نگاهی به وسعت قلب مهربان تو ، احساسی به قشنگی عشق ، و یک دنیای دیگر ،
آغازی دیگر !
آغازی با دو قلب عاشق ، به رنگ دوست داشتن به لطافت عشق !
نگاه تو مرا به اوج این باور رساند که من از امروز تا آن لحظه که دنیایی را نخواهم دید
اسیر قلب مهربان تو هستم !
یک اسیر خوشبخت ، با یک عالمه احساسات عاشقانه ، به عشق امروز ، به انتظار فردا
، در آرزوی به دست آوردن کلید سرزمین رویاها!
انتظار برایم به این معناست که خیلی دوستت دارم !
دلتنگی برایم به این معناست که خیلی برایم عزیزی !
تو برایم به این معنایی که بدون تو محال است زندگی کنم!
حالا چرا تو؟ پس او کجاست ؟ من به انتظار غروب نشسته ام ، غروبی که برای من که
عاشقم خیلی زیباست!
با اینکه بی تو از رنگ غروب بیزارم ، اما چون با توام از لحظه مرگ نیز نمی هراسم زیرا
میدانم که آن لحظه از عشق تو میمیرم !
داستان ما از همان یک نگاه آغاز شد ، و به لحظه مرگ نیز ختم خواهد شد !
در لابه لای این لحظه ها ، احساسات را از درون قلبم حس کن و باور کن که تو اگر اولین
آغاز منی مطئمن باش که آخرین لحظه زندگی ام نیز پایان ما نخواهد بود!
ای عشق پس پایانی در راه نیست ، ما که عشق همیم پس دیگر جدایی در کار نیست!
دیگر سکوت بین ما معنایی ندارد ، فریاد بزن ای عشق که در سکوت عاشقانه اشک
نریزم و همراه با تو فریاد بزنم !