوث نكند كردن زدومدت چند سال حجاج ايراني را بمكه راه ندادند كه اين از كيسه مارگيري انگليس بود

بزرگان ايران اقدام كردند وصلحي كوچك بر پانمودند وبصورت ظاهر امور حج را سرو صورتي دادند كه عكس زير ياد گار آن روزگاران است كه پدربزرگ مادري منهم در ميان اين بزرگان است

ردیف جلواز راست بچپ مرحوم صاحب جمع ودکتر محممد سجادی و سفیر کبیر عربستان وآیت الله های بهبها نی ونوری وسفیر کبیر پاکستان ویکی از یزرگان ایران وردیف دوم ۳نفر از نمایندگان مجلس وشاهزاده رخشانی و حاج محمد حسین بلو ر فروشان وپدر بزرگ مادری من حاج شیخ احمد حاج ملا  حا جی ویکی از بازرگانان وریف سوم چهار نفر از نمایندگان مجلس و دکتر رضا زاده شفق وحاج اقابزر گ ابو حسین و دو نفر از بازرگانان وردیف آخر کارمندان کمسیون حج هستند که توانستند رووابط را بهبود نسبی دهند ومسائل بسیار حساسی درست شد که در وبلاک جمعی آینده وشخصی خودم شرح کامل خوا هم داد شاد باشید 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 15:29  توسط عاشق | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

پیوندهای روزانه
نو اندیش
هموطن سلام
هم میهن
همشهری
همبستگی
مردم سالاری
کیهان
کارگزاران
قدس
فرهنگ آشتی
عصر اقتصاد
صدای عدالت
صاحب قلم
شرق
سرمایه
رسالت
دنیای اقتصاد
خراسان
حیات نو
جوان
جمهوری اسلامی
جام جم
تهران تایمز
تهران امروز
توسعه
تفاهم
پاس جوان
ایران ملی
ایران
اعتماد ملی
اعتماد
اطلاعات
ابرار
ابتکار
اعتدال
آفرینش
آفتاب یزد
آخرین اخبار
فالنامه
روزنامه هاي ورزشي
اخبار ايران و جهان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
فروردین 1392
بهمن 1388
مرداد 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آرشیو موضوعی
عشقولانه
اس ام اس
عکس با حال
رایانه
شعر
نوشته های خودم(یاسین)مرتضی
غزلنامه حافظ
بیوگرافی بازیگران سینما
داستان کوتاه
تقویم تاریخ
عارفانه
فال نامه
نمایشنامه
اخرین کتابها
اخرین مجلات
ادبیات
ورزشی
رژیم غذایی مناسب
تازه های پزشکی
توصیه های پزشکی
تازه های تکنولوژی
نوشته های دوست داشتنی
پیوندها
λοωε ↔ Њατε
عاطفی
ابی حامدی
گوگوش
سیاوش قمیشی
شادمهر عقیلی
داریوش اقبالی
غزل فروش بی نقاب(آبجی خاطره ی خودم)
تقدیم به تو که هنوز مغروری(آبجی فرهناز)
سیمین جان
این هم احتمالا می گذره
اهل حال(منا)
تاپ فيلم
راز دل دختر تنها
ما دو تا گليم
فرشته
بي تو هرگز
اخبار سايت بلاگفا
بيا ببين خاطرات قلبم چي ميگه؟.(نيلوفر)
عاشقانه دوستت دارم
مريم
مرگ يك عاشق
ايران سرزمين هميشه جاويد
پيشي و جوجو
ابي ارام بلند
روشنایی کوچک(آبجی روشنک)
چه بهونه اي از تو قشنگ تر؟
تئاتر حرفه اي
شقايق هاي عاشق
آشيانه(آبجي لادن)
عشق مهستی
دنیای کوچک سیندرلا
دختری از کهکشان تنهایی
آبجی نارسیسا جونی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM